خاطره 1 واقعا قد کشیده بود شنیدم که برادرم اکبرجهت آموزش در اطراف ماهشهر مستقر شده است. و از قضا فردای آن روز قرار بود وسیله نقلیه ای که راننده اش از بستگان ما بود کمکهایی زا به جبهه ارسال کند.به نزد پدرم رفتم و گفتم : میخوام به دیدن اکبر بروم . هرچه پدر […]
خاطرات شهید خاطراتي از برادر شهيد ۱. عنوان خاطره : مبارزه با رژيم شاه يادم هست اول شروع انقلاب بود من و شهيد در مدرسه در آبادان درس ميخوانديم شهيد آرم شير خورشيد را در مدرسه درآورد و به بچه ها ميگفت : كه بيايد با سنگ خرابش كنيم و ما به اتفاق بچه هاي […]
خاطرات شهید خاطرات شهيد از زبان خودش 1-1 ـ عنوان خاطره : جهت كمك از سيد شهدا (امام حسين(ع) ) در سال 1349 پسر عموي شهيد (عباس محمود نژاد) به دلیل مشکلاتی به زندان افتادند پس از يك سال كه در زندان بود شبي شهيد تصميم گرفت كه به گواهي پسر عمويش را با سالار […]
خاطرات شهید خاطره ای از مادر شهید اولين باري بود كه محمد ميخواست به جبهه برود اما از قبل خودش را براي جبهه آماده كرده بود و هميشه ميگفت : مادر ميخواهم به جبهه بروم و در كنار ديگر هم رزمندگان باشم و روزي هم كه به جبهه رفتند من خبر نداشتم تا اينكه روزي […]
خاطرات شهید خاطرهاي از همسر شهيد عنوان خاطره : كمك به فقرا شهيد نسبت به فقرا مهربان و نسبت به سادات و ائمه علاقه داشت و عشق ميورزيد . روزي دو زن فقير سيد به خانه ما آمدند براي كمك چيزي نداشتم اول زمستان بود و آنها در خواست داشتند كه خانه ما به يك […]
خاطرات شهید خاطره اي از برادر شهيد محمد مير شكاري : عنوان خاطره : در طول مدت جبهه حق عليه باطل علي ميرشكاري در طول انقلاب، يكي از انقلابيونی بود که در طول این پيروزي با شکوه حضور داشت او در تاريخ 1357/08/05 به دستور امام خميني (ره) پادگان نيروي ویژه هوابرد تيپ 23 نوهد […]
خاطرات شهید از خواهر شهيد: عنوان خاطره : احترام به پدر ومادر خاطره اي كه از اين شهيد به ياد مانده است اين است كه قبل از شهادتش يعني يك ماه قبل با همه اقوام و خويشاوندان خداحافظي كرد انگار ميدانست به شهادت ميرسد بعد به من و خواهر و برادرهايم نصيحت هايی كرد كه […]
خاطرات شهید خاطرات شهيد از زبان برادرش (عبدالمجيد) : 1-1 ـ عنوان خاطره : عشق به امام خميني عاشق امام بود عشق خاصي به امام داشت كه از روستايمان براي مراسم استقبال از امام در سال 57 براي مراسم استقبال 12 بهمن به تهران رفت و مدت 15 روز تهران بود و در مراسم استقبال […]
خاطرات شهید خاطره اي از زبان پدر شهيد : عنوان خاطره : مهرباني با مردم او ابتداً در بسيج خدمت ميكرد سپس زمان سربازي او رسيد عازم تهران شد و مشغول خدمت سربازي شد يك وقت براي ديدار خانواده به مرخصي آمد گفت ميخواهم بروم جبهه و درخواست اعزام به جبهه نمودهام و دلم ميخواهد […]