
شهید موسی غلامزاده دیلمی
نام پدر : مجيد
تاريخ تولد : ۱۳۴۵/۱۲/۳
تاريخ شهادت : ۱۳۶۵/۱۰/۴
محل تولد : آبادان
محل شهادت : جزیره سهیل – عملیات کربلای 4
آرامگاه : گناوه
______________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________
زندگی نامه شهید
شهيد موسي غلامزاده ديلمي در سال ۱۳۴۵ در خانواده مذهبي در شهرستان آبادان متولد شد . پدر شهيد بيشتر به شغل ملواني مشغول بود و در بعضي اوقات نيز به كشاورزي ( پرورش نخل ) مي پرداخت .
وی فردي مذهبي بود و سعي و تلاش فراواني داشت كه بتواند مسائل حلال و حرام را در زندگي روزمره خود و خانواده رعايت نمايد و به دلیل داشتن همين اعتقادات بود كه توانست فرزندان خوبي تحويل جامعه اسلامي دهد .
در دوران كودكي شهيد همانند هم سن و سالهاي خود بيشتر به بازي فوتبال مي پرداخت و به اين ورزش علاقه زيادي داشت و هنگام انجام بازي با توجه به سن كم ، مسائل اخلاقي را در اين ورزش رعايت ميكرد و الگويي براي ديگر دوستان بود .
در سن هفت سالگي پا به مدرسه گذاشت در اين دوره با توجه به اينكه خانواده ايشان در اروند كنار زندگي ميكردند به يكي از مدارس ابتدايي اين بخش رفت اولين مدرسه اي كه ايشان در آن تحصيل كرد مدرسه ابتدايي كورش نام داشت و ايشان اين دوره تحصيلي را با موفقيت به پايان رساند
بعد از اتمام دوره ابتدايي وارد دوره راهنمايي شد سال اول راهنمايي را در مدرسه شهيد نصرتي اروند كنار با موفقيت به پايان رساند . در دوران مدرسه بخاطر استعدادي كه داشت هيچگاه از درس عقب نماند .
با شروع مبارزات انقلاب اسلامي به رهبري حضرت امام خميني هميشه همراه با خانوادهاش در راهپيمايي ها شركت ميكرد و از نزديك نظاره گر حركات امت اسلامي ايران بود و ميديد كه چگونه اين ملت از جان مايه گذاشتند و رژيم پليد و فاسد شاهنشاهي را سرنگون كردند
با شروع جنگ تحميلي عراق عليه ايران در شهريور ۱۳۵۹ وي به همراه خانوادهاش بعد از گذشت دو هفته از آغاز جنگ ناگزير خانه و زادگاه خود را ترك و به شهرستان گناوه مهاجرت كردند .
در اين زمان او ۱۴ سال سن بيشتر نداشت . در اين شهرستان بعد از گذشت ۳ ماه از شروع مدارس به تحصيل خود ادامه داد و موفق شد در خرداد ماه قبول گردد .
شهید كه در طول انقلاب از نزديك شاهد از خود گذشتگي ايثار ملت خداي جوي ايران بود كه چگونه رژيم شاهنشاهي را سرنگون كردند از اين رو نتوانست خود را قانع نمايد كه در كلاس درس باشد و ببيند انقلابی که با نثار خون جوانان اين سرزمين به پيروزي رسيده در معرض خطر باشد .
به همين دليل قصد عزيمت به جبهه نمود و براي اولين بار در اوايل سال ۶۲ از طريق بسيج گناوه به دوره آموزشي و سپس به جبهه اعزام گرديد .
او همراه با ديگر بسيجيان عاشق امام به كردستان اعزام گرديد . در اين اعزام كه بيشتر از سه ماه طول كشيد در چندين عمليات پاكسازي شركت داشت . بعد از برگشت از اولين ماموريت جنگي خود به بدليل احساس مسئوليتي كه در قبال انقلاب و شهدا می نمود بعد از چند روز دوباره به جبهه اعزام گرديد كه اين اعزام نيز حدود ۲ ماه طول كشيد
هميشه اين احساس را داشت كه تا پایان جنگ بايست دوشادوش رزمندگان در جبهه حضور داشته باشد و همين طرز فكر باعث شده بود كه بيشتر وقت خود را در جبهه بگذراند .
آخرين اعزام ايشان در تاريخ ۱۳۶۴/۴/۱۵ بود كه قريب به ۱۸ ماه به طول انجامید. در اين اعزام در چندين عمليات كوچك و بزرگ مثل عمليات قدس ۴ و ۵ و عمليات والفجر ۸ شركت داشتند كه در جريان عمليات قدس ۵ بر اثر اصابت تركش مجروح گرديد و مدت ۳ روز در بيمارستان اهواز بستري بود
ايشان بعد از ترخيص از بيمارستان مستقيماَ به تيپ امير المومنين برگشتند و حاضر به استراحت در منزل نشدند و دوباره لباس رزم پوشيدند و به خط مقدم اعزام گرديدند در عمليات والفجر ۸ فرماندهي يكي از گروهانهاي گردان امام حسين (ع) را بر عهده داشت و در جريان عمليات ماموريتهايي را كه بر عهده او ميگذاشتند به نحو احسن انجام مي داد .
دو ماه قبل از عمليات كربلاي ۴ از تيپ امير المومنين مستقيماَ به لشكر ۱۹ فجر رفت و در اين لشكر بعنوان غواص مشغول به خدمت شد و در عمليات كربلاي ۴ كه در تاريخ ۶۵/۱۰/۴ آغاز گرديد بعنوان فرمانده گروهان در جزیره سهيل در تاريخ ۱۳۶۵/۱۰/۴ به فيض عظماي شهادت نائل آمد .
در پايان بايد یادآور شد كه شهید در طول جنگ از اوايل اعزام تا تاريخ شهادت ۳۸ ماه در جبهه حضور داشت و در لشكر المهدي و ۱۹ فجر و تيپ امير المومنين خدمت نمود .
روحش شاد یادش گرامی باد.
______________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________
خاطرات شهید
خاطراتي از شهيد توسط برادر شهيد (محمود غلامزاده)
۱- عنوان خاطره : مردان خدا ترس ندارند
ايشان در طول عمليات با توجه به اينكه وظيفه ترابري و انتقال نيرو و مهمات به فاو را بر عهده داشت هرگز احساس خستگي نمي كردند و در وظيفهاي كه بر عهده ايشان گذاشته مي شد احساس مسئوليت ميكرد و در سختيها هيچ وقت عقب نشيني نمی کرد و دلسرد نمي شد و به خاطره وظيفهاي كه بر عهده ي ايشان بود در ماموريتها ترس در وجود ايشان نبود به دليل اينكه در تمام ماموريتهاي محوله مشخصاَ خود بر كارها نظارت دقيق داشت . البته ايشان بر نيرو هاي گروهان تاثير مثبت ميگذاشت .
۲- عنوان خاطره : خستگي ناپذير
در اعزام ۱۳۶۴/۴/۱۵ همراه ايشان در تيپ اميرالمومنين خدمت ميكرديم در گردان مسئوليت پرسنلي بر عهده من بود (محمود ديلمي برادر شهيد) و نيروهاي گردان در منطقه شط علي و تبرك مستقر بودند و من و فرمانده گردان امام حسين (ع) شهيد يوسف بردستاني روزانه به آنها سركشي ميكرديم كه در تمام سركشي هايی كه به نيروهاي گردان داشتيم موفق به ديدار شهيد نمي شديم .
چون تمام وقت خود را صرف ماموريت واگذار شده قرار ميداد . و كمتر استراحت ميكرد . و حتي ماموريتهاي دوستان خود را با اصرار و پافشاري از آنها ميگرفت و خود انجام ميداد . كمتر مرخصي ميرفت و حتي براي استراحت به مقر تيپ در منطقه ما هم نمي آمد .
۳- عنوان خاطره : اخلاص
يك روز در نمازخانه تيپ شهيد را با لباس شخصي ديدم چون كمتر ايشان را در پشت جبهه ميديدم تعجب كردم و پرسيدم : موسي اينجا با لباس شخصي هستي چيزي نگفت با اسرار من گفت كه در عمليات قدس 5 تركشي به دستم خورد و 48 ساعت بيمارستان اهواز بودم كه بعد از ترخيص از بيمارستان به مارد (واقع در 15 كيلومتري آبادان) آمدهام و در جواب من به گناوه جهت استراحت نرفتي ، گفت : اينجا راحت تر هستم .
۴- عنوان خاطره : روحيه بالا
در زمان عمليات والفجر ۸ در تعاوني سپاه گناوه مشغول به كار بودم كه در زمان عمليات ، خانواده هاي رزمندگان مرتب به تعاوني مراجعه ميكردند و از فرزندان خود سئوال ميكردند و سپاه جهت پيگيري از احوال رزمندگان شهرستان يك ماموريت ۴۸ ساعته به من جهت سركشي از محل ماموريت بچه هاي گناوه دارند .
با مجوزي كه از تيپ اميرالمومنين گرفتم به اروندكنار رفتم و از نزديك با تمام بچههاي گناوه ديدار كردم صبح ساعت 10 بود كه به اسكله رفتم و كنار موسي ايستاده بودم
و او با توجه به اينكه مسئوليت گروهان را بر عهده داشت در حال انجام ماموريت خود بود كه ناگهان هواپيماي عراقي وارد منطقه شدند كه افراد حاضر در آنجا تماماَ متفرق شدند ولي موسي هيچگونه عكس العملي از خود نشان نداد و طبق روال قبل كارهاي خود را انجام ميداد و حضور هواپيماهاي دشمن در منطقه باعث خلل يا نقصي در كارهاي او نگرديد و همين امر نمايانگر روحيه بالاي او بود .
خاطراتي از پدر شهيد
۱- عنوان خاطره : عشق به امام و ولايت فقيه
عاشق امام بود و علاقه خاصي به او داشت و در خواب هم ميگفت مرگ بر ضد ولايت فقيه مرگ بر امريكا مرگ بر منافقين و صدام و علاقه زيادي به او داشت و ميگفت فرياد او را بايد با جان و دل خريدار باشيم و از او اطاعت كنيم .
۲- عنوان خاطره : عاشق جبهه جنگ
عشق خاصي به جبهه و جنگ و حضور فعال در جبههها داشت و مي گفت: بايد جنگ را به يك جايي برسانيم بعد درس بخوانم
ميگفتم : درس را بخوان ميگفت : درس براي وقت ديگري . از جبهه به مرخصي ميآمد مرخصي خود را تمام نميكرد بر ميگشت باز هم ميگفت جبهه را بايد خالي نكنيم و الان به ماها نياز هست .
خاطرات از زبان همرزمان
1- خاطره اي از همرزم شهيد ، آقاي مهدي رجبي
از برجستگي هاي زواياي شخصيتی شهيد موسي غلام زاده ديلمي ، تواضع ، كم ادعايي و لبخند بر لب و تاكيد بر فرائض ديني را مي توان نام برد . به نماز بسيار اهميت مي داد ، آن هم به صورت جماعت ، هميشه در صفوف جماعت ديده مي شد .
يك روز از ايام سال ۱۳۶۴ بنا به ماموريتي قرار بود به مقر جديد خود در شهر آزاد شده فاو برويم ، وقتي از مقر اصلي در اطراف آبادان ، به طرف مقر جديد حركت كرديم ، براي رفتن به فاو مي بايست از منطقه قصبه ( گسبه ) ، از اروند كنار ، ميگذشتيم ،
تنها وسيله عبور فقط قايق بود ، چند نفر قايقران هم مشغول تعمير و نظافت قايقهايشان و چند نفر نيز در گوشه سايه دراز كشيده بودند ، به يكي از قايقرانها گفتم : ما را به مقرمان در فاو برسان ، در حين كار ، گفت : من نمي توانم بايد فرمانده اجازه دهد ،
به او گفتم : با توجه به نزديكي راه و عجله ما ، سريعاَ ما را برسان و برگرد .
يكي ديگر از قايقرانها گفت : اينجا درسته كه حالت جنگي و ما بسيجيان بي ترمزيم، اما كار ما منظم است به خاطر اينكه فرمانده ما اينطور ميخواهد . هر چه اصرار كرديم فايدهاي نبخشيد ، آن قايقران وقتي پافشاري ما را ديد و ديد كه دست از سر آنها نمي كشيم به كمكي خود گفت كه فرمانده را خبر كند ، طولي نكشيد كه يك نفر آنان آمد اول او را نشناختم ،
چهرهاش را آفتاب سوزانده بود و دست و لباسش روغني و سياه بود ، به محضي كه رسيد مرا در آغوش كشيد و گفت كه دلش برايم تنگ شده ، تعجب كردم و صدايش برايم آشنا بود وقتي او را خوب نگاه كردم ديدم شهيد ديلمي است او را در آغوش فشردم صميميت زيادي بين ما وجود داشت ، چند ماه بود كه او را نديده بودم ، شايد يك سال ،
اشكهاي شوق در چشمان من و او جمع شد ، گفتم كه چه فرمانده سختگيری داريد ، فقط لبخندي زد ، خودش قايق را روشن كرد ، و شخصاَ ما را رساند .
۲- خاطره اي از هم رزم شهيد ، آقاي عزيز غلامي
شهيد سعيد است و شهادت سعادت
شهيد غلام زاده ديلمي در سال ۱۳۵۸ در مدرسه راهنمايي الوند اروندكنار با اينجانب همكلاس بود .
بنده به جز خوبي ، متانت و آرامي چيزي از وي به ياد ندارم از بستگان ما ميباشد ، به جرات ميتوانم بگويم استثنايي بود .
سال ۶۳ جبهه بوديم (جبهه دشت عباس) بارها به بنده ميگفت كه شما شهيد ميشوي و من ميگفتم بادمجان بم آفت ندارد ـ در صورتي که خودش آسماني شده بود و ما نمي دانستيم
چون منطقه دشت عباس همه شني ميباشد و خاك حاصل خيز كمتر مشاهده ميشد لذا متوجه شديم كه اطراف چاله اي هم علف و سبزه روييد و هم گل شقايق جاي تعجب داشت و ما ۴ نفر از اين منظره برداشتهاي متفاوتي البته داشتيم و هر كس چيزي ميگفت كه در مجموع نظر همه ما اين شد كه جاي اصابت خمپاره دشمن است ، كه شنها را كنار زده و اين منظره بوجود آمده است .
جالب اينجاست كه وسط آن چاله محل تجمع تعداد زيادي موريانه بود كه مشغول حركت و جنب و جوش بودند ، كه شهيد ديلمي فرمودند خداوند تبارك و تعالي گلوله دشمن را همسايه آسايش اين موريانهها قرار داده است .
و چون تيپ ما آنجا مستقر بود از گلهاي اطراف چاله مواظبت ميكرديم و هر سري كه دور آن مينشينيم صفايي داشت
خداوند ما را راهرو آنها قرار دهد .
______________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________
مناجات نامه شهید
مناجات شهيد با خداي خود در آخرين ساعات زندگی
بارخدايا ، پروردگارا حالا كه اين دعا را ميخواهم بكنم خيلي دلم تنگ شده چون غروب هم نزديك است
نمي دانم اين دلتنگي بخاطر اينكه غروب نزديك است يا اينكه از چيز ديگر است .
اي خداي بزرگ من جز تو كسي را ندارم وقتي گناهي را انجام ميدهم از نادانيم ميباشد .
اي خداي بزرگ اي خداي بزرگ از تو ميخواهم اول اينكه بر نفس اماره پيروزم كن و كمكم كن تا بتوانم در ميدان جنگ استوار باشم و هيچگاه پايم در برابر دشمنان اسلام نلرزد و استقامتم خوب و استوار باشد .
اي خداي بزرگ من آرزوي شهادت دارم آرزوي بزرگم ميباشد از تو ميخواهم هر چه زودتر نصيبم كني .
______________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________
وصیت نامه شهید
بسم رب الشهداء و الصدیقین
اي خداي بزرگ شهادت را نصيب من گردان كه بزرگترين و شيرينترين مرگهاست .
الان كه اين وصيت نامه را مينويسم در جبهه هستم و احساس خوشحالي ميكنم كه خداوند چنين لطف بزرگي به من كرده است .
و روز شماري ميكنم كه كي حمله فرا رسد كه ما در آن شركت كنيم و جان بي قابل خود را در راه اسلام فدا نماييم
و اي ملت شهيد پرور ايران وصيت من به شما اين است كه هميشه از امام پيروي كنيد و امام عزيزمان را تنها نگذاريد كه اگر اين چنين باشد هيچ خطري و انحرافي شما را تهديد نخواهد كرد .
و اي مادران و پدران عزيز هيچ گاه از رفتن فرزندان خود به جبههها جلو گيري نكنيد . زيرا آنان براي دفاع از اسلام و پاسداري از خون شهيدان به جبههها عزيمت ميكنند و مي روند تا به كافران بعثي بفهمانند كه جنگ با ملتي كه چنين امام بزرگواري دارد و مردمي روشن از همه لحاظ دارد نميشود جنگيد
و اي دانشآموزان بزرگوار هميشه سنگر خود را كه مدرسه ميباشد محافظ باشيد تا كسي همچون منافقان در آن رخنه نكنند كه جوانان حزب الهي را به انحراف بكشند و تا مي توانيد در موقع تعطيلات مدارس به جبهه بيايد و وقت خود را صرف جنگ با كساني كنيد كه با اسلام عزيزتان در حال جنگند.
و بياييد به جبهه زيرا جبهه جايي است كه انسان خود را ميسازد و وقتي از جبهه باز ميگردد همانند آن كسي است كه تازه از مادر متولد شده است و هميشه و در همه موقع از زندگيتان خدا را در نظر داشته باشيد و هر قدمي را كه بر ميداريد به خاطر خدا باشد و هر كاري كه انجام ميدهيد براي خشنودي او باشد .
و اما وصيتم به شما اي خانواده عزيزم اين است :
ناراحتي به خود راه ندهيد زيرا با ناراحتي شما آنهايي كه بر ضد اسلام هستند خوشحال ميشوند و روز جشنشان مي باشد و همانند حضرت زينب (س) استوار باشيد زيرا مرگ سراغ هر كسي مي آيد و خوشا به حال آن كسی كه در راه خدا بميرد و در آخرت جاودان باشد .
موسي غلامزاده ديلمي
______________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________



