خاطره 1 واقعا قد کشیده بود شنیدم که برادرم اکبرجهت آموزش در اطراف ماهشهر مستقر شده است. و از قضا فردای آن روز قرار بود وسیله نقلیه ای که راننده اش از بستگان ما بود کمکهایی زا به جبهه ارسال کند.به نزد پدرم رفتم و گفتم : میخوام به دیدن اکبر بروم . هرچه پدر […]
خاطرات خاطره به قلم شهيد عنوان خاطره : خاطرات عمليات والفجر 8 در تاريخ 64/11/21 در محو عملياتي والفجر 8 دست چپ فاو نرسيده به دهانه اروندرود خليج فارس اينجانب مجيد شريعتي عضو ناو تيپ 14 كوثر گردان ترابري فرماندهي گروهان ترابري در تاريخ 64/11/17 مامور شدم به تيپ المهدي . فقط گروهان مامور شد […]
خاطرات شهید خاطره اي از زبان برادر شهيد آخرين ديدار شهيد در تاريخ 1365/10/15 بود كه به مرخصي آمده بود و تنها خاطره كه شهيد ميگفت : من كه ميدانم در اين جنگ پيروز هستم پس ميجنگم تا انشا الله پيروز بشوم و ميگفت : من و چند نفر از همسنگرانم كه موقعهاي كه در […]
خاطرات شهید خاطره از همرزم شهيد سياوش بهمنياري عنوان خاطره : سپاهيان يكصد هزار نفري محمد (ص) در تاريخ ۱۳۶۵/۹/۹ به سوي جبهه حركت كرد و ما هم به همراه تعدادي از برادران بسيجي عازم شديم . قبل از اعزام من با شهيد خسرو نظری هماهنگ كرده بوديم كه تا پايگاه مقاومت صاحب الزمان محله […]
خاطرات شهید خاطره از زبان برادر شهید “محمود شهبازی” ۱/۱٫عنوان خاطره : نماز جماعت شهيد شهيد محمد علي شهبازي يكياز چهرههاي انقلابي و مذهبي و الگو بودند . وي در دوران تحصيلات (دبيرستاني) خود قبل از پيروزي انقلاب اسلامي كه در گناوه مشغول به تحصيل بودند روزهاي پنجشنبه و جمعه كه تعطيل بودند به روستا […]
خاطرات شهید خاطرهاي از امرالله بويراحمدي 1.عنوان خاطره : بيتابي براي خط مقدم سال ۱۳۶۱ سال پر از خاطره و شور بود جوانهاي اين وطن با تمام عشق لبيك گويان كوله بار ساده خود را بر ميداشتند و براي دفاع از ناموس و آب و خاك مطهر اين ميهن امام زماني عازم دفاع در برابر […]
خاطرات شهید: همرزم شهید شهمرادی می گوید : توی بعد از ظهر گرم و شرجی هیجدهم خرداد ، در حوالی پل فاو با جمعی از دوستان در سنگر منتظر نشسته بودیم تا به موقع اجازه ی عملیات به ما داده شود. نصرالله مهمان داشت ودوست صمیمی اش « آقا سید » نزد او آمد ه […]
خاطرات شهید خاطره اي از فرزند شهيد (صالح ناصر پوران) عنوان خاطره : عشق به امامان پدرم علاقه و اعتقاد و عشق عجيبي به امامان داشت به خصوص امام رضا (ع) هر ساله ما را براي زيارت امام رضا (ع) تابستانها به مشهد مقدس مي برد برادرم فالح تازه به دنيا آمده بود . پدرم […]
خاطرات شهید خاطره از زبان مادر شهيد عنوان خاطره : خواب شهادت وقتي مي خواست به جبهه برود تسبيح و ساعتش را يادگاري به من داد و گفت من در اين مرحله شهيد مي شوم خواب امام زمان را ديدهام بعد از شش روز كه در جبهه باشم شهيد مي شوم و اينچنين هم شد […]