
شهید محمود احمدی
نام پدر : اسماعیل
تاریخ تولد : 1349/1/9
تاریخ شهادت: 1365/11/3
محل تولد : گناوه
محل شهادت : شلمچه – عملیات کربلای 5
آرامگاه : گناوه
——————————————————————————————————————————————
شرح زندگی :
با تیر شهاب قلب شب را بدریم پیغام ظفر بر سحر عشق بریم
برادر شهید محمود احمدی فرزند اسماعیل در سال 1349 در خانواده ای فقیر و مذهبی چشم به جهان گشود ، او كه بچه ای خوش ذوق و با استعداد بود كلاسهای اول تا پنجم ابتدائی را با موفقیت كامل پشت سر گذاشت ، سپس به مدرسه راهنمایی شهید خدرزاده راه یافت در آنجا با محیطی آشنا میشد كه از نظر خصوصیات اخلاقی با دیگر جاها فرق داشت چون بچه ای خوش اخلاق و خوش برخورد و با حوصله بود تمامی اولیا مدرسه و خانه از وی خرسند و راضی بودند هر كس به نحوی با وی در تماس بود از او بجز خوبی و خوش رفتاری چیزی ندید .
چون در خانواده مذهبی بزرگ شده بود لذا تعصب مذهبی عجیبی داشت ، بارها از افراد سالخورده كه مذهبی بوده و سن آنان بیش از 60 سال بود سئوال میكرد و از حال اهل بیت عصمت و طهارت درسها می آموخت و از خصوصیات آن بزرگوار بهره میبرد .
كلامش گویای مصیبت آل علی بود ، در مجالس سوگواری سالار شهیدان حسین ابن علی (ع) با قلبی مالامال از عشق شركت مینمود وبا نوحه خوانی مجلس را صفای می بخشید . وقتی كه جنگ تحمیلی از طرف عراق نوكر سر سپرده آمریكا علیه ایران انقلابی و اسلامی شروع شد وی سن بسیار كمی داشت اما آگاه بود كه كافران میهن اسلامی او را تصرف كرده اند و او هم هیچگونه قدرتی نداشت كه در مقابل آنان مبارزه كند ، هر دم از خدای خویش می خواست كه : ای كاش زودتر بزرگ میشدم تا در مقابل بعثیان كافر به مبارزه بپردازم .
او عاشق دین و مذهب بود این دنیا برایش زندانی بزرگ بود هر دم میگفت دلم میخواهد از این دنیای تنگ بروم ، تا اینكه در پی اطلاعیه بسیج سپاه بمنظور شركت در آموزشهای نظامی داوطلب شد . پس از طی دوره آموزش به عضویت بسیج پایگاه مقاومت مسجد امام حسن مجتبی (ع) در آمد . پس از فعالیتهای زیادی در آنجا به منظور شركت در جبههها نام نویسی كرد و به جبهه اعزام شد چندین بار در عملیات های متعدد شركت نمود از جمله در عملیات كربلای 4 شركت داشته و بعد از این عملیات جهت مرخصی به خانه آمد اما چون وقت زیادی نداشت دوباره به جبهه عزیمت نمود تا اینكه سرانجام در عملیات كربلای 5 با جمعی از همسنگران خود كه جهت آزادی سازی شهرك دوئیچی عراق در حال پیشروی بودند بر اثر برخورد تیر مستقیم دشمن به فیض عظیم شهادت نائل آمدند . اجساد مباركشان كه در زیر باران و آفتاب به مدت 57 روز افتاده بود پس از جستجو و تفحص زیاد به همراه جمعی از یارانش كه مانند گلهای بهاری بر روی زمین پرپر شده بودند شناسایی و به پشت جبهه منتقل شدند .
بدین ترتیب بهار عمر این قربانی راه الله و مداح آل علی بپایان میرسد . و ما میگویم ای شهیدان شما دین خود را به اسلام عزیز و قرآن مجید ادا نمودید و راه فداكاری و وفاداری را به ما آموختید شما برای اسلام فدا شدید و در نزد خدای تعالی و در جوار رحمت واسعه او به افتخار ابدی و سعادت دائمی رسیدید خداوند ما را به شما ملحق گرداند و از این فیض عظیم محروم نفرماید .
« والسلام علی عباد الله الصالحین »
——————————————————————————————————————————————
خاطراتی از زبان برادر شهید (عبدالرسول احمدی) :
1. عنوان خاطره : شهید در یك نگاه
شهید محمود احمدی فرزند اسماعیل احمدی متولد سال 1349 در شهرستان گناوه چشم به جهان گشود ایشان دانش آموز سال دوم راهنمایی می بوده هنگامی كه به جبهه رفته بودند .
و در سال 1365 در پاسداری از حریم مقدس انقلاب اسلامی ایران در كربلای 5 و محل شادت ایشان در شلمچه میباشد كه ایشان 2 ماه مفقود بوده و پس از چندی پیدا شده بودند . و هنگامی كه ایشان را پیدا كردند و به شهرستان ما آوردند شهید محمود احمدی سرش از بدنش جدا شده بود بطوری كه اصلاً ما او را نشناختیم و گفتیم كه شاید این شهید محمود نباشد ولی همسرم از لباسهایش كه بر تنش بود او را شناخت و از روی اندام و جثهای كه داشت ما ایشان را شناسایی كردیم .
شهید محمود احمدی در دبستان دانش تحصیل میكردند و سپس دوره راهنمایی وارد مدرسه شهید خدرزاده گردید و تا سال 1362 چندین بار به جبهه اعزام گردید . و در سال 64 در حمله عملیات در كربلای 4 شركت نموده و حدود 3 ماه بعد دوباره به جبهه اعزام گردیدند . و بعد از چندی وارد كربلای 5 شده بودند .
از نظر اخلاقی بسیار خوش برخورد و خوشرو بودند و به همه مردم و بخصوص پیران و بچهها احترام میگذاشت . و با همه صمیمی و مهربان بود . محمود واقعاً از هر نظری برای ما برادر فوقالعاده با استعداد خوب بود . و شاید هم كمتر كسی پیدا می شود كه مثل ایشان باشد تا اینكه از روی علاقه ای كه داشت به مداحی و نوحه خوانی میپرداخت . و با صدای گرم و دلنشین خود فضای حسینیه عبدامامی را كه در همان محله هم زندگی میكرد طنین انداز میكرد .
هیچگاه دست از نوحه سرایی و عزاداری امام حسین بر نمی داشت و عشق او به امام حسین و شهیدان و شهید شدن خیلی زیاد بود . و بخاطر همین هم كه بود با صدای دلنشین و زیبای كه داشت مجلس عزاداری را منور میكرد و همیشه به مادرش میگفت : اگر من شهید شدم شما هیچگاه گریه نكنید و برای من عزادار نباشید بلكه خوشحال هم باشید زیرا كه من جایگاهم آن موقع خیلی بالاتر از این حرفها است و من در بهشت وارد میشوم و با پیامبران و امامان مونس میشوم و انس میگیرم پس شما هم مانند من خوشحال باشید و این جان من و خون من ناقابل است و من این خون خود را نثار میكنم تا كشورم پیروز از میدان به بیرون بیاید و خود هم در این راه مقدس پا نهادهام و تا آخرین قطره خون خود میجنگم پس بیاید و به یاری كشور و مردم خویش بپا خیزیم.
ایشان همیشه از این صحبتها میكردند و ما را به كارهای نیك دعوت میكردند و همیشه میگفتند : به انسانهای نیازمند كمك كنید و دست یتیمان را بگیرید و آنها را پناه دهید .
شهید محمود احمدی 16 ساله بودند كه به جبهه جنگ رفتند و ما از ایشان هیچگاه ناراحتی و رنجی كه ما را بیازارد ندیدیم تا اینكه این برادر خوبمان را از دست دادیم از دیگر خصوصیات اخلاقی محمود احمدی این بود كه اصلاً به مال دنیوی دل نمی داند و ادعایی هم نداشتند زیرا یك روز كه نشسته بودم كنار مادرم شهید محمود احمدی كه برادر كوچكتر ما بود آمد كنار مادرم نشست و با ما صحبت میكرد و میگفت : مادر جان من اگر شهید نشدم و آمدم و خواستم ازدواج كنم همین خانه كاهكی را بیشتر نمی خواهم همین برای من مادرش هم میخندید و میگفت : چشم پسرم هرچه پسرم هر چه كه خودت صلاح میدانی همان باشد.
شهید محمود احمدی به یكی از دوستان همسنگر خود كه با ایشان در جنگ و جبهه حضور داشته گفته بودند كه اگر من شهید شدم بیا و در عزاداری من برایم نوحه بخوان و اگر هم تو شهید شدی من برایت نوحه سرایی میكنم آقای حسن توزی هم به شهید محمود احمدی گفتند : باشد من هم همین كار را انجام میدهیم .
و در آخر قسمتی از وصیت نامه این شهید را برای شما مینویسم .
من نیز تا آخرین قطره خونم از این انقلاب كه ادامه نهضت و انقلاب حسن است دفاع میكنم مردم اگر مسلمانیم چنانچه پروردگار عالم فرموده به هر نحو باشید آزمایش خواهید شد . فردی صالح و با فضیلت برای خدمت به اسلام باشیم و از آزمایشات الهی غافل نشویم .
2. عنوان خاطره : مبادا حسینیه و مسجد را رها كنی !
در آخرین لحظات خدا حافظی كه به جبهه اعزام میشد فرمود : برادرم بعد از من مبادا حسینیه و مسجد را رها كنی ، این توصیه برادرم را هرگز فراموش نمی كنم و به گوش و جان شنیدم و تا آخرین لحظه عمرم راهش را كه همانا « مدح » آل علی (ع) باشد ادامه خواهم داد .
——————————————————————————————————————————————
سوالاتی پیرامون زندگی شهید:
1ـ وضعیت تحصیلی شهید ( نام و آدرسی كه در آنجا تحصیل كرده است ) ؟
شهید محمود احمدی سال 1354 الی 1355 در مدرسه عبد امام «سمیه كنونی» در كلاسهای اول تا سوم به تحصیل مشغول بود بعد از آن نیز در سالهای چهارم ابتدائی در مدرسه توحید «شهید ثقفیان» ثبت نام كرد و دوران ابتدایی را در همین مدرسه بپایان رساند ، سپس برای ادامه تحصیل در مدرسه ارشاد «شهید خدرزاده» نام نویسی كرد . تا كلاس دوم راهنمایی بیشتر نخواند كه به عضویت بسیج مسجد در آمد و بدین ترتیب روزگار گذراند .
2 ـ توضیحی پیرامون وضع خانوادگی شهید ؟
خانواده شهید محمود احمدی از خانواده مذهبی و فقیر ، متعصب در عقاید دنیا و آخرت كه جز سعادت اخروی چیزی را نمی خواهند همیشه با كمبودها و دارایی جزیی ساخته اند ، پیوسته در بخشش و فریضه دینی كه ، همانا دستورات رسول خداست كوشیده اند .
3 ـ ویژگیهای اخلاقی و علمی و اجتماعی شهید (چنانچه مطلب در خوری باشد یادداشت فرمایید ) ؟
شهید محمود احمدی اخلاقی فوق العاده داشت ، چهره ای شاد و خندان هرگز از كسی عقده ای به دل نمی گرفت بذله گو و خوش بیان بود و در عین حال پر تلاش ـ در تكایا و مراسم سوگواری سالار شهیدان ـ حسین بن علی (ع) و از فضائل علمی و اجتماعی آن بزرگوار بهره میبرد كلامش گویای آل علی بود .
4 ـ فعالیتهای اجتماعی ـ سیاسی ـ فرهنگی شهید قبل و بعد از انقلاب ؟
چون در زمان پیروزی انقلاب كوچك بود بنابراین نمی توانست فعالیتی داشته باشد . تنها با پیوستن به صف تظاهر كنندگان بعد از پیروزی انقلاب و آغاز جنگ تحمیلی شجاعت خود را در برابر كفار بعثی نشان داد .
5 ـ تحولاتی كه بعد از پیروزی انقلاب در زندگی شهید به وجود آمد ؟
با آغاز حمله ارتش بعث عراق به خاك میهنمان ، انگیزه ای شد كه با آن سن كوچكی كه داشت تمام مسائل زندگی از جمله ادامه تحصیل را رها كرد و به خیل رزمندگان بپیوندد زیرا با این سئوال كه چرا این راه را انتخاب كرده ای ؟ گفت : نمی توانم در خانه بنشینم و دشمن خاك میهن را لگد كوب كند و با تجاوز خود تمام مقدسات ما را نابود و حتی ناموس ما را به اسیری گیرد پس نباید درنگ كرد .
6 ـ موضع گیریهای شهید در برابر گروهكها و ضد انقلاب ؟
« از این دسته ، همیشه به بدی یاد میكرد »
7 ـ نظر شهید درباره جنگ تحمیلی عراق علیه ایران ؟
چون جنگ بر ما تحمیل شد بنابراین واجب دانست همانند دیگر برادران از دین و شرف و عزت و استقلال میهنش دفاع كند . پس میگفت تنی روزی خاك میشود چرا… روحش در راه شرف و عزت و شرف و ناموسش از كالبد جدا نشود و تنش پایمال چون سالار دین زیر سم ستوران .
8 ـ چگونگی و تعداد اعزام شهید به جبههها ؟ و تمام جبهههای كه در آن شركت داشته است ؟
عشق به جبهه رفتن باعث شد زمانهای متعددی اعزام شود جمعاً 5 بار به جبهه رفت كه هر كدام در مقر ناو تیپ امیرالمومنین و گردان « ابوالفضل » واقع در ماهشهر بود ، جبهه اعزامی و عملیاتی وی شلمچه ـ فاو
9 ـ روحیه شهید پس از اعزام به جبهه و حملاتی كه در آنها شركت داشته است؟
با روحیه شاد و سرشار از عشق به جبهه اعزام شد ، این بار بود كه در عملیات كربلای 4 شركت و بعد از آن نیز در عملیات ـ كربلای 5 شركت و بدین گونه دعوت حق را لبیك گفت .
10 ـ آخرین دیدار و خاطره و توصیه شهید ؟
در آخرین لحظات خدا حافظی كه به جبهه اعزام میشد فرمود :
برادرم بعد از من مبادا حسینیه و مسجد را رها كنی ، این ت%8



