خاطرات شهید
خاطره اي از زبان برادر شهيد
آخرين ديدار شهيد در تاريخ 1365/10/15 بود كه به مرخصي آمده بود و تنها خاطره كه شهيد ميگفت : من كه ميدانم در اين جنگ پيروز هستم پس ميجنگم تا انشا الله پيروز بشوم و ميگفت : من و چند نفر از همسنگرانم كه موقعهاي كه در سنگر استراحت ميكرديم ناگهان يك خمپاره 120 ميلي آمد كه در سنگر ما خورد كه ناگهان سنگر ما پايين آمد و يك نفر از رفقايم به شهادت رسيد و بقيه زنده مانديم ميگفت : اي كاش من جاي اين شهيد بودم خوش به حالش و ميگفت حتماً ما لياقت شهادت را نداشتيم و توصيه ميكرد كه برادرم اگر من به شهادت رسيدم افتخار ميكنم ولي شما ناراحت نشويد و نگذاريد اسلحه من به زمين بيفتد و سنگرم خالي بماند .




سلام
مطالب سایت خیلی عالی است
تشکر از سایت خوبتون