• امروز : جمعه, ۲۴ مهر , ۱۴۰۵
  • برابر با : Friday - 16 October - 2026
کل مطالب: 655امروز : 0
♥0

شهید حاصل زارعی

  • کد خبر : 2051
  • 10 فروردین 1397 - 11:29
شهید حاصل زارعی

خاطرات شهید 1.خاطرات شهيد از زبان  مادرش :‌ « من سه پسر داشتم و هميشه آرزو داشتم كه يكي از پسرهايم را در راه خدا هديه كنم .» حاصل در كودكي بچه بازيگوشي و همچنين زرنگ بود و هيچ موقع اوقات خود را به بيكاري هدر نمي داد . يك شب خواب ديدم كه حاصل […]

خاطرات شهید

1.خاطرات شهيد از زبان  مادرش :‌

« من سه پسر داشتم و هميشه آرزو داشتم كه يكي از پسرهايم را در راه خدا هديه كنم .»

حاصل در كودكي بچه بازيگوشي و همچنين زرنگ بود و هيچ موقع اوقات خود را به بيكاري هدر نمي داد . يك شب خواب ديدم كه حاصل به خانه آمده و به من با خنده مي‌گويد : چرا من را ناراحت مي‌كنيد و چرا اين قدر گريه مي‌كني و من از خواب بيدار شدم و فهميدم كه حاصل از اينكه ما ناراحت هستيم و گريه مي كنيم از دست من ناراحت شده و سعي كردم كه از آن به بعد ديگر گريه    نكنم .

 ايشان با همسايه‌ها  و دوستان خود خيلي مهربان بود و هميشه به من و پدرش و افراد خانواده احترام زيادي قائل بود و هيچ وقت نماز اول وقتش را فراموش نمي‌كرد . و علاقه زيادي به رهبر انقلاب داشت .

2.خاطرات شهيد از زبان زن برادر :

ايشان هميشه با بچه‌هايم بازي مي كرد و هميشه با آنها خنده روبرو بود .

يك شب خواب ديدم در يك باغ سر سبز هستم و باغ پر است از درختهاي ليمو و نارنج كه اطراف باغ بسيار نوراني و روشن مي‌باشد . من از كنار باغ گذشتم و به يك تپه رسيدم ناگهان يك جانور درنده از پشت بوته‌اي درآمد و قصد حمله به من را داشت ولي من خيلي تند از كنار او گذشتم و وارد يك محوطه باز شدم كه خيلي قشنگ و سرسبز بود من از دور ديدم كه چند نفر در كنار هم نشسته‌اند كه در همين حين يكي از آنها به من نزديك شد و حاصل بود كه پيش من مي‌آمد .

 من به حاصل گفتم : يك جانور درنده اينجاست و خيلي خطرناك است و مي‌خواست به من حمله كند  و خيلي ترسيدم . حاصل به من گفت : اين جانور نگهبان باغ است و از طرف امام زمان مامور است كه نگذارد كسي يا چيزي به اين باغ نزديك شود و ما را اذيت كند و گفت تا اين باغ مال ماست به او گفتم پس چرا وارد باغ نمي‌شويد گفت بعد از اينكه اينجا تفريح كرديم به باغ مي‌رويم چون خانه من و دوستانم در آن باغ قرار دارد و من در اين هنگام از خواب بيدار شدم و فهميدم كه حاصل در بهشت است در كنار ديگر همرزمان خود .

  1. خاطره‌اي از همرزم شهيد بهميار بهمياري :

عنوان خاطره : من عاشق شده‌ام

ما گرداني از گردان‌هاي لشكر 19 فجر بوديم . لشكر 19 فجر داراي 13 گردان رزمي بود حدود دو هفته قبل از عمليات بود ولي ما اطلاع نداشتيم . حدود پنج روز ، هر روز ما را به خط مي‌كردند از شبانه مي‌بردند و مرتب گردان‌ها را چك مي‌كردند . ما سه صف ايستاده بوديم يك وقت فرمانده گردان همراه فرمانده لشكر در ميان گردانها به راه افتاده و گردانها را از نظر آمادگي كنترل مي‌كرد ما متوجه شديم كه خبرهايي هست بعد از يك ساعت بود كه فرمانده لشكر جلوي جايگاه ايستاد و گفت 3 گردان از لشكر بايد به ماموريت برود كه خوشبختانه يكي از گردانها ، گردان ما بود .

دو روز بعد فرمانده به ما گفت بايد به كردستان برويم ، ما خوشحال شديم . مقر ما نزديكي شهربانه بود روز قبل از عمليات يعني عصر 1362/07/26 ما خود را آماده حركت كرده بوديم . در ميان ما يك نفر بود كه در گوشه اي نشسته و داشت درون آينه نگاه مي‌كرد و سرش را شانه مي‌كرد هر كسي مشغول كاري بود او فقط شانه و آينه را در دست داشت و خودش را مرتب مي‌كرد چون درخت بلوط آنجا زياد بود به شوخي گفتم مگر جن زده شده‌اي . حالت خوشه . او خنديد و گفت من عاشق شده‌ام . من به شوخي گفتم مگر اينجا خانه خاله است ؟     گفت : من امشب داماد مي‌شوم . من به او گفتم پس مرا هم دعوت مي‌كني ؟ گفت : فكر نكنم كسي در جشن من شريك شود . ساعت 6 عصر همان روز حركت كرديم به صورت پياده ساعت 45 : 11به منطقه عملياتي رسيديم عمليات ساعت 12 شب شروع شد و ما در همان ساعات اوليه به اهداف خود رسيديم و صبح كه آمار گرفتيم يك نفر نبود او چون آرپي چي زن بود زياد پيش رفته و جنگيده بود ما او را پيدا نكرده بوديم تا چند روز بعد مرحله دوم عمليات كه مناطق جلوي ما آزاد شد و او را يافتيم تا خود آرپي چي گذاشته و رو به قبله خوابيده است و جان شيرين راه تقديم به آقا زمان (عج) نموده او راست مي گفت كسي در عروسي او شركت نكرد . او خودش تنها بود . در موقع شهادت اين گفته‌هاي شهيدي بود كه جز خدا را نمي‌ديد و كسي هم مثل او عاشق نبود كه به معشوق خودش برسد . 

4. خاطره‌اي از دوستان شهيد

ولا تحسبن الذين قتلو في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون

 

« و آنان كه در راه خدا كشته مي‌شوند مرده مپنداريد بلكه آنان زنده‌اند ونزد خداي خويش روزي مي‌خورند .»

 

با سلام درود به پيشگاه مهدي موعود منجي عالم بشريت و فرمانده رزمندگان اسلام و نائب بر حقش امام خميني پير جماران بت شكن زمان و با سلام درود بيكران بر شهيدان به خون خفته تاريخ از صدر اسلام تا كربلاي ايران بخصوص شهيد عزيز حاصل زارعي كه عاشقانه در راه خدا با تمام وجودش پيكار كرد و جان خويش را نثار اسلام عزيز نمود .

 خاطره‌اي دارم از برادر شهيد حاصل زارعي كه عاشق خدا بود و هدفي جز الله نداشت عاشق بود و عاشقانه تا مرز شهادت پيش رفت و جان را نثار انقلاب نمود در اين مدت سه ماهي كه اينجانب با حاصل بودم او مردي پاك و با ايمان بود و هميشه انتظار شب حمله را مي‌كشيد و شبها در نيمه‌هاي شب در سرماي كردستان بلند مي‌شد با خداي خويش راز و نياز مي‌كرد هميشه به ديگر برادران مي‌گفت كه شب مرا بيدار كنيد تا نماز بخوانم در اين مدت واقعاً تغيير كرده بود هميشه در نماز جماعت‌ها شركت مي‌كرد و اطاعت فرماندهي داشت هميشه گوش به فرمان فرمانده بود و ديگر برادران رزمنده خوش رفتار بود و اخلاق خوبي داشت هيچگاه كسي از او ناراحت نمي‌شد و آزاري به كسي نمي‌رسيد .

شب حمله كه دستور عمليات داده شد بچه‌ها را در آغوش مي‌گرفت و با آنها خداحافظي مي‌كرد و طلب حلال بودي مي‌كرد شب حمله پيش تاز عمليات بود اولين انبار مهمات دشمن توسط حاصل به آتش كشيده شد و چنان از قله‌هاي علي گونه بالا مي‌رفت و بر دشمنان مي‌تاخت كه يكي از افراد نمونه در گروهان بود .

شب عمليات تمام عراقي‌ها فرار كرده بودند شب تا صبح را نخوابيد صبح تانكهاي دشمن شروع به پاتك كردند و آرپي‌چي زنها آماده شدند تا تانكهاي دشمن را شكار كنند . حاصل هم دوان دوان براي شكار تانك دشمن قله بلندي كه بر روي آن مستقر بوديم پايين رفت  به حدي پايين رفته بود كه كاليبر تانك دشمن وي را در لابه لاي درختها نشانه گرفته بود و وي را ناجوانمردانه به شهادت رساندن .  روحش شاد و يادش گرامي باد و راهش مستدام باد .

خوشا آنان كه با فتواي رهبر بسيج جبهه‌ها گشتند و رفتند

                                                      خوشا آنان كه از روي مروت شادمانه جان دادند و رفتند

خوشا آنان كه بهر ياري دين علي گونه ستيزيدند و رفتند

                                                      خوشا آنان كه در شبهاي حمله نيايش با خدا كردند و رفتند

خوشا آنان كه از سنگر به سنگر امان كمر بگرفتند رفتند

                                                      خوشا آنان كه از شوق شهادت زجان بگذشته جانانه رفتند

خوشا آنان كه در تكبير آخر امام خود دعا كردند و رفتند

لینک کوتاه : https://aflakeyan.com/?p=2051

نوشته های مشابه

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0