خاطره 1 واقعا قد کشیده بود شنیدم که برادرم اکبرجهت آموزش در اطراف ماهشهر مستقر شده است. و از قضا فردای آن روز قرار بود وسیله نقلیه ای که راننده اش از بستگان ما بود کمکهایی زا به جبهه ارسال کند.به نزد پدرم رفتم و گفتم : میخوام به دیدن اکبر بروم . هرچه پدر […]
خاطرات شهید: خاطره ای از مادر شهید خاطره اي كه از بهروز دارم اين است كه ما يعني من و فرزند شهيدم جهت يك مسافرت چند روزه با هم به شيراز رفتيم . ظهر به آنجا رسيديم بعد از صرف غذا و خواندن نماز ، بهروز گفت من بيرون ميروم چون كار دارم و اگر […]
خاطرات شهید: از زبان برادرش عنوان خاطره : عشق به بسيج به فرمان امام هفت يا هشت نفري بوديم در روستايمان بسيج روستا را تشكيل داديم و شهيد عزيزمان بهمنياري يكي از افرادي بود كه بسيج روستا را تشكيل داد و فعال نمود . از بسيج بودن ما ميخنديدند اما شهيد ميگفت فرمان امام است […]
خاطره ای از خواهر شهید : عنوان خاطره : نور قرآن انا لله و انا الیه راجعون تك ، تك عقربههای زمان قلب دردمند و زخم دیده عاشقان حسین را به لرزه در آورد و روزگار را به كام دلباختگان حق و حقیقت شیرین ساخت . آری سال 64 بود كه قلعه مظلومیت حسین […]
خاطرهاي از همسر شهيد عنوان خاطره : اسمش را بگذار فاطمه يك روز به من گفت : ميخواهم به جبهه بروم . به او گفتم : كه برادرهاي من همه جبهه هستند و نميخواهم شما برويد . ولي او گفت : من ميخواهم بروم آدم هر كجا كه باشد در خانه هم باشد ميميرد . […]
خاطره: خاطره از هم كلاس شهید، آقای بهمنیار عبدالله پور تا آنجا كه بیاد دارم من و قاسم در یك محله زندگی میكردیم خانه آنها جنوب جاده نزدیك دره قرار داشت و خانه ما شمال جاده خانهای كه از در و دیوارهای آن خاطرات بیشمار دوران كودكی من میبارد خانه ای كه خاطرات تلخ و […]
خاطرات شهید: از زبان برادرشهید (حسین ارجمند) 1 ـ فعالیتهای شهید برعلیه رژیم ستم شاهی دوران انقلاب شهید محمد باقر ارجمند در تظاهرات انقلاب شركت فعال داشت از طریق شیخ محمد عظیمی در قم و تهران اطلاعیهها و نوارهای حضرت امام (ره) را به گناه میآورد و به اتفاق حسین علی جاكرانی توزیع میكردند […]
خاطرات شهید: 1- جواب فرمانده اصلی عملیات را چگونه بدهم ؟ در عملیات والفجر 8 كه با هم بودیم متوجه شدیم که جهانشیر مجروح شده ، به طرف او رفتیم و او را نصیحت كردیم كه برود زخمش را پانسمان كند ولی این فرمانده شجاع و دلیر و مومن در جواب اظهار داشت : […]
خاطره از شهید: خاطره از زبان برادر شهید: سال ۶۶ بود در منطقه عملیاتی كربلای ۵ در شرق بصره در شمال خرمشهر در روستای آزاد شده شلمچه اواخر خرداد ماه بود . من در منطقه فاو بودم تازه تسویه حساب كرده بودم و چند روز در منزل بودم برادرم الله داد هم در مناطق […]