خاطره 1 واقعا قد کشیده بود شنیدم که برادرم اکبرجهت آموزش در اطراف ماهشهر مستقر شده است. و از قضا فردای آن روز قرار بود وسیله نقلیه ای که راننده اش از بستگان ما بود کمکهایی زا به جبهه ارسال کند.به نزد پدرم رفتم و گفتم : میخوام به دیدن اکبر بروم . هرچه پدر […]
خاطرات شهید : عنوان خاطره : استخاره صبح روز دل انگیز و زیبا در جبهه میشداغ در بالای شوش بودیم بعد از راز و نیاز صبح و دعا و زیارت و صبحانه در كنار هم در یك سنگری كه آفتاب نیز پرتوهای طلائیش را برآن میتابید نشسته بودیم شهید خسرو نجدی ـ شهید محمد علی […]
خاطرات راوی : محمد بهمنی برادر شهید 1.عنوان خاطره : سومین معلم شهید روز تشیع جنازه معلم شهید جهانگیر رشیدی از روستایمان بود وصیتنامه شهید رشیدی در جیب شهید بهزاد بهمنی برادرم بود وقتی بعد از تشییع جنازه به خانه برگشتم شهید بهمنی وصیتنامه شهید رشیدی را برای ما خواند و گریه میكرد […]
خاطرات از زبان مادر: 1 ـ عنوان خاطره : آرزو داشتم كه مادر شهيد شوم من هميشه آرزويم اين بود كه مادر شهيد باشم. تا اينكه عزيز شهيدم در خواست به جبهه رفتن كرد و به اصرار زياد عازم جبهه شد و چندين بار به جبهه رفت تا اينكه به آرزويش كه شهادت […]
خاطرات مادر شهید: من هم مانند تمام مادرانی که همیشه منتظر و آماده ی شنیدن هر خبری از طرف فرزندانشان بودند ،خود را مهیا کرده بودم. تنها چیزی که من هیچ وقت فکرش را نمی کردم و غافل شدم ،شهادت هر دو پسرم (حسن و غلامرضا ) در یک روز و در یک لحظه […]
خاطرات : 1. خاطرات شهيد از زبان خودش : (دفتر يادداشت از جبهه هاي جنگ در اهواز) سلاح خويش منه بر زمين … برادر من ! … هنوز اول عشق است ميان ما و رهائي ؛ شطي زخون جاري است شناي سرخ بياموز چرا كه بايدمان زين « فرات » بگذشتن … […]
خاطرات: خاطره از همرزم شهید(ملک ملک زاده) خاطره اول: من در کنار شهید بیژنی بودم که دشمن شیمیایی زد و شهید بیژنی چفیه و سربند خود را که مزین به نام مقدس یا زهرا(س) بود به من داد تا بوسیله آن بتوانم مانع از ورود مواد شیمیایی به دهان خود شوم . بعد از آن […]
خاطراتي از برادر شهيد : 1-1. اولين خاطره : خاطره ای كه هميشه در ذهنم ميباشد و هميشه به ياد دارم از شهيد اين است كه در زمان جنگ تحميلي ايشان روي نفتكش مشغول به كار بودند و شبها گاهی وقتي به خانه مي آمدند يك شب دايي و خاله هايم به شهيد گفتند […]
خاطرات شهید: به نقل از برادر شهيد (علي اكبر بهزادي) : 1-1. عنوان خاطره : وفای به عهد روزي يكي از دوستان شهید به نزد وی رفته و از ایشان درخواست کمک نقدی میکند . شهيد به او قول مي دهد كه احتياجش را برآورده سازد و به او کمک نماید. بعد از […]