خاطره 1 واقعا قد کشیده بود شنیدم که برادرم اکبرجهت آموزش در اطراف ماهشهر مستقر شده است. و از قضا فردای آن روز قرار بود وسیله نقلیه ای که راننده اش از بستگان ما بود کمکهایی زا به جبهه ارسال کند.به نزد پدرم رفتم و گفتم : میخوام به دیدن اکبر بروم . هرچه پدر […]
خاطراتی از زبان برادر شهید (عبدالرسول احمدی) : 1. عنوان خاطره : شهید در یك نگاه شهید محمود احمدی فرزند اسماعیل احمدی متولد سال 1349 در شهرستان گناوه چشم به جهان گشود ایشان دانش آموز سال دوم راهنمایی می بوده هنگامی كه به جبهه رفته بودند . و در سال 1365 در پاسداری از […]
خاطرات شهید: خاطره ای از زبان پدر شهید : پدر شهید میگوید طی ماموریتی كه زمان آن مشخص نیست و درست به یاد ندارد شهید زنده یاد ماموریت پیدا میكند كه با همراه عدهای از دوستان به وسیله دو ناو یدكش ، چهار دستگاه لودر و مقداری هم مهمات را به جزیره فاو ببرند وی […]
خاطرات شهید محمد آورند: برگرفته از دفترچه خاطرات شهید : بسمه تعالی من در این بین جوانی ز جهان سیر شدم صورتم گرچه جوان است ولی پیر شدم امروز كه شور جوانی به سرم نیست عكسم تو نگهدار كه فردا اثرم نیست . ************** اختلاف مال شیطان است در رحمان اختلاف نیست . (امام […]
خاطرات شهید: خاطره شهید از زبان مادرش : شهید عزیزم ضرغام طبق صحبتی كه خودش داشت روزی كه میخواست به جبهه برود با مسئولش به خانه آمد و گفت من باید طبق فرموده امام به اسلام و میهن خدمت بكنم و باید به جبهه بروم این فرموده امام است باید عمل شود و من عاشق […]