خاطره از شهید:
خاطره از زبان برادر شهید:
سال ۶۶ بود در منطقه عملیاتی كربلای ۵ در شرق بصره در شمال خرمشهر در روستای آزاد شده شلمچه اواخر خرداد ماه بود .
من در منطقه فاو بودم تازه تسویه حساب كرده بودم و چند روز در منزل بودم برادرم الله داد هم در مناطق جنگی جز سنگر سازان بی سنگر بود روی بلدوزر كار میكرد .
حدود ۶۶/۳/۲۵ در منزل همدیگر را ملاقات كردیم . او زمینی داشت كه داخل آن شالوده گذاشته بود با هم بر سر زمین رفتیم و با هم صحبت میكردیم . به الله داد گفتم من میخواهم بروم جبهه تو چند روز مرخصی داری .
گفت من ۴۸ ساعت مرخصی دارم گفتم مگر مرخصی نداری گفت بله ولی میخواهم بروم . بعد برمیگردم . به من گفت تو باید بمانی تا من برگردم . بعد تو برو به او
گفتم كی برمیگردی ، گفت حدود ۱۵ روز می مانم و بعد از ۱۵ روز مرخصی طولانی میگیرم كه بتوانم زیاد بمانم . من به او گفتم كه اگر بیشتر شد من طاقت نمیكنم و میروم جبهه .
او به من گفت اگر ۱۵ روز نشد ۱۶ روز دیگر حتماً بر میگردم و بالاخره پس از چهل ۴۸ ساعت در تاریخ ۲۷ خرداد روانه جبهه گردید
او خودش میدانست كه ۱۵ روزه برمیگردد… ایشان در تاریخ ۱۲ تیرماه به شهادت رسیدند.



