خاطرات شهید
خاطرهاي از مادر شهيد
1 . عنوان خاطره : ديدن شهيد در خواب
شبي خواب شهيد را ديدم . شهيد از جايي بلند پيش من آمد و گفت : مادر جان ، بيا و به خانهام نگاه كن . من چون خانهاش در جاي بلندي قرار داشت به آن نميرسيدم گفتم من به خانه شما نميرسم كه به آن نگاه كنم گفت : من خم مي شوم ، تو از روي من بلند شو و به خانهام نگاه كن ، وقتي من به خانهاش نگاه كردم ديدم خانه بزرگي كه خيلي زيبا و دلنشين بود و در آنجا وجود دارد . و من از اين خواب نتيجه ميگيريم كه جاي پسر در جهان آخرت راحت و خوب است .
پسرم عاشق شهادت بود و بالاخره مزه عاشقي شهادت را چشيد .
خاطرهاي از خواهر شهيد
1 . عنوان خاطره : وصيتهاي شهيد بزرگوار
شهيد به ما ميگفت كه ايمانتان ، نمازتان و روزههايتان هيچ وقت نبايد ترك شود . هميشه سفارش ميكرد حجابتان را رعايت كنيد ، هيچ وقت نگذاريد مسجد خالي بماند كه دشمن خوشحال شود .
ميگفت : هيچ وقت نگذاريد حتي قطرهاي از خون شهداء پايمال بشود . سعي كنيد مواظب پدر و مادر باشيد و آنها را در وقت پيري به حال خودشان رها نكنيد . برادرم يك گل بود ولي حيف كه زود بسته و خاموش شد .
