خاطرات شهید
۱. خاطر اتي از زبان پدر شهيد :
بعد از اينكه شهيد شد موقع هفتهاش رسيد و شب جمعه خواب ديدم كه امام خميني (ره) و امام خامنهاي و چند تا از سادات توي خواب من آمدند
و امام خميني اول در منزلم آمد و من ميخواستم دستش را ببوسم و امام نگذاشت كه من دست او را ببوسم و او صورت من را بوسيد و در خانه من قرآن خواند و يك يكي صورت من را بوسيدند و رفتند
و تا چهلمش رسيد و دوباره آنها آمدن توي خوابم صورت من را بوسيدند و فاتحه خواندند .
عنوان خاطره :اعتقاد به شهادت فرزندم
بعد از شهادت شهيد خواب ديدم تا امام خميني و امام خامنهاي با تعدادي از سادات براي فاتحه به منزل من آمدند تسليت گفتند و فاتحه خواندند و رفتند و چهلم شهيد هم آمدند
من آن موقع متوجه شدم شهيد راه خوبي رفته و شهيد است و خوشحال شدم و افتخار ميكنم كه فرزندم در راه خدا شهيد شده است .
عنوان خاطره : عشق به امام حسين(ع)
به امام حسين (ع) و مراسم محرم عشق و علاقه خاصي داشت يادم هست هميشه در مراسمات محرم زنجير ميزد و ميگفت تا زنده هستم بايد براي امام حسين (ع) عزاداري كنم .
يادش گرامي باد
۲.خاطر اتي از زبان مادر شهيد :
عنوان خاطره : خبر از شهادت
پسرم از موقعي كه بدنيا آمد پسر خيلي خوب و فقيري بود و من از كودكي نماز و راه اسلام را به او ياد دادم و گفتم به بزرگترها احترام بگذار
و وقتي كه بزرگتر از خود را ديدي به او سلام بگو . او از كارهاي من سرپيچي نميكرد و كل خانواده از او راضي بودند و وقتي كه به سن ۱۸ سالگي رسيد به سربازي رفت و تا دو ماه سربازي ميكرد و ۱۵ روز به مرخصي آمد
و به جبهه رفت و دوباره كه از جبهه آمد به ما گفت كه من خواب ديدهام كه در ميدان امام خميني دارند ميگويند كه يدالله زيارت زاده شهيد شده است و به همسرش ميگفت كه روزي نامه من به دست شما ميرسد كه من شهيد شدهام
و چند روز ديگر به مرخصي آمد كه مريض شده بود و به او يك مرخصي داده بودند.
و موقعي كه حالش خوب شد به جبهه رفت و چند مدت ديگر برگشت و همه ما را بوسيد و دوباره به جبهه رفت . و بعد از ۱۸ روز نامهاش به دست ما رسيد كه در جبهه سومار شهيد شده است
و در نامهاش نوشته بود كه پدر جان ديگر منتظر من نباش و من افتخار ميكنم كه پسر من در راه رضاي خدا و رهبري جانش را فدا كرده است .
