• امروز : جمعه, ۲۴ مهر , ۱۴۰۵
  • برابر با : Friday - 16 October - 2026
کل مطالب: 655امروز : 0
♥0

شهید عبدالله علیپور

  • کد خبر : 2304
  • 28 فروردین 1397 - 19:30

شهید عبدالله علیپور نام پدر :غلامحسين تاريخ تولد : 1342/04/02 تاريخ شهادت : 1362/12/28 محل تولد : گناوه محل شهادت : طلائيه – عملیات خیبر آرامگاه : گناوه ________________________________________________________________________________________________ خاطرات شهید خاطره‌اي از زبان خواهر شهيد برادرم هر بار كه از جبهه برمي‌گشت ، اشتياقش به شهادت بيشتر مي‌شد و از ما مي‌خواست كه براي […]

شهید عبدالله علیپور

نام پدر :غلامحسين

تاريخ تولد : 1342/04/02

تاريخ شهادت : 1362/12/28

محل تولد : گناوه

محل شهادت : طلائيه – عملیات خیبر

آرامگاه : گناوه

________________________________________________________________________________________________

خاطرات شهید

  1. خاطره‌اي از زبان خواهر شهيد

برادرم هر بار كه از جبهه برمي‌گشت ، اشتياقش به شهادت بيشتر مي‌شد و از ما مي‌خواست كه براي شهيد شدنش دعا كنيم ، مي‌گفت دعاي بچه‌ها را خداوند بهتر به انجام مي‌رساند ، چرا كه بچه‌ها كار خطايي انجام نمي‌دهند و همچنان دروغ هم نمي‌گويند پس خداوند حرف آنها را بيشتر گوش مي‌دهد . مي‌گفت برايم دعا كنيد تا شهيد شوم ، دعا كنيد تا به دست عراقيهاي مزدور نيفتم ، زيرا من بارها رزمنده‌هايي را ديده‌ام كه به دست عراقي‌ها افتاده‌اند و بلاهاي فجيعي به سر آنها آورده‌اند ؛ آن بلاهايي كه حتي ديدن آنها سخت است ، صحبت كردن در مورد آنها بسيار عذاب‌آور است . آنطور كه وقتي حرفش را به بيان مي‌آورم يا اينكه آن را در فكرم مي‌گذرانم آنقدر ناراحت مي‌شوم كه همه موهاي بدنم سيخ مي‌شود . پس هميشه اين دعا را از ما مي‌خواست و مي‌گفت كه برايم دعا كنيد كه شهيد شوم و به آرزوي ابديم برسم .

« ما هر چه داريم از شهيدان گرانقدرمان داريم و انقلاب خونبارمان مرهون خون اين عزيزان است . »

2 . خاطره‌اي از زبان مادر شهيد

مادرش پيرامون آخرين وداع فرزندش از آنها اين طور مي‌گويد :

اين بار حالات فرزندم با بارهاي قبل بسيار متفاوت بود ، اگر چه او هميشه حالات روحاني و معصومي داشت اما اين بار خيلي تفاوت داشت ، نور خاصي در صورتش ديده مي‌شد ، همين كه ديدمش و نگاهش كردم ،فهمیدم آخرين باري است كه به خانه بر مي‌گردد ، وقتي فرزندم پیش از رفتن به خانه ما آمد من احساس عجيبي داشتم ، احساس مي‌كردم كه آخرين دفعه‌اي است كه فرزندم را مي‌بينم ، وقتي سوار موتور شد ، همين كه خواست موتور را روشن كند خواهرش عطسه كرد و چون خواهرش سن كمي داشت و من به عطسه اعتقاد زيادي داشتم ، ديگر فهميدم كه فرزندم بر نمي‌گردد ، به او گفتم كه دست نگه دارد و فردا     برود ؛ اما او نيش خندي زد و اعتنايي به حرفم نكرد و گفت مادر هر چه پيش آيد خوش آيد و اينها خرافات است و در حد حرف است تو چرا باور مي‌كني ، شايد خداوند بخواهد به آرزويم برسم و آرزوي ديرين مرا برآورده كند .

آري ! جعفر رفت و آنقدر پشت سرش را نگاه كردم تا ناپديد شد ، وقتي دنبالش آب احساس غريبي داشتم . 

_________________________________________________________________________________________________

وصیت نامه شهید

شماره  یک

ما از خدائيم و بسوي او بازگشت مي‌كنيم .

 سلام بر مهدي رهايي بخش محرومان و سلام بر نماينده مهدي امام خميني رهبر كبيرمان و پدر دلسوز بيچارگان و سلام بر شهيدان ادامه دهندگان راه حسين (ع) و سلام بر پدر و مادر مهربانم كه عمري برايم زحمت كشيدند و مرا نيكو تربيت كردند .

 پدر تو ميداني كه خون شهيد درخت تنومند اسلام را آبياري مي كند و من هم مي خواهم اگر خداي متعال قبول كند خون خود را به پاي اين درخت كه مي‌رود جهان گير شود بريزد . پدر ميداني كه ما امانت خدا در نزد شما هستيم و اگر شهيد شدم برادران ديگرم را روانه جنگ كن با خداي خود معامله كن كه اين معامله پر‌سودترين معامله است و فراموش نكنيد كه بزرگترين جهاد يعني جهاد با نفس را به آنها يادآوري كني و اين راهي است كه خودم انتخاب كرده‌ام .

 عروسي من در جبهه و عروس من شهادت است صداي غرش گلوله توپ و خمپاره عقد مرا خواهند خواند و با پوششي از خون گرم و سرخ خود را براي معشوقم الله تعالي جل جلاله آرايش خواهم كرد در غلغله شادي مسلسلها و بارش نقل سربي در حجله سنگر عروس شهادت را به آغوشم خواهم كشيد و در همهمه تشيع كنندگان پيكرم كه اتومبيل تابوتم گلباران مي‌شود مشتهاي گره كرده و تكبير آنرا تا منزلگه عشق بدرقه خواهند كرد عروس من شهادت است و نام فرزندم آزادي است و من از همين جا فرزندم آزادي را به دست شما مي‌سپارم و از آن محافظت كنيد نباشيد از آن كساني كه (فذلك الذي يدع اليتيم) اول سلام بر روح الله ابر‌مرد تاريخ ، سازش ناپذير آن نائب به حق امام زمان (عج) خميني بت شكن . دوم سلام بر مادر مهربانم و دلسوزم كه اگر جنازه پسرش را به دستش بدهند خود با كمال رضايت و سپاس و شكر بر قبر مي گذارد و سلام آخر بر دوستان و خويشان كه پيرو ولايت فقيه هستند و سلام گرم و دلپذيرم بر خواهران و برادراني كه تهمت و فحش را در راه اسلام خوردند و مانند بهشتي مقاومت كردند تا پوزه شايعه سازان آن منافقان زيرك و آن احمقهاي زاهد را به خاك ماليدند و مي مالند …..

عبدالله عليپور

 مورخه : 1362/07/08

بقره آيه 154

« كسي را كه در راه خدا كشته شد مرده مپنداريد بلكه او زنده جاويد است و ليكن شما اين حقيقت را در نخواهيد يافت .»

 با درود فراوان به رهبر كبير انقلاب خميني بت شكن و سلام بي‌پايان بر شهيدان گلگون‌كفان راه حق و عدالت و سلام بر خانواده‌هاي معلولين و مجروحين كه در راه اسلام معلول و مجروح شده‌اند .

اي جوانان نكند در رختخواب ذلت بميريد كه حسين (ع) در ميدان نبرد شهيد   شد . مبادا در غفلت بميريد كه علي (ع) در محراب عبادت شهيد شد . و مبادا در حال بي‌تفاوتي بميريد كه علي‌اكبر حسين (ع) با هدف شهيد شد . اي مادران مبادا از رفتن فرزندانتان به جبهه جلوگيري كنيد كه فردا در محضر خدا نمي‌توانيد جواب زينب را بدهيد كه تحمل 72 شهيد را نمود . همه مثل خاندان وهب جوانانتان را به جبهه‌هاي نبرد بفرستيد و حتي جسد او را هم تحويل نگيريد . زيرا مادر وهب فرمود : سري را كه در راه خدا داده‌ام پس نمي‌گيرم . برادران استغفار دعا از ياد نبريد كه بهترين درمانها براي تسكين دردهاست و هميشه به ياد خدا باشيد و در راه او قدم برداريد و هرگز دشمنان بين شما تفرقه نياندازند و شما را از روحانيت متعهد جدا نكنند كه اگر چنين كردند روز بدبختي مسلمانان و روز جشن ابر قدرتهاست حضورتان را در جبهه‌هاي حق بر عليه باطل ثابت نگه داريد و به امام بيشتر دقيق شويد و سعي كنيد عظمت او را بيابيد و خود را تسليم او سازيد و صداقت و اخلاص خود را همچنان حفظ كنيد اگر فيض شهادت نصيبم گشت آنان كه پيرو خط سرخ امام نيستند و به ولايت او اعتقاد ندارند بر من نگريند و بر جنازه من حاضر نشوند اما باشد كه دعاي شهدا آنان را نيز متحول سازد و به رحمت الهي نزديكشان كند .

سلام مرا به رهبر عزيزم برسانيد و بگوييد تا آخرين قطره خونم سنگر اسلام را ترك نخواهم‌كرد . با خداوند پيمان مي‌بندم كه در تمام عاشوراها و در تمام كربلاها با حسين (ع) همراه باشم و سنگر او را خالي نكنم تا هنگامي‌كه همه احكام اسلام در زير پرچم اسلام و امام زمان (عج) به اجرا درآيد . پدر و مادرم ، مي‌دانم كه بي‌خبر از شما به جبهه آمدم و اگر شهيد شدم هيچ نگران نباشيد و اگر خواستيد جامه سياه بپوشيد و بعد از هفت روز حتما جامه سياه را درآوريد و افتخار كنيد كه چنين فرزندي را بزرگ كرده‌ايد و امروز تحويل اسلام داده‌ايد . پدر و مادرم ، من دوست ندارم در رختخواب بميرم مرگ حق است و چه بهتر كه اين مرگ در راه خدا باشد . پدر و مادرم ، اگر ناراحتي يا چيزي از من سرزده من را حلال كنيد .

عبدالله علي پور

 

 

لینک کوتاه : https://aflakeyan.com/?p=2304

نوشته های مشابه

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0