• امروز : پنجشنبه, ۳۰ مهر , ۱۴۰۵
  • برابر با : Thursday - 22 October - 2026
کل 1068 امروز 0
0
♥0

شهید سید فخر الدین موسوی

  • کد خبر : 4858
  • 19 اردیبهشت 1397 - 12:06
شهید سید فخر الدین موسوی

خاطرات شهید در سال ۱۳۶۰ در ماه مبارك رمضان به اتفاق چند تن از دوستان و شهيد سيد فخرالدين موسوي داشتيم يك ماشين آجر خالي مي‌كرديم و چون نزديك سحر بود صاحب كار برايمان يك سيني پر از غذا آورد كه در آن مقداري حلوا بود و شهيد بزرگوار مي‌خورد و مي‌گفت : بچه‌ها بخوريد […]

خاطرات شهید

در سال ۱۳۶۰ در ماه مبارك رمضان به اتفاق چند تن از دوستان و شهيد سيد فخرالدين موسوي داشتيم يك ماشين آجر خالي مي‌كرديم و چون نزديك سحر بود صاحب كار برايمان يك سيني پر از غذا آورد كه در آن مقداري حلوا بود و شهيد بزرگوار مي‌خورد و مي‌گفت :

بچه‌ها بخوريد كه چي خَش خِشِه كه يعني چيز خوش ، خوش است و اين تكیه كلام ما شده بود. شهید در سال ۱۳۶۲ به فيض عظيم شهادت نائل آمد و هر از چند گاهي او را در عالم خواب زيارت مي‌كردم

تا اينكه در سال ۱۳۷۵ كه در شيراز كار نقاشي مي‌كرديم يك ماشين آجر آنجا بود و كارگرها در حال تخليه آجرها بودند و من با دنيايي از خاطره از آن ايام به آن صحنه نگاه مي‌كردم يكي از كارگرها كه همراهم بود از من پرسيد چرا اين طور در فكر رفته‌اي

و من ماجراي سال ۱۳۶۰ را برايش تعريف كردم و دو شب بعد كه خوابيده بودم در عالم خواب شهيد بزرگوار را در عالم خواب زيارت نمودم و خواستم برايش بگويم كه من در شيراز در كنار يك ماشين پر از آجر بوده‌ام

و تا خواستم صحبت كنم يك مرتبه آن شهيد بزرگوار در ميان حرفم آمد و فرمود كه بله مي‌دانم براي دوستت تعريف مي‌كردي و من پرسيدم شما از كجا مي‌دانيد و ايشان فرمودند فلاني من در آن موقع در كنارت بودم

من هميشه در كنارت هستم و همراه تو هستم و من بلافاصله از خواب پريدم و به اين نتيجه رسيدم كه شهيدان زنده اند و اين ما هستيم كه مرده‌ايم .

روحش شاد و يادش گرامي باد

لینک کوتاه : https://aflakeyan.com/?p=4858

نوشته های مشابه

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.