خاطرات شهید
خاطره اي از همرزم شهيد
اين خاطرهاي را كه ميخواهم تعريف كنم و بيان نمايم در مورد رابطه عميق روحي ايشان با ائمه اطهار (ع) ميباشد . شهيد حسين منفرد از لحاظ تقوي و ايمان در مرتبه والايي بودند در عين حال كه خيلي ساده ميزيست و صادق بودند . يك فرد بيآلايش و بيتكبر بود ، مخلص بودنش دوستان همرزمش را به طرفش ميكشاند ارادتي خاص نسبت به اهل بيت داشت .
در يكي از روزهاي كه دور هم جمع شده بوديم و با يكديگر صحبت مي كرديم شهيد گفت : من ديشب خواب امام زمان (عج) را ديدم كه به من گفت تو در عمليات در حين نبرد با دشمن ظهر در ساعت 00 : 12 شهيد خواهي شد ، من آن زمان از صحبتهاي شهيد خيلي تعجب كردم تا اينكه زمان عمليات فرا رسيد اتفاقاً من و شهيد منفرد در كنار هم بوديم بعد از چند ساعتي درگيري ، متوجه شدم شهيد منفرد بر زمين افتاده است به طرفش رفتم ديدم تركش به بدن و سرش اصابت كرده و خون زيادي از او رفته هر چه او را تكان دارم و صدايش زدم جوابي نشنيدم ، باز صدايش كردم ولي جوابي نشنيدم ، آري او شهيد شده بود . در همان لحظه در عين ناراحتي و غم غصهاي بر وجودم چنگ ميزد و از اينكه بهترين و عزيزترين دوستم را از دست داده بودم ، براي يك لحظه به ياد صحبتهاي آن روزش افتادم و خوابي را كه تعريف كرده بود به ساعت نگاه كردم دقيقاً ساعت 00 : 12 ظهر بود ، همانطور كه خود گفته بود آري آنان راد مردان راست قامت بودند كه با كوله بار خود از ديار خود ، اوج ملكوت اعلي را به تمامه درك كرده بودند . عزت عزيز را با همه هستي، همه خريده بودند ، اينها همه اوصاف بود . خداوندا به حرمت خون اين شهيدان بر ما ترحم كن و كمك كن تا در پيشگاه عدلت ، فرداي حشر و قيامت شرمندهشان نباشيم .
انشاء الله
« شب تاريك بيم موج و گرادبي چنين حائل ، كجا دانند حال ما سبكبالان ساحلها »



