• امروز : جمعه, ۲۴ مهر , ۱۴۰۵
  • برابر با : Friday - 16 October - 2026
کل مطالب: 655امروز : 0
♥0

شهید احمد گلستانی

  • کد خبر : 2589
  • 17 اردیبهشت 1397 - 13:43
شهید احمد گلستانی

خاطرات شهید ۱. خاطراتي از همرزم شهيد خدابخش عباسي عنوان خاطره : روح معنوي حدود ۳ روز قبل از عمليات كربلاي ۴ در جزيره مينو مستقر شده بوديم يك روز بعد از ظهر دو نفر از بچه‌ها وارد شدند تا يك پلاستيك در دست دارند آن را به ما دادند و گفتند بگيريد و بخوريد […]

خاطرات شهید

۱. خاطراتي از همرزم شهيد خدابخش عباسي

عنوان خاطره : روح معنوي

حدود ۳ روز قبل از عمليات كربلاي ۴ در جزيره مينو مستقر شده بوديم يك روز بعد از ظهر دو نفر از بچه‌ها وارد شدند تا يك پلاستيك در دست دارند آن را به ما دادند و گفتند بگيريد و بخوريد آنرا باز كرديم تا پنير نخل است

در اين حال يك دفعه شهيد گلستاني خيلي ناراحت شد و به عنوان اعتراض از چادر بيرون رفت من بلافاصله به دنبال ايشان رفتم چون مرد بزرگ و شريفي بود و از لحاظ سني بزرگتر از ما بود ايشان را خيلي حرمت و احترام ميكرديم

رفتم پيش او و از وي پرسيدم كه چرا بيرون رفتي مگر چه شده ايشان گفت : كه اين نخلها را كه ميبيني مال مردم است و هر چيزي كه بدون اجازه صاحبش برداري حرام است

ما خودمان را براي عمليات آماده حركت و از خداوند طلب بخشش مي نماييم تا ما را پاك كند پس چرا دست به اين كار بايد بزنيم طلب استغفار چي اين كارها چي ؟ البته بچه‌ها بيشتر نخلهايي كه توسط دشمن در حال از بين رفتن بودن بر ميداشتند .

همان شب دعای توسل در چادر برگزار گرديد دعا توسط روحاني شهيد اسماعيلي از آبپخش از توابع دشتستان آنچنان با سوز و گداز قرائت گرديد که بچه‌ها يك حال عجيبي پيدا كرده بودند در اين بين شهد گلستاني عجيب دگرگون شده بود بعد از دعا از ايشان خواستم كه هر وقت حالي پيدا كردي ما را فراموش نكن

چون بسيار روحاني و حال معنوي داشت . وي رو به من كرد و گفت ديگر وقتي نمانده كه من دعا كنم ان شاء الله .

عنوان خاطره : ديدار يار

شب عمليات كربلاي ۴ بود و تيپ ما نيز در جزيره مينو مستقر شده بود ماموريت ما انتقال نيروهاي يكي از گردانهاي تيپ خودمان يعني تيپ مستقل ۱۳ اميرالمومنين به جلو بود بنده نيز لياقت حضور در بين بچه‌ها را پيدا كرده بودم

شهيد گلستاني نيز بعنوان كمك قايقران همراه من بود ولي موقع شروع عمليات مسئول مربوطه عنوان نمودند كه كمك قايقران سوار نشود تا بتوانيم يك نيرو بيشتر به جلو ببريم و شهيد گلستاني با ناراحتي از من خداحافظي كرد و از هم جدا شديم

عمليات آغاز شد و در آن عمليات من مجروح شدم حدود ساعت ۳:۳۰ الي ۴ از نيمه‌هاي شب مرا به عقب برگرداندند.

ضمناً در آن عمليات تعداد زيادي از بچه‌ها شهيد و مجروح شدند در اين هنگام وقتي كه چشمش به بنده افتاد مرا در بغل گرفت و شروع به گريه كرد ايشان فكر ميكرد كه من شهيد شدم .

بنده هوش داشتم ولي نميتوانستم حركت كنم يكدفعه با حركت چشم من ، ايشان متوجه شدند و سرش را روي سينه من گذاشت تا من نفس بكشم دستهايش را بلند كرد و خدا را شكر نمود ولي ۲ ساعت بعد حدود ساعت ۶ صبح موقعي كه فرمانده گردان اسم مرا صدا زد ايشان بلند شد و رفت كه بگويد بنده مجروح شده‌ام

موقعي كه ايشان نزديك قايق شده بود هواپيماهاي عراقي در دسته‌هاي ۴ الي ۶ تايي مي آمدند و آنجا را بمباران ميكردند كه در اين هنگام يك تير كاليبر هواپيماهاي بعثيون بغل چشم شهيد گلستاني اصابت كرد و آن شهيد بزرگوار بسوي معشوق خويش پر گشود .

روحش شاد و يادش گرامي باد

لینک کوتاه : https://aflakeyan.com/?p=2589

نوشته های مشابه

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0