خاطرات شهید
۱.خاطره شهيد از زبان پدرش :
عنوان خاطره : پيشگویي شهيد
شهيد قبل از شهادت به فرمانده شان گفته بود كه من شهيد ميشوم و از روي ساعتم مرا خواهيد شناخت و آن كس كه مرا شناخت ، ساعت براي خودش باشد بعد از مدتي كه در سنگر بود ، سنگر با خمپاره اي منفجر شد ،
جسد شهید آسيب فراواني ديده بود و در خرابه سنگر فرو رفته بود تنها چيزي كه پيدا بود دستش بود كه بيرون از آوار مانده بود و ساعتي نیز روي دستش و همانی شد كه خودش پيش بيني كرده بود .
۲.خاطرات شهيد از زبان خواهر شهيد
عنوان خاطره : كرامات شهيد
دختر عموي شهيد و شوهرش مي خواستند لنجي خريداري كنند شبي كه فردايش قرار بود لنج را بخرند ، شهيد در خواب دختر عمويش ميآيد و به او ميگويد آن لنج را نخريد زيرا موتور آن خراب است و فروشنده به شما نگفته است .
فرداي آن روز كه براي خريداري لنج رفتند ، وقتي به موتورش نگاه كردند ديدند سوراخ است و ديگر آن را نخريدند
و امثال اين خاطره براي ما ياد آور اين است كه شهدا زنده هستند و هيچ وقت از بين ما نمي روند و ياد و خاطره آنها تا ابد جاويد خواهد ماند .
