خاطرات شهید
خاطرات شهيد از زبان دايي (عبدالمهدي اكرامي )
عنوان خاطره : احترام قائل شدن به پدر و مادر در تمام موارد زندگي
شهيد بزرگوار حسين ملكزاده احترام زيادي به پدر و مادر خود حتي برادران خويش می گذاشتند
ايشان زماني كه ميخواستند به جبهههاي نبرد حق عاليه باطل اعزام شوند همان روز رفتن به جبهه تمام برادران خويش را جمع كرده و سفارش و موعظههايي به آنها نمودند ولي يك حرف عجيب هم داشت و آن هم اطلاع از خبر شهادت خويش بود.
و مخصوصاً به برادران خويش سفارش بيش از اندازه احترام قائل شدن به پدر و مادر داشتند و سفارشاتي را در اين مورد به برادران خويش داشتند كه اذيت كردن و سرپيچي از سخنان پدر و مادر گناهي بس بزرگ و نابخشودني ميباشد .
ايشان اهمیت زيادي هم به صله رحم و ارتباط با اقوام و دوستان و آشنايان داشتند با اينكه سن و سالي از عمر شريف اين شهيد نميگذشت ليكن به تمام بستگان علاقه زيادي داشت و همه آنها را سفارش به نماز و تقوا و روزه و دوستي و ارتباط اقوام و بستگان با يكديگر داشت
ايشان در روز آخر قبل از اعزام به جبهه يادگاريهاي زيادي را به بستگان و دوستان و آشنايان ميداد و حتي بعد از دادن چيزهايي به آنها از خبر بر نگشتن خويش به آنها اطلاع ميداد و اين هم به علت تقوا و زهد و ارتباط بسیار زیاد اين شهيد با خداوند تبارك و تعالي بود و از همه بستگان حلالیت طلبی مینمود .
سفارش ايشان بيشتر بر زهد و دوستي و كمك كردن به فقراء و بينوايان بود و با همه دوست و مهربان و داراي اخلاقي باز و روشن و شاد در تمام زمينههاي زندگي بود و هيچ وقت به مال دنيا دل بستگي نداشت .
روحش شاد یادش گرامی باد.



