
شهید محمد جعفر سعیدی
نـام پـدر : علي
تاريخ تولد : ۱۳۳۴/۴/۳
تاريخ شهادت : ۱۳۶۵/۱۰/۴
محل تولد : دشتي
محل شهادت : جزيره سهيل – عملیات کربلای 4
آرامگاه : گناوه
______________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________
زندگی نامه شهید
شهيد محمد جعفر سعيدي فرزند علي كه در سال 1334 در روستاي احشام قايدا از توابع شهرستان خورموج در خانواده اي مذهبي و متدين ديده به جهان گشود .
زندگيش بسان زندگي بزرگمردان اسلام ساده و خالي از تجملات و تشريفات بود او را بگونه اي پرورش دادند كه همواره در مقابل مشكلات چون كوه استوار و پر صلابت باشد با تند بادهاي زندگي دست و پنجه نرم كند و هيچگاه براي متاع دنيا ايمان خود را از كف ندهد .
در سن 6 سالگي به دبستان وارد شد و با جديت به تحصيل مشغول گرديد كه پس از اتمام دوره ابتدائي بر اثر فشار زندگي براي امرار معاش به كشور كويت سفر كرد و بعد از گذشت 2 سال دوباره به وطن بازگشت و در سن 18 سالگي به خدمت سربازي در كرمان اعزام شد .
بعد از پايان دوران سربازي در شركت فرجام بوشهر مشغول به كار شد كه هنوز چيزي از كار در اين شركت نگذشته بود كه انقلاب اسلامي به پيروزي رسيد .
رشادتهاي اين انسان وارسته قبل از پيروزي انقلاب براي بر اندازي حكومت پهلوي جاي خود را دارد . اين مرد بزرگوار با عشق عجيبش به امام همراه با مسلمان غيور كشورمان در اعتراض به رژيم منحوس پهلوي جهت براندازي اين خاندان و بر پايي حكومت به حق جمهوري اسلامي ، ايران به مبارزه بر خواست .
در پي فرمان رهبر كبير انقلاب مبني بر تشكيل بسيج مستضعفين با پيوستن به جمع نيروهاي آموزش ديده همرديفان خود را ترغيب مينمود اين انسان سخت كوش با وجود تمام اين مشكلات توانست تحصيلات خود را تا پايان دوره متوسطه ادامه دهد و مدرك ديپلم را بگيرد .
اولين جلسه بسيج در مسجد ابوالفضل با حضور فرماندهي سپاه و شهيد سعيدي و آموزگار شايسته شهيد رسولي آغاز شد .
بعد از اين جلسه شهيد سعيدي با آغاز طرح لبيك يا امام به جمع آوري نیرو و سازماندهي و آموزشهاي نظامي و عقيدتي به اين نيروها پرداختند و با برگزاري مراسمات نماز جماعت ، دعاهاي كميل توسل ، زيارت پر فيض عاشورا در بين بسيجيان روحيه خدايي و علاقه توحيدي به آنها مي بخشيد.
ايشان با علاقه شديد خود به انقلاب و روحانيت به دعوت روحانيون شهر براي برگزاري نماز جماعت در مساجد ميپرداخت تا با اينكار اشتياق و علاقه مردم را به مسجد و انقلاب بيشتر كند و پيوند بين مردم و روحانيت را مستحكمتر گرداند .
اين مرد خدايي كلاسهاي آموزشي خود را با آيه اي از قرآن شروع و با ذكر صلوات خاتمه ميداد . عشق و علاقه نيروهاي تحت فرمان فرمانده شهيد سعيدي چنان آنها را مجذوب و عاشق او كرده بود كه درس و مدرسه و خانه و كاشانه خود را فراموش كرده بودند و شبانه روز در خدمت بسيج و انقلاب بودند .
با شروع جنگ تحميلي با جمع آوري نيروهاي مردمي در شهرستان و حتي روستاها و بر گزاري كلاسها آموزشي و سازماندهي اين نيروها ، آنها را به جبهه هاي حق عليه باطل بدرقه ميكرد .
شوق و اشتياق و شايستگي اين مبارز نستوده به انقلاب آنقدر زياد بود كه با در دست گرفتن فرماندهي بسيج در شهرستان فعاليت پايگاههاي مقاومت را بيشتر كرد و توانست با روحيه خدايي خود مردم را عاشق انقلاب و اسلام كند تا جايي كه پايگاههاي مقاومت مملو از جمعيت بود .
در سال 61 حكم فرماندهي سپاه بندر ريگ را به او واگذار كردند و ايشان به دعوت نيروهاي بسيج و سازماندهي و آموزش نظامي و عقيدتي بسيجيان غيور اين شهر پرداختند و با اجتماع شبانه روزي در مساجد بندر ريگ و روستاهاي اطراف آن هدف انقلابي خود را پيگيري ميكردند .
بعد از گذشت حدود 2 سال به فرماندهي سپاه خارگ برگزيده شد ، با وجود اينكه جزيره خارگ خود در منطقه جنگي بود ولي اين فرمانده مبارز توانست نيروهاي تحت آموزش خود را در اين جزيره به راحتي به جبهه هاي ديگر اعزام كند .
بعد از جزيره خارگ به فرماندهي سپاه شهرستان دشتي انتخاب شد ايشان با شناختي كه از قبل با مردان اين خطه دلير پرور داشتند توانست آنان را مجذوب بسيج و انقلاب كند و به آموزش آنان بپردازد و آنان را بيش از پيش به جبهه هاي حق عليه باطل اعزام كند.
اين فرمانده عزيز در حين انجام اين مسئوليتها چندين بار به جبهه هاي غرب و جنوب اعزام شدند كه يكبار در منطقه پاوه اتومبيل ايشان مورد حمله كردهاي بعثي قرار گرفت و آتش گرفت .
اين فرمانده بزرگ بعد از پايان مسئوليت در منطقه دشتي به شهرستان گناوه عزيمت كردند و به عنوان فرمانده سپاه گناوه به فعاليت پرداختند ايشان مثل گذشته اهداف انقلابي خود را در اين شهرستان پي گيري كردند .
اخلاص و ايمان اين پاسدار رشيد به حدي بود كه با دل كندن از خانه و كاشانه ، همسر و فرزندان خردسال خود به دنبال معشوق خود خداي يگانه ، اسلام و انقلاب اسلامي رفت و به فرمان رهبر كبير انقلاب اسلامي حضرت خميني (ره) در سال 65 در صف سپاهيان محمد (ص) به جبهه ها اعزام شدند .
تا اينكه در عمليات كربلا چهار همدوش بسيجيان خود به عنوان فرمانده گردان ابوالفضل عباس جانانه جنگيد و شربت شيرين شهادت را نوشيدند .
اين عاشق دلباخته بعد از گذشت 10سال از زمان مفقوديت با رجعيت پيكر معطر و پاكش در تاريخ ۱۸ بهمن ۱۳۷۵ شهرمان را عطرآگين كرد و دوباره خاطرات جنگ را براي همرزمان خود و تمام ملت ايران تازه كرد و به تمام بسيجيان پيام داد كه بايد هميشه پيرو انقلاب و اسلام باشند و اگر لازم شد هم جان و هم تن خود را فداي اسلام و انقلاب و ولايت فقيه كنند .
يادش گرامي و روحش شاد باد .
______________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________
خاطرات شهید
1- خاطرهاي از همرزم شهيد غلامحسين تميمي
ايشان (شهيد سعيدي) از بدو فرمان حضرت امام خميني (ره) مبني بر تشكيل بسيج با روحيه اي شاداب و سرشار از ايمان و عشق به امام (ره) شروع به سازماندهي و آموزش جوانان شهر كرد و او از اخلاق نيكو برخوردار بود .
جوانان مشتاقانه دسته ، دسته جذب او مي شدند و شبانه روز سر از پا نمي شناختند و به فعاليت مشغول ميشدند و با توجه به اخلاق حسنه او جوانان هم مثل پروانه كه گرد شمع حلقه ميزدند شبانه روز گرد او جمع بودند و حتي يك لحظه او را تنها نمي گذاشتند .
ارتباط مستقيم شهيد سعيدي با روحانيون داشت و مرتباً روحانيون را براي برگزاري نماز جماعت در بين برادران بسيج در مساجد دعوت مي كرد و هميشه سعي داشت كه نماز جماعت خوانده شود خودش شخصاً به برادران بسيج آموزش نظامي ميداد و در همه جا پا به پاي بسيجيان همراه بود در آموزش تاكتيكهاي نظامي مهارت خاصي داشت شخصي ورزيده و قدرتمند بود و از توان جسمي و قدرت مديريتي خدادادي فوق العادهاي برخوردار بود .
يادم ميآيد زماني كه فرماندهي سپاه بندر ريگ را به عهده داشت من هم در خدمت ايشان بودم وقتي براي انجام كارها به شهر گناوه مي آمديم ايشان با توجه به اينكه متاهل بود و خانوادهاش در گناوه ساكن بودند به منزل نمي رفت يك بار به ايشان عرض كردم كه نمي خواهي به منزل سري بزني فرمودند : كه خير ما براي انجام كار سپاه آمدهايم و كار كه تمام شد بايد به محل خدمت برگرديم با شوخي به من گفت : مگر دلت براي مادرت تنگ شده گفتم : نه منظورم اين است كه شما به بچهها سري بزني فرمود : براي سر زدن به بچهها وقت هست حالا مسئله اصلي ما جنگ است .
اين چند كلمه قطره اي از دريا خاطراتي است كه با شهيد سعيدي از اول جنگ تا شهادتش نوشتم .
2- اما خاطره اي از جنگ و عمليات كربلاي 4
به هنگام ورود به پادگان الغدير قبل از سازماندهي در چادر مستقر شديم همه برادران پاسدار گناوه در آن چادر دور شهيد سعيدي حلقه زده بودند و با شهيد سعيدي شوخي مي كردند كه چهره ات نوراني شده است و تو شهيد ميشوي ايشان با آن كوچك نفسي و خلوصي كه داشت ميگفت كجا من لياقت شهادت را دادم .
وقتي سازماندهي شديم شهيد سعيدي جانشين فرمانده گردان ابوالفضل شد و ما هم به عنوان مسئول تداركات گردان فتح سازماندهي ميكردند . روز اعزام به خط مقدم و آماده شدن براي عمليات فرارسيدن گردان ما به سوي مارد مقر خط دوم تيپ اميرالمومنين (ع) حركت كردند در مقر مارد تجهيزات گرفتيم هم آماده شدند گردان ما شب بعد با كاميونها عازم آبادان شدند نيمه هاي شب به آبادان شدند نيمه هاي شب به آبادان رسيديم و در مدرسه اي استقرار پيدا كرديم .
نزديك اذان صبح بود بعد از نماز صبح به علت اينكه خودرو سبك گردان را نياورده بوديم از مقر گردان بيرون آمدم تا وسيله اي پيدا كنم و براي رزمندگان صبحانه تهيه كنم ديدم چند قدمي درب يك مدرسه تابلو گردان ابوالفضل زده شده است .
رفتيم داخل مدرسه نيروهاي گردان ابوافضل در آنجا مستقر بودند سراغ برادر سعيدي را گرفتم رفتم پيش به ايشان بعد از احوال پرسي فرمود چه خبر شده اين صبح زودي به سراغ ما آمدي ؟ عرض كردم : گردان آوردهايم و در مدرسه روبروي گردان شما مستقر هستيم و با توجه به اينكه ديشب با كاميون به آبادان آمده بوديم ماشينهاي سبك تا هنوز نرسيده است و نياز به يك دستگاه ماشين داريم كه براي نيروهاي گردان صبحانه آماده كنيم .
سفره صبحانه آنها پهن بود و داشتند آماده مي شدند كه صبحانه بخوردند ، شهيد سعيدي فرمود : بنشين صبحانه بخور تا ماشين را برايت آماده كنم هر چه اسرار كردم قبول نكرد چند لقمه اي صبحانه خوردم و رفتم به طرف شهيد سعيدي گفتم : جعفر مرا شرمنده كردي فرمود خدمت براي رزمندگان افتخار و سعادت است آقاي شهيد سعيدي فرمود : ميخواستم تا قبل از عمليات با شما صحبتي داشته باشم به ايشان گفتم بفرماييد فرمود : « من در اين عمليات شركت ميكنم .
3- خاطره اي از فرزند شهيد «ابوالحسن سعيدي»
عنوان خاطره : مجسمه شيطان
حدود چهار سالم بود كه بياد آوردم همراه پدرم و برادرم مهدي به جايگاه نماز جمعه آمديم آن روز جمعيت تقريباً شلوغ بود و من بياد دارم در حالي كه وارد جايگاه نماز شديم بلا فاصله چشمم به يك مجسمه اي در انتهاي جايگاه افتاد .
من كه آنوقت خيلي كوچك بودم و مسائل را درك نمي كردم يك مرتبه ترسيدم و دلهره عجيبي به من دست داد و با خودم گفتم حتماً اين مجسمه بد هيكل و زشت همان صدام دشمن ماست چند دقيقه كه گذشت ديدم يك قبضه اسلحه در ميان جمعيت دست به دست ميشود تا رسيد به پدرم و پدرم هم آن اسلحه را به فرد ديگري سپرد و آن فرد ناگهان اسلحه را بطرف آن مجسمه نشانه گرفت و بعد از چند لحظه ناگهان صداي مهيب و گوش خراشي بر خواست و پس از آن صداي الله اكبر جمعيت بلند شد و من همان طور كه گفتم آن موقع خردسال بودم و تقريباً داشت باورم ميشد كه آن مجسمه دشمن ما بود و به وسيله اسلحه هدف گرفته شده و نابود كرديد و من براي اولين بار با صداي اسلحه آشنا شدم.
واقعاً ياد آن روزها بخير من هر چند آن موقع كوچك بودم ولي احساس ميكردم كه با رزمندگان زندگي ميكردهام و در ميان آنها بودم چون علاقه اي كه به آن دوران داشتم مثل فردي كه با آنها زيسته بود و ياد سالهاي دهه ي60 بخير كه خير و بركت داشت و جنگ براي ما يك فرصت طلايي بود و در آن زمان صداقت و صفا و خلوص را از همه بالاتر ايشان يكپارچه موج ميزد و از «منها» خبري نبود هرچه بود «ماها» در او كه حضرت حق جل جلاله محو شده بوديم و خود را سر از پا نمي شناختيم يادش بخير ، يادش بخير و…
امروز جانشين بحق آن رهبر كبير فرزانه و سفر كرده ، رهبر عزيزمان كه خدا حفظش كند و به ما توفيق اطاعت و پيروي از آن سيد بزرگوار عطا نمايد و انشاالله كه بتوانم در مقام امتهاي همچون سالهاي دههي 60 بار ديگر حماسه بيافرينيم . اميدوارم كه خداوند تبارك و تعالي ما را ياري دهد .
در مكتب تربيتي اسلام شهيدان الگوي هميشه جاويد براي همه نسلها هستند و روش الگويي هم بهترين راههاي تربيتي اسلام است . بنابراين بايستي با بزرگداشت ياد و خاطره ي آنها راهشان را ادامه دهيم و پيام شهيدان را به آحاد ملت به خصوص نسل جوان مشتاق رسانده و در جهت حفظ و عمل به وصيتهاي آنها بكوشيم .
4- خاطرات شهيد از زبان همسر شهيد
4-1- عنوان خاطره : بچه ها بايد آمادگي پيدا كنند
حدود سال 62 بود كه شهيد انتقال به جزيره خارگ كردند در آن موقع هادي كه فرزند سوم ما بود يك ماهي داشت چند ماهي كه گذشت كه مزدوران بعثي به جزيره خارگ حمله كردند و چند موشك به طرف جزيره خارگ شليك كردند كه كارخانه برق و آب تصفيه كن آن را هدف قرار دادند .
همه مردم به آن طرف كه دشمن حمله كرده بود رفتند آن روز هوا خيلي گرم بود مردم جزيره خارگ حدود 10روز نه آب و نه برق داشتند عده اي از مردم آمدن بندر گناوه و به شهرهاي ديگر رفتند . من به سعيدي گفتم بيا ما را به گناوه ببر بچهها خيلي رنج ميبردند و او رو به من كرد و گفت بچهها بايد آمادگي پيدا كنند و نبايد از جنگ فراركرد .
4-2- عنوان خاطره : ديدار خانوادهها شاهد
وقتي كه براي ماموريت به خورموج رفته بوديم ، محمد جعفر ميخواست به ديدار خانوادههاي شاهد در عيد فطر برود . بچهها چون كوچك بودند ، دلشان ميخواست همراه پدر بروند .
ولي محمد جعفر با خلوص نيت به من گفت من نميتوانم بچهها را با خودم به خانه شهدا ببرم من دليل را از او جويا شدم ، محمد جعفر گفت : اگر من بچهها را با خودم ببرم ، فرزندان شاهد امكان دارد از ديدن بچهها در كنار من ناراحت شوند . زيرا براي آنها ديدن فرزند كنار پدر با وجود نداشتن پدر سخت بود . راستش اين خاطره الان كه خودش شهيد شده و من بچههايش را يتيم ميبينم خيلي سخت است و در روحيه من تاثير گذاشته است .
4-3- عنوان خاطره : مصاحبه با خانواده شهدا در برنامه روايت فتح با همسر شهيد سعيدي
وقتي من داشتم برنامه روايت فتح را نگاه ميكردم داشتند با خانواده هاي شاهد مصاحبه ميكردند . محمد جعفر هميشه مرا مشهدي فاطمه صدا ميزد با اينكه هنوز به مشهد نرفته بودم با لحن خاصي به من ميگفت : مشهدي فاطمه يك روز هم مي آيند و با تو مصاحبه ميكنند من از اين حرف او تعجب كردم و به او گفتم اين چه حرفي است كه ميزني ؟ گفت : بالاخره من هم شهيد ميشوم .
بعد از اين قضيه دو ماه بعد همسرم عازم به جبهه شد و در عمليات كربلاي 4 به درجه رفيع شهادت نائل گرديد و بعد از 11 سال مفقودالاثر پيكر اين بزرگوار را به شهرستان آوردند و بعد از يك سال برنامه شاهد آمد و با من و بچههايم مصاحبه كرد و بعد من منظور گفته آن شهيد را فهميدم .
5- خاطرات شهيد از آشنايان شهيد خانم مرادي:
5-1- عنوان خاطره : روايت فتح
در مكتب تربيتي اسلام شهيدان الگوهاي هميشه جاويد براي همه نسلها هستند و روش الگويي هم بهترين راههاي تربيتي اسلام است . بنابراين بايستي با بزرگداشت ياد و خاطره ي آنها راهشان را ادامه دهيم و پيام شهيدان را به آحاد ملت به خصوص نسل جوان مشتاق رسانده و در جهت حفظ و عمل به وصيت هاي آنها بكوشيم .در اينجا خاطره ام را شروع ميكنم :
در روز 1379/06/26 به خانه شهيد عزيز محمد جعفر سعيدي رفتم و در كنار همسرش با هم گفتگو كرديم و بعد از گفتگوهاي جزئي به اصل مطلب رفتيم و به همسر اين شهيد عزيز گفتم كه خاطره اي را برايم تعريف كند و ايشان نيز چنين تعريف كردند .
اوايل سال 1365 بود كه يك روز داشتيم فيلم روايت فتح را نگاه ميكرديم خبر نگار داشت با يكي از همسران شاهد مصاحبه ميكرد سعيدي رو به من كرد و گفت مشهدي فاطمه خودت را آماده كن من متوجه نشدم كه موضوع حرفش چيست گفتم براي چه گفت يك روز هست كه خبر نگار مي آيد و با شما نيز مصاحبه خواهد كرد و طولي نكشيد كه در همان سال عازم جبهه شد و به گفته شهيد عزيزم رسيدم و خبرنگار چند مدت بعد با من به مصاحبه پرداختند .
5-2- عنوان خاطره : معجزه
سال 1362 بود كه ما در آن موقع جزيره خارگ زندگي ميكرديم سعيدي و چند نفر از پاسداران عازم جبهه پاوه شدند كه يك روز آنها مورد هجوم حمله كردها در آمدند و تير اندازي كردند و نصف ماشين از بين رفت و يك معجزه اي شده بود كه سعيدي و همراهانش جان سالم به در برده بودند .
6- خاطره اي از همرزم شهيد آقاي عباس خدابخش :
عنوان خاطره : گريه در فراق يار
دو روز قبل از عمليات كربلاي 4 بود و ما هنوز در محل تيپ واقع در منطقه مارد چند كيلومتري آبادان بوديم . تقريباً مشخص شده بود كه چه نيروهايي براي عمليات انتخاب شده اند .
جنب و جوش عجيبي بين بچهها بوجود آمده بود هر كس دنبال كارهاي عقب افتاده خود بود كه انجام بدهد تا آماده حركت بسوي خط مقدم جهت عمليات بشود . يكي مشغول نماز و راز و نياز با خدا بود يكي مشغول خداحافظي با بقيه بوده ديگري مشغول وصيت نامه ، خلاصه هر كس مشغول كاري بود .
من در اين فكر بودم كه كي وقت آن ميرسد سوار بر كاميونها و كمپرسيها بشويم و بسوي خط مقدم حركت كنيم همينطور كه قدم زنان جلو سنگر فرماندهي تيپ مي گذشتيم چيزي نظرم را جلب كرد ديدم كه برادر مختار غلامي (برادر دو شهيد و فرزند جانباز) با شهيد محمد جعفر سعيدي در حال گفتگو هستند بنده ناخدا گاه ايستادم و به حرفهاي آنها گوش دادم برادر غلامي و به شهيد سعيدي مي گفت تو بايد اينجا بماني تيپ به تو احتياج دارد و من ميروم آخه شهيد سعيدي مسئول بسيج تيپ بود و احتمالاً فرمانده تيپ گفته بود كه از دو نفر شما يكي ميتوانيد در اين عمليات شركت كنيد ولي شهيد سعيدي با حالت گريه و التماس به برادر غلامي ميگفت من قبلاً با شهيد داودي ، غلامي ، محمدي و احمد زاده پيمان بسته بوديم كه همديگر را تنها نگذاريم ول آنها بي وفايي كردند و رفتند و الان موقعيت مناسبي !!!!!
7- خاطره اي از دوست شهيد آقاي علي سلطان پناهی
عنوان خاطره : فرماندهي علي گونه
در شب عمليات كربلاي 4 دقايق اول عمليات بنده به همراه همرزمانم از جمله برادر عزيز و بزرگوارم شهيد سعيدي بر قايق موتوري جهت انجام عمليات سوار شديم كه متاسفانه بدليل تاخير در شروع عمليات آب نهري كه ما ميبايست از آن عمليات را شروع كنيم پايين رفته و همچنين قايق موتوري نيز خراب شد .
در اثنا حركت بسوي خروجي شهر قايق در گل نشست در همان حال و با وضعيت آب و هواي عمليات و تير اندازيهاي پي در پي دشمن بعثي متوجه شدم كه قبل از اينكه كسي از برادران بسيجي بتوانند فرصت ورود به آب و حركت دادن قايق را پيدا كنند برادر بزرگوار شهيد محمد جعفر سعيدي خود را به آب انداخته و با آب و هواي سرد با توجه به فرمانده بودن ايشان بدون هيچ تكبر و بزرگ منشي به درون آب رفته و قايق را حدود 10 دقيقه با تمام فشار و سنگيني قايق و هواي سرد تا مدخل خروجي نهر هل ميداد و تحمل سختي و سرماي آن شب را در راه معبود خود بجان ميپذيرفت نشان از فرماندهي علي گونه و امام گونه وي بود كه اكنون ميبايست الگوي مديريت اسلامي جامعه باشد.
______________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________
نامه های شهید
1- نامه اي از شهيد به خانواده اش
بسم الله الرحمن الرحیم
خدمت خانواده محترم سلام عرض ميكنم
سلامتي شما را از خداوند بزرگ خواستارم اگر جوياي حالم باشيد الحمدالله سلامتي بر قرار است و هيچ گونه نگراني ندارم از اينكه فرصت نداشتم بيايم خداحافظي كنم پوزش ميخواهم و ان شاءالله هر وقت فرصتي يافتم مي آيم .
مواظب بچه ها باشيد و به مدرسه ابوالحسن برو و از درس سوال كن و بگو تا درسش را خوب بخواند و نگران من نباشد . همه دوستان و همسايگان را از قول من سلام برسانيد . بيشتر از اين زحمت نمي دهم ان شاء الله در فرصتي ديگر نامه برايتان ميفرستم . سلام عيسي ، حيدر ، احسان ……. علي مرادي و خانوادههايشان را برسان .
والسلام محمد جعفر سعيدي
۱۳۶۵/۰۹/۱۷
______________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________
2- نامه اي از شهيد به خانواده اش
بسم الله الرحمن الرحیم
خدمت خانواده محترم سلام عرض مي كنم
سلامتي و تندرستي شما را از درگاه خداوند بزرگ خواهان و خواستارم اميدوارم كه هيچ نگراني نداشته باشيد اگر جوياي حالم باشيد الحمدالله سلامتي برقرار است در ضمن نگران حال من نباشيد مشغول خدمت هستم از بچهها خوب مواظبت كنيد ابوالحسن را وادار به درس خواندن كنيد فرزندانم مهدي هادي احسان حسين را سلام برسانيد حيدر با خانواده سلام برسانيد رمضان با خانواده سلام برسانيد مرادي با خانواده سلام برسانيد عيسي با خانواده سلام برسانيد هر كسي از حال ما پرسيد سلام برسانید.
والسلام
تقديمي از جبهه هاي جنوب
محمد جعفر سعيدي ۱۳۶۵/۰۹/۲۵
______________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________
3- نامه اي از شهيد به خانواده اش
بسم الله الرحمن الرحیم
خدمت خانواده محترم سلام عرض ميكنم
سلامتي و تندرستي شما را از درگاه خداوند بزرگ خواهان و خواستارم اميدوارم كه هيچ گونه نگراني نداشته باشيد اگر جوياي حالم باشيد الحمد الله سلامت هستم اميدوارم كه با پيروزي رزمندگان اسلام بر كفار بعثي و كفر جهاني ديدارها ميسر گردد و به فكر من نباشيد .
از بچهها خوب نگهداري كنيد فرزندانم ابوالحسن با مهدي با هادی با احسان با حسين سلام برسانید. . حيدر با خانواده سلام برسانيد رمضان با خانواده سلام برسانيد علي مرادي با خانواده سلام برسانيد عيسي با خانواده با والدينش سلام برسانيد. نه نه كل زهرا سلام برسانيد محمد تيموري با خانواده سلام برسانيد غلامعلي با والدهاش سلام برسانيد بيشتر زحمت نميدهم .
تقديمي از جبهه هاي جنوب
محمد جعفر سعيدي ۱۳۶۵/۰۹/۲۸
______________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________
یادداشت های شهید
خداوندا
تو را شكر مي گويم كه دستم را گرفتي و از ظلمت بسوي نور هدايت كردي ،
خداوندا
مرا ببخش از گناهاني كه در طول عمر كم براثر پيروي از هواهاي نفسانيم انجام دادهام ، اگر چه ميدانم بخشش و كرم تو بيش از گناهانم است.
خدايا
در قرآن و روايات خوانده بودم كه تو مشتري جان و خون كساني هستي كه از مال و فرزند و لذتهاي دنيوي مي گذرند و بسوي تو مي آيند و من امروز خود را در صف آنها قرار دادهام تا اگر قابل باشم خريدارم باشي .
آمين يارب العالمين
______________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________
______________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________
وصیت نامه شهید
بسم الله الرحمن الرحیم
ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتاً بل احيا عند ربهم يرزقون
آنان كه در راه خدا و بر عليه دشمنان خدا مبارزه ميكنند و كشته ميشوند مپنداريد كه مرده اند ، بلكه زنده اند و پيش خدا روزي مي خورند .
( قرآن كريم )
سلام بر حسين (ع) ، پرچمدار نهضت عاشورا و سلام بر مهدي (عج) منجي عالم بشريت و سلام بر رهبر كبير انقلاب و بنيانگذار جمهوري اسلامي امام خميني و سلام بر شهداي گلگون كفن اسلام .
خداوندا ! تو را شكر مي گويم كه دستم را گرفتي و از ظلمت بسوي نور هدايت كردي ،
خداوندا! مرا ببخش از گناهاني كه در طول عمر كم بر اثر پيروي از هواهاي نفسانيم انجام دادهام ، اگر چه ميدانم بخشش و كرم تو بيش از گناهانم است .
خدايا در قرآن و روايات خوانده بودم كه تو مشتري جان و خون كساني هستي كه از مال و فرزند و لذتهاي ، دنيوي ميگذرند و بسوي تو ميآيند و من امروز خود را در صف آنها قرار دادهام تا اگر قابل باشم خريدارم باشي .
آمين يارب العالمين
برادران و خواهران و امت شهيد پرور ايران امروز روز ياري اسلام است و روز لبيك گفتن به هل من ناصراً ينصرني امام حسين (ع) است ، اميدوارم كه اين راهي كه پيش گرفته ايد به رهبري امام امت تا انقلاب حضرت مهدي (عج) ادامه دهيد . انشاالله .
و اما سخني هم با پدر و مادرم ، پدر و مادر عزيزم زحمات شما را تا قيامت فراموش نميكنيم و از اينكه هنگام اعزام ، نتوانستيم بيايم با شما خداحافظي كنم از شما پوزش ميخواهم و اميدوارم كه مرا ببخشيد و اگر خداوند شهادت را نصيبم كرد ناراحتي نكنيد و خدا را شكر كنيد كه فرزندي را تقديم اسلام كرده ايد و اما همسر ميدانم كه با خبر شهادتم نگران و ناراحت ميشوي ، اما بياد بياور روزهاي كه در مورد واقعه كربلا صحبت ميكرديم و از اهلبيت امام حسين ميگفتيم بخصوص از حضرت زينب (س) و از شما ميخواهم صبور باشيد و خدا ، را شكر بگوئيد و اگر توانستي خودت از فرزندان نگهداري كن و آنها را خوب تربيت كن
و بگو تا راهم را ادامه دهند و از اسلام و ولايت فقيه پيروي نمايند و از برادرانم ميخواهم كه مرا ببخشند و از خدا براي طلب آمرزش كنند و هيچ ناراحت و تگران نباشيد و خدا را شكر كنيد و اگر برادرم نوشاد آمد ايران از او هم برايم طلب بخشش كنيد .
از دوستان و آشنايان طلب بخشش دارم ، در ضمن ما در گلستان شهدا گناوه دفن كنيد .
والسلام
محمد جعفر سعيدي
مورخه : 1365/09/30




خداوند این شهید بزرگوار و سایر شهدای والامقام را با مولایشان ابا عبدالله الحسین ع محشور نماید.
انصافا افلاکیان نام با مسمایی است برای شهدای شهرتان
خداقوت دست مریزاد