
شهید خسرو نجدی
نام پدر : قائد
تاريخ تولد : ۱۳۳۹/۱۰/۹
تاريخ شهادت : ۱۳۶۱/۲/۱۵
محل تولد : بندر گناوه
محل شهادت : جبهه فكه
آرامگاه : گناوه
_______________________________________________________________________________________________
زندگی نامه شهید
بسيجي شهيد خسرو نجدي در سال ۱۳۳۹ در يك خانواده مذهبي چشم به جهان گشود و در همان آغاز نواي لااله الالله در روح و جسمش دميده شد و خيلي زود با حقيقت اسلام و قرآن آشنا گرديد
و با ادله ارشديتش در خانواده مورد علاقه خاص خانوادهاش قرار گرفته بود دوران تحصيلي را هر سال با موفقيت پشت سر گذاشت .
شهيد خسرو نجدي دوران ابتدايي تحصيلي خود را در روستاي والفجر كه از توابع شهر گناوه بود گذارند و دوران راهنمايي را در شهرستان گناوه به پايان رسانيد .
وي فردي بود كه قبل از انقلاب فعاليتهاي چشم گيري داشت تا اينكه رهبر مسلمانان جهان امام خميني به ايران آمد و او پروانه وار عاشق رهبر شده بود همواره خط ولايت را تداوم بخشيد و از مريدان باوفاي امام بود كه اين چنين با عشق و غرورش بي باكانه هميشه با منافقين در ستيز بود
شهيد خسرو نجدي با تشكيل بسيج سپاه پاسداران به عضو اين ستاد درآمد تا بتواند بيشتر و بهتر انجام وظيفه نمايد و بتواند با تلاش شبانه روزي خود سعي بيشتري به ثمر رساندن اهداف انقلاب اسلامي و تداوم آن داشته باشد
وي با آغاز جنگ تحميلي عليه ايران با نام نويسي خود در بسیج در ردیف اعزامی های به جبهه قرار گرفت و در عمليات پيروزمندانه طريقالقدس فتح بستان شركت كرد و از ناحيه دست مجروح گشت .
و در دومين بار به منظور جهاد در راه خدا با گروه ديگر از همرزمانش عازم جبهههاي نبرد ميشود و در عمليات بيتالمقدس قهرمانه و پيروزمندانه با كفار بعثي صهيونستي در ستيز ميشود در سرانجام در تاريخ ۱۳۶۱/۲/۱۵ به منتهاي آرزويش كه همانا شهد شهادت بود ميرسد و اينچنين رسالت خونين شهيدان را به پايان ميرساند .
روحش شاد یادش گرامی باد
_______________________________________________________________________________________________
خاطرات شهید
خاطرهاي از امرالله بويراحمدي
1.عنوان خاطره : بيتابي براي خط مقدم
سال ۱۳۶۱ سال پر از خاطره و شور بود جوانهاي اين وطن با تمام عشق لبيك گويان كوله بار ساده خود را بر ميداشتند و براي دفاع از ناموس و آب و خاك مطهر اين ميهن امام زماني عازم دفاع در برابر متجاوزاني ميشدند كه تا دندان مسلح بودند آنها به حق از جان ميگذشتند و هيچ هدفي جزء ياري ولي زمان يعني ولايت مطلقه فقيه نداشتند .
با يكي از اين عاشقان همسفر بوديم او مردي شجاع و دلير بود شجاعت و بيباكي او بينظير و زبانزد عام و خاص بود قلب و دل او لبريز از كينه مبارزه عليه كفار و منافقين بود و بارها اين را با شدت بيان ميكرد .
او تحمل پشت خط و بيكار بودن را نداشت بارها با لحني شديد و عاشقانه ميگفت ما نيامدهايم اينجا بخوريم و بخوابيم ما بايد الان در خط اول باشيم تا هرگاه لازم شد به خط مقدم برويم
او ميگفت قبول دارم اما دلم پَر ميكشد براي خط مقدم و نميتوانم خودم را قانع كنم كه اينجا باشم .
اين صحبتها را از درون پر از عشق و محبتش ابراز ميكرد در واقع او شجاع بود و دشمن شناس بود
گرچه در ظاهر راجع به شهادت از او چيزي نشنیديم اما بيتابي او براي خط ، عشق او به جنگيدن و شهادت را نشان ميداد . جسم او ديگر طاقت روح بلندش را نداشت دليري و شجاعت در صورت زيبايش موج ميزد .
۲.عنوان خاطره : برگشت محال است
روز ۱۳۶۱/۱/۲۴ براي دومين بار به همراه ۲۰ نفر از بچههای رزمنده گناوهاي عازم كازرون منطقه چهارم كشور شديم تا از آنجا عازم جبهههاي حق عليه باطل شویم .
در اين گروه فردي بود شجاع نترس، دلير و با ايمان به نام خسرو نجدي ـ او طاقت نداشت كي به جبهه ميرسد و در عمليات شركت نماید .
در مقر بسيج كازرون در حال نهار خوردن بوديم كه پدر و مادر او آمدند خسرو لحظاتي از ما جدا شد و به ملاقات پدر و مادر رفت و بعد از برگشت گفت آنها از من خواستهاند برگردم اما محال است و گفتهاند دفعه ديگر .
روز بعد كازرون را به قصد پادگان پنجم شكاري اميديه ترك كرديم چند روزي در آنجا منتظر رفتن به خط بوديم كه دو مرتبه پدر و مادر بزرگوار شهيد نجدي آمدند .
اما اين بار طور ديگري با خود هديه آورده بودند و خسرو و بعد از ملاقات با آنان گفت اين بار هيچ اصراري به برگشت من نكردند بلكه براي پيروزي رزمندگان اسلام دعا كردند و گفتند شما را به خدا ميسپاريم
و خسرو خوشحال و خندان به آسايشگاه برگشت و چند روز بعد با هم به خط اعزام شديم .
خسرو مرد جنگ بود و تشنه به هلاكت رساندن كفار بعثي .
يادش گرامي و راهش پر رهرو باد
۳.خاطرهاي از برادر شهيد نوشاد نجدي
عنوان خاطره : تنگ بودن دنيا براي مومن
از آنجايي كه خانواده در روستا سكونت داشتند من و خسرو در جهت تحصيل و امرار معاش به شهرستان گناوه آمده بوديم و در منزلي پشت مسجد جامع به صورت استيجاري زندگي ميكرديم
و چون خودم با خسرو و به صورت مجردي زندگي ميكرديم جهت صرف نهار به منزل پدربزرگمان ميرفتيم يك روز كه جهت صرف نهار به طرف منزل پدربزرگمان ميرفتيم به خسرو گفتم كه شريكت با تو كار داشت و او در جواب من گفت حتماً تو به او گفتهاي كه خسرو ميخواهد به جبهه برود
گفتم نه اما او شاید راضی نباشد تو به جبهه بروی مگر چه ميشود
و او در جواب من با يك حالت زيبا و عرفاني گفت تو نميداني من چه حالي دارم الان دنيا براي من تنگ شده و انگار در قفس هستم و سرانجام خسرو با عشق به امام و نظام مقدس اسلامي راهي جبهههاي جنگ شد
و با كفار بعثي جنگيد و به آرزوي ديرينه خود يعني رسيدن به معشوق نائل آمد و با ياد آوري جملات شهيد ، حديث معنويت اينكه (دنيا براي مومن زندان است) را به ياد ميآورم .
يادش گرامي و راهش پر رهرو باد
_______________________________________________________________________________________________
وصیت نامه شهید
بسم رب الشهداء و الصدیقین
انالله و انا اليه راجعون
وصيت نامه خودم را با نام الله و به ياد مهدي موعود آغاز ميكنم خدا را شكر ميكنم كه چنين سعادتي را به من داد كه بتوانم به جبهههاي حق عليه باطل بيايم و با دشمنان خدا و دين بر حق اسلام مبارزه كنم و افتخار ميكنم كه چنين مكتبي را انتخاب ميكنم .
باز خدا را شكر ميكنم كه به اين حقير توفيق داد كه جانم را فداي مكتبم كنم و خدا را شاهد ميگيرم كه من اين راه را كوركورانه دنبال نكردم بلكه اين حقيقت چنان براي من روشن شده است كه قلبم را چون آيينهاي صاف كرده بود و راه خود را چنين انتخاب كردم
اول وصيتم به برادران حزب الله اين است كه به منافقان از خدا بيخبر مهلت ندهيد و مبادا پهلوي شما كه همان حزب خدا هستيد سر بلند كنند و بخواهند قلب نازنين امام را درد بياورند و از شما خواهش ميكنم تا آخرين قطره خود اين امام عزيز اين قلب امت را تنها نگذاريد
و مبادا خداي نكرده براي يك لحظه كه شده اين روح خدا را از ياد ببريد و از يك يك شما ميخواهم كه هميشه و در همه حال و اوقات كه هستيد شعار خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار براي حفظ اسلام از عمر ماه بكاه و بر عمر او بيفزا يادتان نرود
و از برادران جوان و حزب اللهی ام ميخواهم هر جا كه ديديد ميخواهند به اسلام ضربه وارد كنند بر آنها بتازيد و فقط خدا را در نظر داشته باشيد و اميدوارم اين جمله آخر باشد ولي برادران باز هم اگر براي جبهههاي جنگ نيرو خواستند بيشتر داوطلب شويد و براي نابودي كافران و بعثيان از خدا بيخبر آمريكای جنايتكار به جبهههاي جنگ بياييد .
وصيت دوم به پدر و مادر عزيزم كه واقعاً فداكاري كردهاند و فرزندشان را همچون ابراهيم به قربانگاه فرستادند و اميدوارم از خدا كه اجري بزرگ به پدر و مادر گراميم عنايت فرمايد .
اي پدر عزيز و بزرگوارم درود خدا بر تو باد كه در پادگان پنجم شكاري اميد به اين بنده حقير گفتي كه تو را به صاحب الزمان ميدهم و برو به امان خدا و گفتي خداوند در همه جا هست
از شما خواهش ميكنم كه محض رضاي خدا هر چه ناراحتي از دست من ديدهايد ببخشيد و من را حلال كن اگر شما من را حلال نكنيد خدا من را نميبخشد و مبادا در مرگم هر چند كه شما را داغدار كرده بيتابي و زاري مكن و مبادا لباس سياه براي من بپوشيد
مادر جان به خدا قسم از روزي كه تو در پادگان اميديه اين را گفتي با قلبي راحت به جبهه رفتم و با دشمنان خدا پيكار كردم و وصيتم اين است كه در مرگم كه هرچند شما را داغدار كرده است گريه و زاري مكن و شيرت را حلالم كن و ميدانم زحمت زياد به پايم كشيدهاي و من نتوانستهام حتي يك ساعت آن را جبران كنم
و از برادرانم و خواهرانم ميخواهم چون نتوانستهام با شما خداحافظي كنم از شما خواهش ميكنم مرا به بزرگواري خودشان ببخشید
و از دوستان و اقوام هر كس كه مرا ميشناسد اگر از من ناراحتي داشته باشد به بزرگواري خودشان ببخشند و پدر و مادر عزيزم نگوييد كه پسر نداريد خدا را شكر كنيد كه خداوند اين نعمت را به شما ارزاني داشته است مرا در قطعه شهداي بندر گناوه دفن كنيد اجرتان با خدا .
والسلام خسرو نجدي



