خاطرات شهید
خاطره از خواهر شهيد
۱ـ عنوان خاطره: روحيه انقلابي و مبارزات شهيد از دوران انقلاب
شهيد بزرگوار در دوران مدرسه در مدرسه فردی انقلابي و بسیجی بود وقتي كلاس سوم راهنمايي بود مدير مدرسه آنها فردی ضد انقلاب بود و او از مدير مدرسه بدش مي آمد و منتظر فرصت بود تا با مدیر برخورد جدی کند .
او با اينكه كوچك بود يك گروه انقلابي و مذهبي تشكيل داده بود كه عليه ضد انقلاب مبارزه كند بالاخره یک روز او و يارانش به مدرسه حمله ميكنند و شيشه ماشين مدير را شكسته و با سنگ مدير را از مدرسه بيرون ميكنند .
۲ـ عنوان خاطره : شفاعت امام زمان(عج)
شهيد هميشه آرزو ميكرد به جبهه برود وقتي كه كارت اعزام به جبهه به دستش رسيد خيلي خوشحال بود هر بار كه مرخصي ميآمد خاطرات جبهه را برايمان تعريف ميكرد
ميگفت يك شب پسر عمويم شهيد سيد توفيق خيلي حالش بد بود همه دوستان نگران او بودند و براي او دعا ميكردند نيمههاي شب كه همه خواب بودند صدايي شنيده بودند
متوجه ميشوند
صداي سيد توفيق است ميگويد امام زمان (عج) سراغم آمد و دستي روي سرم كشيد و حالا حالم خوب است و شفاء پيدا كردهام…
