• امروز : جمعه, ۲۴ مهر , ۱۴۰۵
  • برابر با : Friday - 16 October - 2026
کل مطالب: 655امروز : 0
♥0

شهید سید فخر الدین موسوی

  • کد خبر : 2617
  • 19 اردیبهشت 1397 - 11:57
شهید سید فخر الدین موسوی

شهید سید فخرالدین موسوی نام پدر : سيد بزرگ تاريخ تولد : ۱۳۴۲/۱/۱ تاريخ شهادت : ۱۳۶۲/۱۰/۱۱ محل تولد : بندر گناوه محل شهادت : مياندواب آرامگاه : گناوه _______________________________________________________________________________________________ زندگی نامه شهید شهید سید فخرالدین موسوی فرزند سید بزرگ در تاریخ يكم فروردين ۱۳۴۲ در خانواده‌اي مذهبي از تبار جد بزرگوارش حضرت محمد (ص) […]

شهید سید فخرالدین موسوی

نام پدر : سيد بزرگ

تاريخ تولد : ۱۳۴۲/۱/۱

تاريخ شهادت : ۱۳۶۲/۱۰/۱۱

محل تولد : بندر گناوه

محل شهادت : مياندواب

آرامگاه : گناوه

_______________________________________________________________________________________________

زندگی نامه شهید

شهید سید فخرالدین موسوی فرزند سید بزرگ در تاریخ يكم فروردين ۱۳۴۲ در خانواده‌اي مذهبي از تبار جد بزرگوارش حضرت محمد (ص) و جده‌اش حضرت زهرا (س) متولد گرديد.

از همان دوران كودكي فردي دشمن ستيز بود و هيچ گاه تن به ذلت نمي‌داد وي كه چهارمين فرزند خانواده بود در سن ۶ سالگي راهي مدرسه گرديد و حتي در ايام تحصيل چه در مدرسه چه خارج از مدرسه با زورگويان به مبارزه بر مي‌خواست .

شهید نزد دوستان خود چنان عزت داشت كه آنها حتي يك لحظه تحمل دوريش را نداشتند . وي تا سال دوم راهنمايي بيشتر به تحصيل ادامه نداد و پس از آن در امر امرار معاش و خرج خانواده پدر را ياري مي‌نمود

دائما برادران خود را نصيحت مي‌كرد و آنان را هدايت مي‌كرد سرانجام وقت سربازي فرا رسيد

او كه داوطلبانه عازم خدمت سربازی بود در تاریخ ۱۳۶۱/۹/۱۸ با خداحافظی از دوستان زادگاهش گناوه را به قصد اصفهان ترك گفت و در مركز آموزشي اصفهان دوره های نظامی را فرا گرفت .

وقتی كه نامه براي دوستان يا خانواده‌اش مي‌نوشت نامه‌هايش حاكي از عشق به خدا و اسلام و امام بزرگوار بود و نامه‌هايش حاوی درس براي دوستانش بود.

شهید پس از سه ماه آموزش در آن ديار سرانجام در تاريخ ۱۳۶۲/۱/۲۳ بطور داوطلبانه به نداي هل من ناصر ينصرني حسين زمانش لبيك گفت و اصفهان را به قصد اروميه ترك گفت تا در آنجا با دشمنان اسلام به مبارزه بپردازد.

مدت ۹ ماه در آنجا خدمت نمود و در اين ايام دو بار به مرخصي آمد و بار آخرش كه آمده بود نزد دوستان چنان مهر ديگر داشت كه يك لحظه‌ وي را ترك نمي‌كردند.

سرانجام وي در تاريخ ۱۳۶۲/۱۰/۱۱ در حين انجام ماموريت توسط كمين ضد انقلاب ناجوانمردانه مورد حمله قرار گرفته و به جد بزرگوارش حضرت خاتم الانبياء و سرور آزادگان حضرت ابا عبدالله الحسين (ع) پيوست و با شهادتش درس بزرگي به ديگر دوستان و بازماندگان و همقطارانش داد

روحش شاد و راهش مستدام باد

_______________________________________________________________________________________________

خاطرات شهید

در سال ۱۳۶۰ در ماه مبارك رمضان به اتفاق چند تن از دوستان و شهيد سيد فخرالدين موسوي داشتيم يك ماشين آجر خالي مي‌كرديم و چون نزديك سحر بود صاحب كار برايمان يك سيني پر از غذا آورد كه در آن مقداري حلوا بود و شهيد بزرگوار مي‌خورد و مي‌گفت :

بچه‌ها بخوريد كه چي خَش خِشِه كه يعني چيز خوش ، خوش است و اين تكیه كلام ما شده بود. شهید در سال ۱۳۶۲ به فيض عظيم شهادت نائل آمد و هر از چند گاهي او را در عالم خواب زيارت مي‌كردم

تا اينكه در سال ۱۳۷۵ كه در شيراز كار نقاشي مي‌كرديم يك ماشين آجر آنجا بود و كارگرها در حال تخليه آجرها بودند و من با دنيايي از خاطره از آن ايام به آن صحنه نگاه مي‌كردم يكي از كارگرها كه همراهم بود از من پرسيد چرا اين طور در فكر رفته‌اي

و من ماجراي سال ۱۳۶۰ را برايش تعريف كردم و دو شب بعد كه خوابيده بودم در عالم خواب شهيد بزرگوار را در عالم خواب زيارت نمودم و خواستم برايش بگويم كه من در شيراز در كنار يك ماشين پر از آجر بوده‌ام

و تا خواستم صحبت كنم يك مرتبه آن شهيد بزرگوار در ميان حرفم آمد و فرمود كه بله مي‌دانم براي دوستت تعريف مي‌كردي و من پرسيدم شما از كجا مي‌دانيد و ايشان فرمودند فلاني من در آن موقع در كنارت بودم

من هميشه در كنارت هستم و همراه تو هستم و من بلافاصله از خواب پريدم و به اين نتيجه رسيدم كه شهيدان زنده اند و اين ما هستيم كه مرده‌ايم .

روحش شاد و يادش گرامي باد

_______________________________________________________________________________________________

وصیت نامه شهید

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام به امام عصر و شهيدان گلگون كفن اسلام و سلام به مادر مهربانم و مردم شهيد پرور گناوه .

مادر جان من الان ساعت ۱۲:۳۰ شب در خانه نشسته‌ام و اين را به شما مي‌گويم ، مادر جان ناراحت نباش من خیلی خوشحالم كه در جبهه كردستان به سر مي‌برم و براي اسلام و ناموس و سرزمين خود خدمت مي‌كنم .

سرزمينی كه خون هزاران جوان براي حفظ آن ريخته شده من هم مي‌خواهم دنباله رو خون آن شهيدان باشم .

اگر كشته شدم هيچ ناراحتي نكني چرا كه خون من از جوانان برومند اسلام كه در خون خود غلتيدند رنگين تر نيست .

مادر ، مادر جان اگر مرگ، مرا در سنگر حق به چنگ آورد هرگز گريه نكن چون كه جواني به اين مملكت تحويل داد‌ه‌اي كه هرگز نمي‌خواست زير بار ستم زندگي كند .

فرياد ، فرياد من فريادي است كه هرگز خاموش نمي‌شود فرياد آزادي .
و صبر داشته باش كه جاي صابرين در بهشت است .

گرچه من در تمام طول عمر خودم فرزند خوبي براي شما نبودم ولي بر من خورده نگير . مادر درست است كه يك جوان هزار اميدها دارد ولي در جايي كه خاك مملكت ما و سرزمين اسلامي ما در خطر باشد اين اميدها براي من بي‌ارزش است

بيشتر از اين وقت شما عزيزان را نمي‌گيرم . گرچه دلم نمي‌خواهد با شما خداحافظي كنم ولي مجبورم كه زحمت را كم كنم و شما را به خداي بزرگ بسپارم خداحافظ .

۱۳۶۲/۴/۱

 

لینک کوتاه : https://aflakeyan.com/?p=2617

نوشته های مشابه

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0