• امروز : جمعه, ۲۴ مهر , ۱۴۰۵
  • برابر با : Friday - 16 October - 2026
کل مطالب: 655امروز : 0
♥0

شهيد مهدی رزمجو

  • کد خبر : 2006
  • 07 فروردین 1397 - 12:46
شهيد مهدی رزمجو

خاطرات شهید خاطره‌اي از امرالله بوير احمدي عنوان خاطره : قبر خالي ـ شهيد بعدي كيست شب به خاك سپاري جمعي از شهداي عمليات غرور آفرين فتح‌المبين بود هنوز تربت پاك مزارشان تر بود بعد از نماز مغرب و عشاء با عزيزان شهيد محمد علي قنبر‌نيا ـ شهيد مهدي رزمجو و شهيد مرتضي‌ حسيني‌زاده هماهنگي […]

خاطرات شهید

خاطره‌اي از امرالله بوير احمدي

عنوان خاطره : قبر خالي ـ شهيد بعدي كيست

شب به خاك سپاري جمعي از شهداي عمليات غرور آفرين فتح‌المبين بود هنوز تربت پاك مزارشان تر بود بعد از نماز مغرب و عشاء با عزيزان شهيد محمد علي قنبر‌نيا ـ شهيد مهدي رزمجو و شهيد مرتضي‌ حسيني‌زاده هماهنگي كرديم امشب با موتور سيكلت كهنه‌اي كه داريم خود را به سر مزار شهداء برسانيم و با آنان درد دل ـ درد ناراحتي از جدايي و عقب افتادن از قافلة عشاق ـ داشته باشیم .

ساعت حدود ۱۱ يا ۱۲ شب را نشان مي‌داد ماه نور سفيد خود را بر گلستان گلهاي پر‌پر شده بوستان حسيني مي‌تابيد و تصاوير شهداء در قاب‌هاي آلومينيوم نظاره گر ما

انگار كه با ما صحبت مي‌كردند و واقعاً اين چنين بود صداي خِش ‌خِش برگهای‌هاي درختان خرما كه بر مزار شهيدان حجله بسته بودند به گوش مي‌رسيد سكوتي ملكوتي و گوش دادني بر گلستان حاكم ـ بر حسب تصادف قبري بدون شهيد بود .

قبور آماده شده بيشتر از شهيداني بود كه به خاك سپرده بودند . عزيزاني كه همراهم بودند و يكی يكي در قبر مي‌خوابيدند و هر كسي با خود چيزي مي‌گفت و در دل رازها ـ هر كسي مي‌گفت شهيد بعدي كيست ـ و هر كسي مي‌گفت اين قبر براي من خوب است و ديگري نيز اين چنين مي‌گفت مهدي از همه ما بلندتر بود و رشيدتر او نيز عاشق شهادت بود و اين چنين گفت كه شهيد بعدي كيست اين براي من مناسب‌تر است .

سرانجام بعد از ساعتي به تپه‌هاي بلندي كه در شمال گلزار است رفتيم و براي ْچند ساعتي پيرامون خاطرات شهدا و عهد پيمان با آنان صحبت كرديم و چه خوب گفتند آناني كه آرزوي شهادت داشتند و رفتند و ما بي‌چاره‌ها مانديم ـ اي شهيدان يادتان به خير .

خاطره‌اي از همرزم شهيد خدابخش عباسي

عنوان خاطره : شب دامادي و حنا بندان

سال ۱۳۶۲ بود حقير و چند تن از بچه‌هاي گناوه به جبهه‌هاي كردستان اعزام شده بوديم ما را به تيپ‌المهدي (عج) گردان ۹۰۰۲ دادند . ضمناً مقر استراحت ما پادگان جلدياني در حومه شهر پيرانشهر بود پادگان بزرگي بود كه از تمام امكانات بهره‌مند بود و بسيج و سپاه و ارتش در آن قرار گرفته بودند.

۲ الي ۳ روز از رسيدن ما به پادگان گذشته بود كه ظهر آن روز در بين بچه‌ها بگو و مگويي بود احتمالاً امشب عمليات است .

همه بچه‌ها دلهره عجيبي داشتند كه آيا ما هم در اين عمليات شركت مي‌كنيم يا نه ، خوب انتظار ما به درازا نكشيد چون عصر همان روز فرمانده گردان كه ان شاء الله خداوند روح آن شهيد بزرگوار را با اباعبدالحسين محشور بگرداند شهيد حاج علي نوري كه در همين عمليات شهيد شدند ، به بچه‌هاي گردان ما دستور داد كه همه جلوي خوابگاه گردان به خط بشوند بعد از به خط شدن بچه‌ها شهيد نوري جلوي گردان قرار گرفت و گفت كه بچه‌ها امشب ما عملياتي در پيش داريم

هر كس كه دلش مي‌خواهد مي‌تواند در گردان بماند و هر كس به هر عنوان كه باشد مي‌تواند به واحد تداركات پادگان برود و در آنجا خدمت كند خوب بچه‌ها همه با هم گفتند كه ما لحظه شماري مي‌كنيم كه اين وقت برسد و حالا سعادتي است كه نصيب ما شده است .

بعد از مدتی تمام گردان را تجهيز نمودند و براي عمليات آماده شدند و گفتند كه غروب حركت مي‌كنيم . بچه‌ها هر كس دنبال كاري بود ـ يكي مشغول وصيت نامه نوشتن ، يكي دنبال دوستانش مي‌گشت كه با آنها خداحافظي كند
خلاصه همه حال و هواي معنوي خاصي داشتند .

در اين موقع بود كه شهيد مهدي رزمجو را بالاي سر خود ديدم كه با تمام تجهيزات دست و پا حنا گذاشته و سرحال و خندان ايستاده است . بلند شدم و صورت او را بوسيدم و گفتم كه چه خبر شده دست و پايتان را حنا گذاشته‌اي ، نكنه مي‌خواهي داماد شوي ؟

شهيد رزمجو گفت : كه نه ما لياقت نداريم همان موقع تمام بچه‌ها در گردان حنا درست كرده بودند آخه آن شب براي بچه‌ها شب عروسي بود ما هم حنايي گذاشتيم كه آماده باشيم اگر خدا قبول كند در صف دامادها قرار بگيريم بعد از نيم ساعتي گفتگو همديگر را در آغوش گرفته و بوسيديم و از هم خداحافظي كرديم

آن روز شهيد رزمجو طور ديگري شده بود خيلي نوراني ، كم صحبت و همه در فكر بود وقتي كه بچه‌ها از او سوال مي‌كردند مهدي چرا حرف نمي‌زني و به فكر چه هستي مي‌‌گفت :

هيچ فقط در فكرم كه اگر مورد قبول حق واقع شوم ، هيچ كاري انجام نداده‌ام و شرمنده اباعبدالحسين (ع) هستم نمي‌دانم كه چه جواب بدهم و شهيد مهدي رزمجو همان شب در ساعات اوليه عمليات در منطقه حاج عمران عراق در عمليات پيروزمندانه والفجر ۲ به درجه شهادت نائل آمد .

روحش شاد و راهش پر رهرو باد

لینک کوتاه : https://aflakeyan.com/?p=2006

نوشته های مشابه

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0