• امروز : پنجشنبه, ۳۰ مهر , ۱۴۰۵
  • برابر با : Thursday - 22 October - 2026
کل 1068 امروز 0
0
♥0

شهید عبدالحمید حسینی

  • کد خبر : 1678
  • 14 اسفند 1396 - 10:18

شهید عبدالحمید حسینی نام پدر :حسين تاريخ تولد :1343/09/07 تاريخ شهادت :1364/07/05 محل تولد :بوشهر محل شهادت :گيلان غرب محل دفن :چهار روستايي _______________________________________________________________________________________________ زندگی نامه شهید شهيد در سال 1342 در خانواده‌اي مذهبي در روستاي چهار روستايي ديده به جهان گشود و دوران كودكي را طي نمود و وارد مدرسه شد دوران ابتدايي را […]

شهید عبدالحمید حسینی

نام پدر :حسين

تاريخ تولد :1343/09/07

تاريخ شهادت :1364/07/05

محل تولد :بوشهر

محل شهادت :گيلان غرب

محل دفن :چهار روستايي

_______________________________________________________________________________________________

زندگی نامه شهید

شهيد در سال 1342 در خانواده‌اي مذهبي در روستاي چهار روستايي ديده به جهان گشود و دوران كودكي را طي نمود و وارد مدرسه شد دوران ابتدايي را در همين روستا به پايان رسانيد و وارد دوران راهنمايي شد دوره راهنمايي را پشت سر گذاشت و وارد دوره دبيرستان شد از اوايل مدرسه تا دوران دبيرستان شاگرد ممتاز به شمار مي‌آمد ، در سال 1359 به فرمان امام عزيزمان وارد بسيج روستا شد و يكي از افراد فعال و پركار بسيج بود هميشه اسلحه‌اش روي دوشش بود و از محل پاسداري مي‌نمود او هميشه با منافقين در ستيز بود .

 وي از سال 1361 از طرف اردوي بسيج روستا وارد شهرستان اقليد شد و مدت 7 روز در آنجا بود و بعد كه آمد براي برادران بسيج تعريف مي‌كرد او در سال 1360دوره دبيرستان را رها كرد و به فرمان امام لبيك گفت وارد جبهه نور عليه ظلمت شد و مدت سه ماه در جبهه شوش بود و بعد از آن چند ماهي در روستا بود اين قدر شور جبهه به سرش زده بود و عاشق امام بود و عاشق جبهه بود ، عاشق برادران رزمنده بود كه ناگهان با برادران بسيج وارد جبهه جنوب شدند كه حمله فتح المبين فرا رسيد و در آن عمليات بزرگ و پيروزمند شركت كردند و با سربلندي برگشتند و مشغول پاسداري در بسيج شدند وي مي‌گفت كه نمي‌توانم خودم را كنترل كنم كه اينجا بمانم شور جبهه را دارم .

 بعد از مدتي وارد جبهه جنوب شد و در عمليات بزرگ بيت المقدس شركت كرد و با پيروزي سرافرازي برگشت و مشغول درس در دبيرستان فتح المبين شهرستان گناوه شد كه باز هم به نداي امام لبيك گفت و وارد جبهه در دشت عباس شد و مدت 45 روز آنجا بود و بعد از چند ماهي ديگر وارد خدمت مقدس سربازي شد و سه ماه دوره تعليماتي را در شهرستان كرمان گذراند .

 موقعي كه به مرخصي مي‌آمد دعا مي‌كرد و مي‌گفت خدايا محل خدمت من در جبهه باشد تا بتوانم در كنار ديگر برادرانم بجنگم و صداميان كافر را از پاي درآورم و همان طوري كه خودش مي‌خواست به جبهه قصر شيرين منتقل شد و با شادي و خوشحالي به جبهه قصر شيرين رفت وقتي كه به مرخصي مي‌آمد مي‌ گفت كه ما چند بار به دشمن ضربه  زده‌ايم . مدت 7 ماه در آن در جبهه مشغول نبرد با دشمنان اسلام بود كه در مورخه 1364/07/05 بوسيله تركش خمپاره مزدوران بعثي عراق به فيض شهادت نائل گشت و به ديدار معشوق خود شتافت .

روحش شاد و راهش پر رهرو باد

_______________________________________________________________________________________________

وصیت نامه شهید

 « وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ »

 « گمان نكنيد آناني كه در راه خدا كشته مي شوند مرده‌اند بلكه زنده اند و نزد پروردگار خود روزي مي خورند »

 سلام بر رهبران توحيدي از آدم تا خاتم و از آل محمد (ص) تا صاحب الزمان (عج) و سلام بر نائب وارث انبياء و امامان خميني كبير رهبر جهاني اسلام كه چون شير روزها مي‌خورشد و شبها چون جد بزرگوارش امام سجاد به دعا و نيايش خداوند مشغول است .

 و سلام بر شهيدان گلگون كفن اين حاميان دودمان حسين (ع) كه مانند او غريبانه مي جنگند  و بسان او شهيد مي‌شوند  و نهال انقلاب را آبياري مي‌كنند و سلام بر برادران روحاني و طلاب مسئول اين پيامبران عصرمان كه بر هر سو پيغام اين شهيدان و مردم را از جرثومه هاي شوم آگاه مي‌كنند و سلام بر ملت غيور و شهيد پرور ايران و نابودي و ذلت و خواري از آن گاه ميآگاهخ مشركين و كفار و مدافين و شياطين بزرگ آمريكاي جهان خوار باد .

 در گرما گرم پيكار سختي كه ملت به پا خواسته و مسلمانان ايران را به رهبري قائد اعظم خميني كبير بر عليه استكبار جهاني آغاز نموده است و به هنگامي كه ياوران اسلام چون اباذر و سلمان و مقداد و سميه و پاسدار انقلاب اسلامي و …. همچون سدي محكم در مقابل ياران شيطان آمريكا ايستاده اند و مي روند تا طومار اين دجالان را در هم بپيچند انسان بر سر دو راهي انتخاب قرار گرفته و يكي دو راه را بايد انتخاب كند يا عزت يا ذلت ، و يا حسين و يا يزيد ، يا تسليم و يا شهادت و يا بهشت يا دوزغ را .

در آخر از پدر و مادرم كه طي عمرم نتوانسته‌ام به آنها خدمت بكنم به بزرگي خودشان مرا ببخشند زيرا اگر شما نبخشيد خدا هم نمي بخشد و همچنين از برادران و خواهرانم مي خواهم كه ما ببخشند و همگي صبر پيشه كنند . والسلام

پاسدارم و هر گز نكنم پشت به ميدان    گر سر برود من نروم از سر پشيمان

برادر كوچك شما عبدالحميد حسيني

مورخه :‌1360/12/06

 

لینک کوتاه : https://aflakeyan.com/?p=1678

نوشته های مشابه

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.