• امروز : جمعه, ۲۴ مهر , ۱۴۰۵
  • برابر با : Friday - 16 October - 2026
کل مطالب: 655امروز : 0
♥0

شهید محمد علی قنبرنیا

  • کد خبر : 2461
  • 06 اردیبهشت 1397 - 19:13
شهید محمد علی قنبرنیا

زندگی نامه شهید «ان الله اشتري من المومنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه» «خداوند جان و مال اهل ايمان را به بهاي بهشت خريداري ميكند» (قرآن كريم) شهيد محمد علي قنبري نيا نوزده ساله بسیجی و الگوي تقوا و مبارزه در راه خدا بود . شهید قنبر نيا در سال ۱۳۴۲ در بندر گناوه […]

زندگی نامه شهید

«ان الله اشتري من المومنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه»
«خداوند جان و مال اهل ايمان را به بهاي بهشت خريداري ميكند»
(قرآن كريم)

شهيد محمد علي قنبري نيا نوزده ساله بسیجی و الگوي تقوا و مبارزه در راه خدا بود . شهید قنبر نيا در سال ۱۳۴۲ در بندر گناوه چشم به جهان گشود .

وي از همان اوايل كودكي علاقه زيادي به نماز خواندن و عبادت داشت و هرگز علاقه‌اي به دنيا نشان نمي‌داد . او که سالها از مادر بود وقتی به سن سيزده سالگي رسيد ، در اين ايام بود كه دوري از مادر را نتوانست تحمل كند و به نزد مادر برگشت تا در گناوه به تحصيلات خود ادامه دهد .

كتابخانه مدرسه را بعهده گرفت و هميشه غرق در مطالعه كتب سياسي و مذهبي بود در كارهاي خير به مردم كمك مي‌كرد و تنها هدفش الله بود .

با شروع انقلاب اسلامي وي فعاليتهاي خود را آغاز كرد و با شركت فعالانه در راهپيماييها و دعوت مردم به تظاهرات ضربات محكمي بر پيكر رژيم منفور پهلوي وارد ساخت .

با شروع جنگ تحميلي عراق عليه ايران با عزمي راسخ پس از گذراندن دوره آموزش از طرف بسيج گناوه عازم نبرد با مزدوران در جبهه سوسنگرد شد . و بر اثر اصابت تركش خمپاره به سر و كمرش مدت سه روز در بيمارستان سوسنگرد بستري بود و كسي از او اطلاعي نداشت

تا اينكه خود را از بيمارستان مرخص كرد در حالي كه زخمش كاملا بهبود نيافته بود لذا روي تخت بيمارستان بلند شده و ميگويد كه من بهتر از كساني نيستم كه دست و پاي خود را از دست داده‌اند چرا آرام خوابيده‌ام و تنها به خود فكر مي‌كنم .

با اصرار زياد از بيمارستان مرخص شد و مدت پنج روز در منزل استراحت كرد

نزديك به عملیات آزادسازی خونين شهر بود كه دوباره براي بسيج خودش را آماده كرد و روانه جبهه شد آن هنگام كه مي‌خواست از خانه خارج شود مادرش قرآن را بالاي سرش گرفت و گفت خدا من اين بچه‌ام را بخاطر تو گذاشته ام تا بيايد و با دشمنان تو در ستيز باشد

فرزند با لبهاي خندان و با اشكهاي شوق آواز پيروزي سر مي‌داد و يك جا آرزوي پيروزي كربلا و يكجا آرزوي شهيد شدن مي‌كرد و حتي در آن لحظه مادر شهيد با قلبي پر از نور ايمان و صبر و بردباري كه پسرش را در راه خدا مي‌رود و مي‌خواهد در راه خدا جهاد كند تا درب بسيج به استقبال پسرش مي‌رود و از وي خداحافظي مي‌كند

آخرين روزي بود كه پسر و مادر همديگر را مي‌بينند و لحظه‌هايی كه مي‌گذرد ديدار دور و دورتر مي‌شود .

مي‌رود تا با ايثار خونش به صداميان بفهماند كه برای حفظ اسلام هرگز از پا نمي‌نشيند و استوار و شجاع مي‌جنگد و شكست نمي‌خورد و شما با سلاحتان و ما با ايمانمان مي‌جنگيم تا آخرين قطره خونمان و بالاخره به آرزوی خود یعنی شهادت در راه خدا دست یافت .

روحش شاد یادش گرامی باد.

لینک کوتاه : https://aflakeyan.com/?p=2461

نوشته های مشابه

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0