وصیت نامه شهید
بسمه تعالي
«ولا تحسبن الذين قتلو في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون»
با درود فراوان به رهبر كبير انقلاب و سلام بر شهيدان گلگون كفن كه به خاك خفتهاند تا خفتگان تاريخ بيدار شوند وصيت نامه خود را شروع ميكنم .
چند كلمهاي را كه اكنون مينويسم خود را قلباً لایق شهيد شدن در اين راه نميدانم مدتها بود كه دلم ميخواست به جبهه بروم ولي فرصت آن را پيدا نكردم تا اينكه به خدمت مقدس سربازي اعزام شدم .
بنا به ميل قلبی در تقسيم بندی خوزستان افتادم يعني شهر اهواز و بعد از آنكه دوباره اهواز ما را تقسيم كردند بسيار دلم ميخواست بروم آبادان ولي نتوانستم و من را به سوسنگرد فرستادند .
وقتي كه در سوسنگرد بودم شنيدم كه ژاندارمري يك خط ميخواهد تشكيل بدهد چون من خيلي دلم ميخواست كه خط مقدم باشم به عنوان داوطلب به جبهه موسيان آمدم وقتي كه به جبهه آمدم خباثت دروني من عوض شده و من به كلي دگرگون گشتم
عاشق شدم عاشق شهادت و يادم به گوشهاي از كتابي افتاد كه علي(ع) فرموده بود ” جهاد رحمت الهي كه بر روي شما بندگان ويژه خداوند باز ميشود ” پيراهن سربازي زرهي آهنين است كه دست فداكاري و مليت آنرا بر اندام جوانمردان خونگرم و فعال ميپوشاند اين جامه فاخر در زندگي لباس شرافت و پس از مرگ حرير بهشت خواهد بود
آري گلگون كفنان يعني آنهايي كه در راه دين و عدالت به خون گلوي خود رنگين شدهاند در اين جهان جز نام و افتخار نخواهد داشت و در آن جهان جز در فردوس برين خانه نخواهد كرد .
مادر اگر شايستگي آن را پيدا كردم كه شهيد شدم به آرمان خود رسيدهام و اگر شايستگي پيدا نكردم آنقدر در اين جبهه ميمانم تا شايستگي پيدا كنم .
توصيهام به برادرانم و خواهرانم و مادر دل شكستهام و نيز به تمام آشنايانم اين است شايد زماني كه اگر شهيد شدم تا ميتوانيد بر خود غالب شويد و برايم به صورت خود سيلي نزنيد چون روحم عذاب ميبيند و نيز قطعهاي يخ بر مزارم بگذاريد تا به جاي ديده پدرم اشك بريزد چرا كه من پدرم را از دست دادهام
مادر اين زمان عروس من ، تفنگ من است و حجله من سنگر و محل عروسيم در جبهه موسيان آن تپههايي كه هر سنگر ريزهاي را كه نگاه ميكني حاكي از خون شهيدي ميباشد تا ببينم خداوند كي اين سعادت را به من دهد كه بتوانم عروسي كنم
و اما افسوس كه تو نيستي كه عروسي نو داماد خود را ببيني كه خدايش چه زيبا سعادت عروسي را به او ميدهد .
برادر جان فرزندانت را از همين كوچكي با اسلام آشنا ساز و رهبران يعني خميني كبير را به آنان بشناسان تا وقتي بزرگ شدن خود را بشناسد و دنباله رو عمويشان باشند
وقتي مينشيني به آنان بگو كه عمويتان را براي چه شهيد شد براي از پا در آوردن دشمنان اسلام تا قلب كوچكشان از همين زمان نسبت به دشمن اسلام و انسانيت يعني شيطان بزرگ آمريكا تيره شود و خود دشمنان را بشناسند .
از مردم شريف وطنم تقاضا دارم هر كجاي كشور مرا به خاك سپردند هنگامي كه وصيت نامه ام را مي خوانند بجاي گريه و زاري تكبير و شعار درود بر خميني سلام بر شهيدان و شعار روح مني خميني بت شكني خميني بگويند .
به احمد بحريني بگوييد چند روزي كه با شما داخل حزب بودم وقتي صحبت از شهيد شدن مي شد من به تو مي گفتم اگر من شهيد شدم عكسم را روي ديوار نقش بكن مي گفتي باشد حال بايد عكسم را روي ديوار نقش كني تا به قول خود وفا كرده باشي
والسلام .
محمد علي خواجه
