
شهید عبدالکریم زارعی
نام پدر :حسين
تاريخ تولد :1342/07/06
تاريخ شهادت :1362/10/24
محل تولد :دشتي
محل شهادت :شرهاني
آرامگاه:كردوان سفلي
_______________________________________________________________________________________________
زندگی نامه شهید
شهيد در سال 1342 در روستاي كردوان سفلي ديده به جهان گشود پدري متدين و معتقد به اسلام دارد . وي پسري محجوب و مظلوم بود فرزند كوچك خانواده و نزد خانواده بسيار عزيز بود نه اينكه پيش خانواده بلكه پيش همه مردم عزيز بود .
عبدالكريم در سن 7 سالگي روانه مدرسه شد تا كلاس چهارم ابتدايي ادامه داد وي از لحاظ اوضاع نامساعد خانواده دست از تحصيل برداشت . مدتي در بوشهر مشغول به كار بود و خيلي علاقه به اسلام داشت علاقه شديد نسبت به اهل بيت (ع) داشت تا اينكه يك بار با مادر خود راهي مشهد مقدس امام رضا (ع) شدند بعد از يك ماهي كه برگشت هميشه در مجالس ، عزاداري خدمت ميكرد و در دعاي كميل شركت مستمر داشت تا اينكه دفترچه آماده به خدمت گرفت وي در مورخه 1361/06/15 اعزام شد مدت سه ماه آموزشي خود را در تهران گذرانيد بعداً با افتخار روانه جبهه شد مدت 13 ماه در جبهه بود يك بار در حمله شركت كرد و هر 40 روزي يك بار به مرخصي ميآمد و هميشه روحيهاش قوي بود تا اينكه يك تركش خورده بود و هيچگونه ناراحتي نمي كرد و هميشه آرزوي شهادت داشت و مي گفت من سعادت شهيد شدن در راه خدا را ندارم و سرانجام جان خود را در پيشگاه حق تعالي تقديم نمود و در تاريخ 1362/10/24 در جبهه شرهاني به شرف شهادت نائل گشت.
روحش شاد و راهش پر رهرو باد
______________________________________________________________________________________________
وصیت نامه شهید
بسم رب الشهداء و الصديقين
«كساني كه در راه خدا كشته ميشوند مرده نپنداريد بلكه آنان زندهاند و نزد خدا روزي ميخورند »
اي ولي مومنان اي نهايت آرزوي عارفان اي فرياد رس خواهان اي محبوب دلهاي راست گويان و اي خداي جهانيان گواه باش در اين دنيا به ظاهر در تنهايي زيستم ولي تو را بهترين دوست و آمال و عشقها . پس مرا به سوي خود فرا خوان شاهد باش كه از تمامي مظهر مظاهر مادي بريدم و تا به تو پيوستم . خدايا شاهد باش به عشق تو در مسير تو حركت كردم و اينك فقط پيوستن به تو را انتظار دارم خدايا من خواهان شهادتم نه به اين معني كه از زندگي خستهام و يا خواسته باشم كه از اين دنيا فرار كنم بلكه ميخواهم گناهاني را كه انجام دادهام به وسيله رنج كشيدن در راه تو و ريختم خونم به خاطر تو پاك گردد ميخواهم تا شهيد شوم تا اگر زندگيام موجب رشد ديگران نشد خونم بتواند اين موضوع را جبران كند و درخت انقلاب را آبياري نمايد ميخواهم شهيد شوم تا خونم به علي (ع) و حسين (ع) گواهي دهد كه راهرو راهشان بودهام ، اي بهترين دوستها و اي بهترين يارها و عشقها مرا درياب من جواني گنهكارم و هستم و از ديار عاشقان خسته ميآيم كه شايد مرا بپذيري . اي معشوق مرا فرا خوان كه ديگر نميتوانم صبر كنم .
اي خواهران و برادران روستا كردوان ، اسلام را فراموش نكنيد ، از پدر و مادرم خواهش ميكنم كه براي من گريه نكنيد من هم مثل ابراهيم ماهيني و برادران ديگرم مثل علي زارعي و علي كشاورز من كه بهتر از اينها نيستم .
از پدر و مادرم ميخواهم كه مرا حلال كنند دو همچنين برادران و خواهرانم مرا حلال كنند . چنانچه شهادت نصيبم گرديد مرا در كنار كشاورز و زارعي دفن نمايند . از برادران عزيز مي خواهم بيشتر در جبههها شركت كنند . اي پدر و مادرم اگر من شهيد شدم راهم را ادامه دهيد مگر من عزيزتر از حسين زهرا هستم ما بايد به جبههها برويم و راه شهيدان را ادامه دهيم و نگذاريم كه اسلحهشان بر زمين بيفتد و ما بايد اسلحه آنان را بگيريم و بر سر دشمن بزنيم و در آخر همه شما را به خدا ميسپارم . خدايا ، خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار .
