• امروز : پنجشنبه, ۳۰ مهر , ۱۴۰۵
  • برابر با : Thursday - 22 October - 2026
کل 1068 امروز 0
0
♥0

شهید سید هاشم موسوی

  • کد خبر : 2634
  • 20 اردیبهشت 1397 - 10:39
شهید سید هاشم موسوی

شهید سید هاشم موسوی نام پدر : سيد جعفر تاريخ تولد :1353/07/01 تاريخ شهادت :1373/09/27 محل تولد : گمارون محل شهادت :چاه بهار – در حین مبارزه با اشرار و قاچاقچیان مواد مخدر آرامگاه : گناوه _______________________________________________________________________________________________ زندگی نامه شهید سحر گاه اولين روز پائيزي سال 53 در كلبه‌اي محقر اما دياري مقدس و در […]

شهید سید هاشم موسوی

نام پدر : سيد جعفر

تاريخ تولد :1353/07/01

تاريخ شهادت :1373/09/27

محل تولد : گمارون

محل شهادت :چاه بهار – در حین مبارزه با اشرار و قاچاقچیان مواد مخدر

آرامگاه : گناوه

_______________________________________________________________________________________________

زندگی نامه شهید

سحر گاه اولين روز پائيزي سال 53 در كلبه‌اي محقر اما دياري مقدس و در خانواده‌اي روحاني و مومن فرزند پنجمي‌زاده شد و او را به جدش كه يكي از سادات بزرگ و مورد احترام منطقه بود هاشم ناميدند .

هاشم تا چهار سالگي در قريه گمارون واقع در دهستان حيات‌داود گناوه زندگي كرد و پس از آن همراه خانواده خويش به گناوه هجرت نمود . از همان آغاز كودكي نوعي حس‌گريز از زمان و مكان در او رشد نمود و اين رشد همراه با رشد جسمي و معنوي در خانواده پاكش گسترش يافت ، تحصيلات ابتدائيش را در دبستان شهيد محمد علي موسائي (بتون) گذراند و پس از اتمام تحصيلات ابتدائي بنا به وضعيت نابسامان اقتصادي خانواده‌اش ترك تحصيل نموده و وارد بازار كار شد وي علاقه شديدي به مكانيكي موتور سيكلت داشت و به همين علت شغل مكانيكي را از ساير مشاغل ترجيح داد و وارد دنياي مكانيكي شد ، بنا به علاقه شديدي كه داشت كم‌كم ترقي نمود تا جائي كه پس از گذشت زمان نسبتاً اندكي شخصاً رهبري كارگاه مكانيكي كوچكي را عهده‌دار شد و به عنوان يكي از مكانيكهاي وارد به كارش در سطح شهر مطرح گرديد : بدليل حس‌گريز از مكاني كه داشت آن كارگاه را رها نموده و كارگاه ديگري را در كنار پمپ بنزين به عنوان محل كار برگزيد .

براي كشاورزي اهميت بسيار قائل مي‌شد و تمام كارهاي باغشان را به تنهائي انجام مي‌داد همه روستاهاي منطقه را بخوبي مي‌شناخت ، با همه روستائيان روابط حسنه‌اي داشت تا جاييكه همه آنها او را به ديده احترام مي‌نگريستند و در تمام مشكلات از جد او ياري و مدد مي‌خواستند و در تمام گرفتاريها از او مي‌خواستند تا از جدش بخواهد شايد گره كارشان را بگشايد . اكثر اوقات فراغتش را به سير در روستاها مي‌گذراند و وجب به وجب روستاها را بهتر از روستائيان منطقه مي‌شناخت و به آنها عشق مي‌ورزيد و به همين منوال پانزده سال از عمرش را سپري نمود . هيچگاه از زير با مسئوليت شانه خالي نمي‌كرد و هيچگاه از ياري ديگران دريغ نمي‌ورزيد ، دوست داشت در تمام دارائيش ديگران نيز شريك باشند و هيچگاه وسائل زندگيش را مطلقاً منحصر بخود نمي‌دانست ، هميشه لبخندي زيبا زينت بخش چهره‌اش بود و هيچگاه از مزاح و شوخي ناراحت نمي‌شد هميشه مايل بود ديگران را شاد و خوشحال ببيند و از خوشحاليشان لذت مي‌برد .

او از سن شانزده سالگي به بعد شروع به مسافرت به نقاط ايران نمود و همراه يكي از دوستان بسيار صميميش روستاها و شهرهاي استان فارس و كهگيلويه و بويراحمد و خوزستان را سير و سياحت كرد و در همين حين با يك دستگاه دروگري در روستاهاي اين مناطق مخارج خويش را تامين نموده و اندكي نيز براي دوران سربازيش پس انداز مي‌كرد و همين منوال روزگار را سپري كرد تا اينكه با فرارسيدن ايام سربازيش يعني در تاریخ 1372/10/18 يونيفرم نظامي را بر تن كرد و در پادگان آموزشي اصفهان دوران تعليم نظامي را سپري نمود .

پس از سپري نمودن اين دوران او را به منطقه چابهار در استان سيستان و بلوچستان فرستادند تا در لباس نظامي به ملتش خدمت كند ، ‌محل خدمت او حوزه نگور پاسگاه ريمدان در نزديكي مرز ايران پاكستان بود ، قريب يك سال از عمرش را در اين پاسگاه خدمت كرد و با همه اهالي آن منطقه آشنا شد ، در روزهاي آخر عمرش انگار به او وحي شده بود كه در آن منطقه به درود حيات خواهد گفت چرا كه به كرات به دوستانش گفته بود من آنجا خواهم مُرد و همين طور هم شد و در يكي ازماموريتهاي كه براي دستگيري يكي از اشرار سابقه دار و شرور آن منطقه رفته بود ناجوانمردانه آماج گلوله‌هاي اين سوداگر مرگ قرار گرفت و در تاريخ 1373/09/27 به درج رفيع شهادت نائل گرديد ، جسد پاك و مطهرش را پس از طواف در معراج شهداي تهران و پس از طي مراحل قانوني در تاريخ 1373/10/07 با شكوه و عظمت غير قابل در حاليكه ملتي را عزاداري نموده بود در گلستان شهداي گناوه در كنار شهيدان گلگون كفني كه جان خويش را براي كشور عزيزشان هديه نموده بودند به خاك سپردند اما يادش را هميشه در دل خويش جاي دارند و روحش نيز همانند ديگر برادران شهيدش به آسمانها پرواز كرد .

روحش پاك و يادش گرامي‌ باد

_______________________________________________________________________________________________

خاطرات شهید

خاطرات شهيد از زبان همرزم (سيد اسماعيل موسوي)

1 ـ عنوان خاطره : عشق به ولايت

به امام خميني (ره) عشق مي‌ورزيد و عاشق ولايت فقيه و امام بود .

2 ـ عنوان خاطره : كمك به محرمين

به روستاها مي‌رفت تا فردي فقيري را پيدا كند كه او نتواند مزد دهد و گندم‌هاي خود را درو نمايد و او به ايشان كمك مي‌كرد و به اين كار علاقه خاصي داشت و عشق مي‌ورزيد كه توانسته برادر دين خود را كمك كند و رضايت خداوند را در اين كار مي‌دانست .

لینک کوتاه : https://aflakeyan.com/?p=2634

نوشته های مشابه

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.