• امروز : پنجشنبه, ۳۰ مهر , ۱۴۰۵
  • برابر با : Thursday - 22 October - 2026
کل 1068 امروز 0
0
♥0

شهید خدا بخش کمالی

  • کد خبر : 2518
  • 12 اردیبهشت 1397 - 18:13
شهید خدا بخش کمالی

شهید خدا بخش کمالی نام پدر : احمد تاريخ تولد : ۱۳۳۵/۳/۲۰ تاريخ شهادت : ۱۳۶۱/۲/۱۶ محل تولد : بندر گناوه محل شهادت : جبهه آبادان – بر اثر ترکش موشک آرامگاه : گناوه _______________________________________________________________________________________________ زندگی نامه شهید شهيد خدا بخش كمالي فرزند احمد در سال ۱۳۳۵ در بخش مرکزی ديلم روستاي بيدو ديده به […]

شهید خدا بخش کمالی

نام پدر : احمد

تاريخ تولد : ۱۳۳۵/۳/۲۰

تاريخ شهادت : ۱۳۶۱/۲/۱۶

محل تولد : بندر گناوه

محل شهادت : جبهه آبادان – بر اثر ترکش موشک

آرامگاه : گناوه

_______________________________________________________________________________________________

زندگی نامه شهید

شهيد خدا بخش كمالي فرزند احمد در سال ۱۳۳۵ در بخش مرکزی ديلم روستاي بيدو ديده به جهان گشود پدر ايشان احمد كمالي فرزند محمد خود از روستاي كلر از توابع شهرستان گناوه مي‌باشد

در آن زمانها مردم بعلت مشکلات اقتصادی به ناچار از اين روستا به آن روستا كوچ مي‌ كردند تا شايد لقمه ناني بدست آورده و از ظلم خوانين نجات يابند

پدر شهيد كمالي نيز به همين علت از روستاي كلر به روستاي بيدو آمده و در آنجا سكني گزيده و در آنجا بود كه خداوند، خدابخش را به ايشان عطا فرمود

شهيد ‌‌پنج سال از عمر خود را در اين روستا گذراند اما باز هم بعلت فقر و تنگدستي خانواده ايشان كه يك خانواده مذهبي بود روستاي مذكور را ترك كرد و به اهواز سفر نمودند

شهيد خدابخش كمالي دوران تحصيلات ابتدائي خود را در اهواز به آخر رساند و خواست كه ادامه بدهد ولي ديگر دير شده بود

زيرا كه پدرش ديگر پير و تقريباً از كار افتاده بود و به همين جهت تحصيل خود را ترك كرده و به كمك پدر شتافت آنها دوباره از اهواز به روستاي كلر آمده و در آنجا سكني گزيدند

خدابخش نيز ديگر جوان شده بود و كار مي كرد ازجمله در شركتهاي پيمانكاري در جزيره خارگ و جاهاي ديگر . او در سال ۱۳۵۴ در روستاي كلر ازدواج كرد آن هم در يك كلبه كوچك .

بعد از دو سال از عروسي به شهرستان گناوه آمدند و در شهر مذكور زميني خريده و خانه اي در آن بنا نهادند و آنجا را منزل مسكوني خود انتخاب نمودند .

شهيد كمالي دو سال قبل از انقلاب بعنوان نقشه بردار در يك شركت كاركرد و با شروع انقلاب بود كه شركت مذكور تعطيل گرديد ايشان كه فقر و فلاكت و تهيدستي را ديده بود بيكار نمي نشست و شروع كرد به كارگري .

در روزی از روزها وقتي تلويزيون ايران ورود امام عزيزمان را به ميهن اسلامي نشان مي داد ايشان بانك تكبيرش طنين افكن بود و اشك شوق در چشمانش حلقه زده بود و در آن روز آنقدر خوشحال بود كه در پوست خود نمي گنجيد .

او در سال ۵۸ و ۵۹ در بخش ديلم با يكي از دوستان خود شريك شده و يك مغازه مرغ فروشي راه انداختند. زحمتها فراوانی براي تهيه مرغ ديلم كشيدند

او در سال ۱۳۶۰ بعلت خستگي زياد از مرغ فروشي منصرف شده و در گناوه با يكي از برادران كه كارگاه جوشكاري و درب پنجره سازي داشت شريك شده و مشغول به كار شدند

او بلافاصله جوشكاري و ساختن درب پنجره را ياد گرفت و يك استاد ماهر گرديد .

شهيد خدابخش كمالي با شروع جنگ تحميلي صدام جنايتكار شديداً تحت تاثير قرار گرفته و هميشه در فكر كمك و جهاد در راه خدا بودند تا اين كه يك روز ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌مي‌‌‌‌ گويد‌ آيا اين درست است كه كافران از خدا بي خبر كشور اسلامي ما را در محاصره خود فرا بگيرند و ما كه خود را يك ايراني شيعه اثني عشري به حساب مي آوريم آرام بنشينيم

و فقط بدانيم كه صبح مي رويم سر كار و ظهر بر‌‌‌‌‌‌ مي‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌گرديم ، آخر اين هم رسم زندگي كردن است تا كي بايد ادامه داشته باشد و به چه درد مي خورد

و لذا به برادر شريك خود مي گويد من مغازه خود را مي بندم و مي روم اگر تو نيز دوست داري بيا . و يك دهانه درب دكان را بسته و به سوی جبهه راه مي افتد .

سه تن ديگر از برادران جوشكار به همراه او راه افتاده و راهي كربلاي ايران مي گردند آنها به جهاد فارس مستقر در آبادان معرفي مي شوند و آنجا فعاليت خود را آغاز مي نمايند

تاريخ اعزام اين چهار نفر كه به راستي مردانه پا به عرصه پيكار نهادند در روز ۶۱/۲/۱۲ بود كه از گناوه حركت نمودند آنها در ۱۶ كيلومتري آبادان جاده آبادان ماهشهر واقع در سه راه وحدت مشغول جوشكاري بودند كه يك موشك روسي نزد آنها سقوط كرد

و در تاريخ ۶۱/۱۲/۱۶ بود كه شهيد خدابخش كمالي در حال جوشكاري تركشي از موشك به او اصابت كرده و در نهایت به آرزوی خود رسید

او خود مي گفت كه خدايا اگر من را دوست داري كاري كن كه من زخمي نشوم فقط يك مرتبه شهيد بشوم و نزد تو آيم و به راستي كه خدا او را دوست داشت كه در عرض سه روز در جبهه او را نزد خود فراخواند

يادش گرامي و راهش پر رهرو باد

________________________________________________________________________________________________

وصیت نامه شهید

بنام آن خدايي كه پاك و منزه است و شريك و همتايي ندارد و در گفته‌هايش صديق و وفادار به عهدش كه در قرآن او آمده است رشته كلامم را آغاز مي كنم

مسلمانان به پيش ، مردان كارگر به پيش ، مستمندان به پيش ، ياران و همرزمان به پيش ، مگر ما نبوديم كه از خدا طلب روزي را مي كرديم كه حسيني داشته باشيم و دنباله روش باشيم و كفر را تار و مار سازيم

مگر ما نبوديم كه مي‌گفتيم اگر در زمان امام حسين (ع) ما مي بوديم او را رها نمي كرديم و تا آخرين قطره خون خود مي جنگيد ، مگر ما نبوديم كه براي آدمياني به اصطلاح انسان كه در زمان امام حسين (ع) مي زيستند و او را ياري نكردند ننگ ابدي مي‌فرستاديم

پس مسلمانان جهان اگر مي خواهيد از ننگ ابدي نسل آينده خود در امان باشيد به پيش ،به پيش كه خداي تبارك و تعالي شما را تصرف كرده و حسيني ديگر از سلاله پاك محمد يعني روح خدا ابر مرد تاريخ و مجاهد نستوه خميني كبير را براي شما رساند .

مبادا دين خدا را نصرت نكرده و گول آمريكا را بخوريد كه قهر خدا براي شما فراهم خواهد شد .

مطمئن هستم كه شما چنين نيستيد و تا آخرين قطره خون خودتان رهروان صادق شهيدان و پيرو حقيقت خط امام هستيد برادران و خواهران اگر خانه و همسر و چهار فرزند خردسال خود را رها كرده و راهي ميدان كارزار مي كردم براي خود نمايي نيست

تازه من افسوس مي خورم كه عمر خود را در چه زماني و زير سلطه كه گذرانده‌ام آن موقع نمي‌دانستم ولي حالا كه ميدانم چرا نروم چرا دعوت امام خود را كه فرستاده راستين خداست لبيك نگويم ،

من مي روم تا شايد با نثار خون خود بتوانم درخت انقلاب را آبياري كرده تا درخت بارورتر شود و هزاران خدابخش‌ها بعمل بياورد ،

و برادران و خواهرانم اقوامان خويشانم از شما مي خواهم كه اگر بدي از من سر زده است مرا حلال كنيد و بعد از اينكه دعا براي امام كرديد فاتحه برايم بخوانيد

فرزند دلبندم كه ارشدترين فرزند من است عيسي را مي گويم عيسي عزيزم كه برايم هم فرزند بود و هم برادر و هم ياور بجاي من ببوسيد و نگذاريد كه اذيت شود و سعي كنيد او را مكتبي بار آوريد و بپروريد ،

از خط امام به او ياد دهيد ،و اما فرزندان خردسالم دخترانم را با پرورش اسلامي بزرگ كرده و آنها را تحويل جامعه دهيد

نگذاريد كه آنها زجر ببينند و بي پدري بر آنها اثر بگذارد ،اما همسرم مبادا خدا را فراموش كرده و زياد ناراحت شوي كه من خود اين راه را انتخاب كردم و خداي را شكر اگر شهادت نصيبم گردد .

ديگر زبانم و قلمم ياري نوشتن را ندارد زيرا كه عجله دارم و بايد هر چه زودتر راهي جبهه شوم اين را در تاريخ ۶۱/۲/۱۲ مي نويسم به اميد پيروزي نهائي دين مبين اسلام و نابودي قواي كفر به سركردگي آمريكا و با دعاي خير براي امام خميني رشته كلامم را قطع مي‌كنم

خداوند حافظتان خميني قائدتان لبيك گوي ابراهيم زمان خميني بت شكن .

خدابخش كمالي

لینک کوتاه : https://aflakeyan.com/?p=2518

نوشته های مشابه

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.