وصیت نامه شهید
بنام آن خدايي كه پاك و منزه است و شريك و همتايي ندارد و در گفتههايش صديق و وفادار به عهدش كه در قرآن او آمده است رشته كلامم را آغاز مي كنم
مسلمانان به پيش ، مردان كارگر به پيش ، مستمندان به پيش ، ياران و همرزمان به پيش ، مگر ما نبوديم كه از خدا طلب روزي را مي كرديم كه حسيني داشته باشيم و دنباله روش باشيم و كفر را تار و مار سازيم
مگر ما نبوديم كه ميگفتيم اگر در زمان امام حسين (ع) ما مي بوديم او را رها نمي كرديم و تا آخرين قطره خون خود مي جنگيد ، مگر ما نبوديم كه براي آدمياني به اصطلاح انسان كه در زمان امام حسين (ع) مي زيستند و او را ياري نكردند ننگ ابدي ميفرستاديم
پس مسلمانان جهان اگر مي خواهيد از ننگ ابدي نسل آينده خود در امان باشيد به پيش ،به پيش كه خداي تبارك و تعالي شما را تصرف كرده و حسيني ديگر از سلاله پاك محمد يعني روح خدا ابر مرد تاريخ و مجاهد نستوه خميني كبير را براي شما رساند .
مبادا دين خدا را نصرت نكرده و گول آمريكا را بخوريد كه قهر خدا براي شما فراهم خواهد شد .
مطمئن هستم كه شما چنين نيستيد و تا آخرين قطره خون خودتان رهروان صادق شهيدان و پيرو حقيقت خط امام هستيد برادران و خواهران اگر خانه و همسر و چهار فرزند خردسال خود را رها كرده و راهي ميدان كارزار مي كردم براي خود نمايي نيست
تازه من افسوس مي خورم كه عمر خود را در چه زماني و زير سلطه كه گذراندهام آن موقع نميدانستم ولي حالا كه ميدانم چرا نروم چرا دعوت امام خود را كه فرستاده راستين خداست لبيك نگويم ،
من مي روم تا شايد با نثار خون خود بتوانم درخت انقلاب را آبياري كرده تا درخت بارورتر شود و هزاران خدابخشها بعمل بياورد ،
و برادران و خواهرانم اقوامان خويشانم از شما مي خواهم كه اگر بدي از من سر زده است مرا حلال كنيد و بعد از اينكه دعا براي امام كرديد فاتحه برايم بخوانيد
فرزند دلبندم كه ارشدترين فرزند من است عيسي را مي گويم عيسي عزيزم كه برايم هم فرزند بود و هم برادر و هم ياور بجاي من ببوسيد و نگذاريد كه اذيت شود و سعي كنيد او را مكتبي بار آوريد و بپروريد ،
از خط امام به او ياد دهيد ،و اما فرزندان خردسالم دخترانم را با پرورش اسلامي بزرگ كرده و آنها را تحويل جامعه دهيد
نگذاريد كه آنها زجر ببينند و بي پدري بر آنها اثر بگذارد ،اما همسرم مبادا خدا را فراموش كرده و زياد ناراحت شوي كه من خود اين راه را انتخاب كردم و خداي را شكر اگر شهادت نصيبم گردد .
ديگر زبانم و قلمم ياري نوشتن را ندارد زيرا كه عجله دارم و بايد هر چه زودتر راهي جبهه شوم اين را در تاريخ ۶۱/۲/۱۲ مي نويسم به اميد پيروزي نهائي دين مبين اسلام و نابودي قواي كفر به سركردگي آمريكا و با دعاي خير براي امام خميني رشته كلامم را قطع ميكنم
خداوند حافظتان خميني قائدتان لبيك گوي ابراهيم زمان خميني بت شكن .
خدابخش كمالي
