• امروز : پنجشنبه, ۳۰ مهر , ۱۴۰۵
  • برابر با : Thursday - 22 October - 2026
کل 1068 امروز 0
0
♥1

شهید عبدالحسین ملک زاده

  • کد خبر : 2776
  • 29 اردیبهشت 1397 - 18:42
شهید عبدالحسین ملک زاده

شهید عبدالحسین ملک زاده نام پدر : خداكرم تاريخ تولد : 1348/9/2 تاريخ شهادت : 1365/11/3 محل تولد : بندر گناوه محل شهادت : شلمچه – عملیات کربلای 5 آرامگاه : گناوه _______________________________________________________________________________________________ زندگی نامه شهید « درخشش قطره قطره خون هر شهيد آفتاب را شرمسار مي‌سازد » (شهيد مظلوم بهشتي) « الذين آمنو و […]

شهید عبدالحسین ملک زاده

نام پدر : خداكرم

تاريخ تولد : 1348/9/2

تاريخ شهادت : 1365/11/3

محل تولد : بندر گناوه

محل شهادت : شلمچه – عملیات کربلای 5

آرامگاه : گناوه

_______________________________________________________________________________________________

زندگی نامه شهید

« درخشش قطره قطره خون هر شهيد آفتاب را شرمسار مي‌سازد »
(شهيد مظلوم بهشتي)

« الذين آمنو و هاجروا و جاهدوا فی سبيل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجه عند الله و اولئك هم الفائزون »
(قران كريم سوره توبه آيه19)

« و آنان كه به خدا ايمان آوردند ، و از ديار خود هجرت گزيدند و در راه خدا با مال و جانشان جهاد كردند ،‌آنها را نزد خدا مقام بلندي است و آنان رستگاران و سعادتمندان دو عالمند »

شهيد عبدالحسين ملك زاده در سال ۱۳۴۸ در روستاي شول در خانواده‌اي مذهبي و مستضعف ديده به جهان گشود .

در همان دوران كودكي با فقر و محروميت آشنا گرديد و علاقه به دين و مذهب و عشق به اهل ‌بيت با رگ و پوست و استخوانش در سراسر وجودش جاري شد .

شهيد عبدالحسين در سال ۱۳۵۵ جهت كسب علم و دانش مشغول تحصيل شد و تحصيلات ابتدايي و راهنمايي را در زادگاهش گذرانيد .

در تابستان ۱۳۶۴ جهت آموزش قرآن به مكتب رفت و قرآن آموخت شهيد بزرگوار از نظر اخلاقي نمونه بارز تقوي و متانت بود و در خانواده از تواضع و فروتني خاصي نسبت به پدر و مادر و بستگان و دوستان برخوردار بود .

از ديگر خصوصيات شهيد، شجاعت بي نظير و حس كنجكاوي و علاقه بيش از حد ايشان به بسيج و جبهه بود .
همين علاقه زياد باعث گرديد تا نتواند آرام بگيرد و با وجود سن كم و با اصرار زياد ، مسئولين ر ا متقاعد سازد كه ايشان را اعزام نمايند .

در تاريخ ۱۳۶۴/۴/۲۶ براي اولين بار عازم جبهه هاي نور عليه ظلمت گرديد و در اين ماموريتها فعاليتهاي چشمگيري داشت . در سال ۶۵ تحصيلات خود را در هنرستان شهيد باهنر آغاز نمود .

در تاريخ ۶۵/۹/۸ براي دومين بار با كاروان حضرت محمد (ص) عازم جبهه‌هاي حق عليه باطل شد و پس از شركت در عمليات كربلاي ۴ بطور داوطلبانه در عمليات پيروزمند كربلاي ۵ بهمراه همرزمانش شركت نمود

و پس از نبردي دلاورانه و خونين سرانجام در حاليكه ديدار حق و ملاقات با معشوق ، او را بيقرار كرده بود ، با چهره‌اي خونين به نداي حق لبيك گفت و بديدار حق شتافت .

پيكر مطهرش بعد از گذشت مدت ۱۴۱ روز در بيابانهاي گرم منطقه عملياتي شلمچه با تلاش شبانه روزي با ياران باوفايش در تاريخ ۶۶/۳/۲۳ بدست خانواده‌ رسيد و در كنار همرزمان به خون خفته‌اش شهيدان ، يوسف دشتي ، حسين خسروي . محمود احمدي در گلستان شهداي شهرستان گناوه به خاك سپرده شد .

روحش شاد و راهش پر رهرو باد

_______________________________________________________________________________________________

خاطرات شهید

خاطره از پسر عمه شهید ، آقای علیرضا ملک زاده

شهيد عبدالحسين ملك زاده با سن كمي كه داشت كاملاً باهوش و طبيعت را كامل مي‌شناخت و همه چیز را در كتاب قرآن و كلاس و مكتب كه در سال قبل رفته بود تطبيق مي‌داد و تفسير مي‌كرد و براي من توضيح مي‌داد و تعريف مي‌كرد

تابستان گرم سال۱۳۶۱ ، پايان سال تحصيلي اول راهنمايي بودم كه بعد از اعلام نتايج قبولي به روستاي شول به ديدار پسر عمه رفته بودم و او نيز هم قبول شده بود و ما هر دو در آن روز خوشحال و مشغول به بازي بوديم .

خود را براي شكار پرنده با تله آماده کرده بوديم دقيقاً بياد دارم كه سه پرنده بنام « خردر» ، « گزه »، و يك پرنده «دندر كبوتري» صيد كرديم ، و دنبال يك پرنده ديگر كه مسافت طولاني را از اين باغ به آن باغ طي كرده ، بوديم .

حدوداً تا ساعت ۱۲:۲۰ دقيقه مشغول بوديم و هوا به شدت گرم شده بود و بادهاي گرم شروع به وزيدن كردند . براي نهار پرنده‌ها را كباب مي‌كرديم ناگهان شهيد گفت : « اگر آن پرنده را گرفته بوديم نهار بهتري داشتيم » سپس به خانه برگشتيم و مثل هميشه نماز را به موقع خواند و رفت وضو گرفت و نماز ظهر را خوانديم .

عصر آن روز نزد خداكرم پدر شهيد گرانقدر در خانه باغ خارج از روستا رفتيم او در آنجا هم كشاورزي و هم دامداري و طيور نگهداري مي‌كرد .

و ما به كمك آن گوسفندان را به چرا نزديك روستاي كمالي برده بوديم و مي‌خواستيم براي شکار طعمه ای پيدا كنيم تا بتوانیم فردا پرنده اي شكار كنیم

و ايشان به زير درخت « گزي‌» در قسمت جنوبي باغ در خاك جستجو مي‌كرد كه ناگهان صداي ناله و داد و فرياد شهيد در گوش ما پيچيد و با سرعت به طرف ايشان خود را رسانديم كه يك گژديم سياه « عقرب » دست او را نيش زده بود.

با يك لاستيك دست او را محكم بستم و با چاقو نوك دست او را پاره كرده تا خون زهر آن عقرب بيرون بيايد و به بالا سرايت نكند .

ناگهان او از شدت درد ما را رها كرد و من به علت ترس از عدم آشنايي با محل و گله داري فریادی زدم و با سرعت گله را جمع و به دنبال او رفتم و به طرف منزل حركت كرديم . در منزل دست شهید مورد مداوا قرار گرفت و الحمدلله به خیر گذشت.

خلاصه تابستان آن سال من و شهید روزهای خوبی را با هم سپری کردیم و البته در آن ایام من از شهيد چيزهاي زيادي آموختم .

خاطرات شهید

خاطره اي از زبان پسر عمه شهيد (مهدي ملك زاده)

شهید به طور داوطلب مانند سایر بسيجيان پيرو خط امام براي جبهه جنگ اسم نوشته بود و كربلاي چهار را نيز سپري كرده بود و بعد از اين عملیات مجددا خود را برای رفتن به جبهه آماده میکرد .

پدر شهید با رفتن او به جبهه با این فاصله زمانی کم موافق نبودم . شهید که این وضعیت را دید پیش من آمد و گفت:

پدر تو به من قول مي‌دهي كه ديگر هرگز نميرم . پدرش گفت : نه اينكه همه بايد از بين بروند پس او گفت :

چه بسا بهتر كه با افتخار و سربلندي در اين امتحان الهي از آب بيرون رويم و خدا از ما راضي باشد و دچار عذاب در آخرت نشويم

و خلاصه به طور كلي ما به هر راهي مي‌زديم كه او را قانع كنيم او حاضر به تسليم به ما نشد و كيف و وسايل را آماده كرد تا فردا به گناوه برود .

صبح فردا بعد از خواندن نماز در کنار پدرش نشست و صبحانه را مادر آماده كرد .

وقتي مادر به داخل اتاق آمد گفت مادر بنشين تا برايت خوابي را كه ديشب ديده بودم برايت بگويم . شهيد لحن سخن گفتن را باز كرد و گفت اي مادر ديشب در خواب ديدم كه يك خانه‌ آجري را با خاك رس « شل » به زير سقف برده بودم كه ناگهان يك فرد مسن و خوش قامت و چهره منور و زيباي به كنار من آمد و مرا صدا زد گفت :‌ مگر ايستاده اي چرا كار نميكني كه خانه را تمام كني اگر هم پول نداري بيا اين پول .

گفتم نه پدر ! اين ديوار هنوز خشك نشده و اعتبار نداره رويش كار كني .
او گفت : نه فرزندم توكل به خدا كن كارت را تمام كن

شهید به جبهه رفت و چند روز ديگر خبر شهادتش را آوردند كه پيروزمندانه و آنچنان كه در تصور خود بود و در خواب هم ديده بود به عاليترين هدف خود يعني رسيدن به لقاي پروردگار الهي رسيد.

آري من يقين دارم كه اين نه هدف يك شهيد بلكه هدف يكايك شهيدان و عارفان است .

 

 

لینک کوتاه : https://aflakeyan.com/?p=2776

نوشته های مشابه

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.