زندگی نامه شهید
شهید محمد غلامی در سال ۱۳۳۶ در خانواده ای مذهبی متولد شد . در سن۷ الی ۸ سالگی با کمک پدر و مادر نماز را آموخت که خود نیز علاقه وافری به آن داشت
وی در سن ۹ تا ۱۰ سالگی همراه با رفتن به مدرسه در تابستان به مكتب محله خود می رفت و قرآن را می آموخت قبل از انقلاب تكیه خاصی روی مسائل اسلامی داشت و شدیداً روی این امر پا فشاری می كرد
اغلب خواهران را به رعایت حجاب اسلامی تشویق و برادران را سفارش به نماز و روزه و دیگر مسائل اسلامی می كرد .
شهید برای ادامه تحصیلات رشته خود به برازجان رفت و پس از مدت زیادی با رنج و زحمت زیاد موفق به گرفتن دیپلم شد و بعد از آن آماده رفتن به خدمت سربازی شد ولی به علت معاینات پزشكی معاف گردید .
به كار علاقه زیادی داشت معتقد بود كه مسلمان باید به نیروی بازوی خود دسترنجش را بدست بیاورد و نیز اعتقاد بر این داشت که باید انسان به اندازه ای كه كار می كند مزد دریافت كند و بارها اعتراض نسبت به كم كاریها داشت تا اینكه انقلاب اسلامی به اوج خود رسید
محمد شركت فعال در تظاهرات بر رژیم ستمشاهی داشت و از این بابت خوشحال بود كه دیگر احكام اسلام به دست ملت مسلمان و به رهبری فرزند قرآن احیا می شود .
علاقه شدیدی به خواندن كتاب داشت قبل از انقلاب دارای یك كتابخانه كوچك در خانه بود و اكثر خرجی كه می كرد صرف خریدن كتاب بود .
انقلاب به پیروزی رسید با تشكیل كمیته انقلاب اسلامی در گناوه او نیز مشغول به پاسداری در كمیته انقلاب اسلامی گناوه شد . اكثر اوقات پاسداری وی در كنار دریا و كنترل كشتیهای قاچاقچیان بود.
او شدت عمل زیاد به خرج می داد ،حتی چند بار سفارش كردند كه اگر محمد دست از این كار بر ندارد حسابش غیر از این است ولی او ترتیب اثر نداد و با ایمان و با جدیت بیشتر به كار ادامه می داد
وی میگفت اگر روزی پدرم هم نیز بخواهد بر خلاف قانون اسلام عمل كند طبق احکام اسلام با او رفتار خواهد شد
تا اینكه سپاه پاسداران تشكیل شد و ایشان به دلایلی به كمك پدرش در امور مالی خانواده شتافت
و بعد از آن مسئله جنگ تحمیلی به وجود آمد و ایشان این جنگ را جنگ حق علیه باطل به حساب می آوردند و ایمان به پیروزی حق داشتند و علاقه داشت كه در جبهه حضور داشته باشد و در حمل و نقل مجروحین ، برادران خود را یاری كرده بیش از دو ماه در آنجا بود
و در نامههایی كه می نوشت شهامت های برادران رزمنده را می نوشت و او از شهامت و شجاعت آنها بر خود می بالید بالاخره با تلاش دیگر برادران در آنجا برای مدتی به شهر خود بازگشت و برای معلمی به روستای شول رفت و در آنجا مشغول خدمت پر ارج معلمی گردید
او همیشه از درد و رنج های این روستا درد و دلهای فراوانی داشت و از كمبودها سخن میگفت از نداشتن مدرسه و دیگر امكانات كه باید به آنها كمك می شد
ایشان دارای اخلاق و رفتاری بسیار خوب بودپس از آن با عده ای از دوستانش از جمله برادرش شهید علیرضا غلامی عازم جبهه غرب كشور شدند (نوسود) مدت چهار ماه در خط مقدم جبهه مبارزه نمود و پس از تصرف تپه های نوسود و شهید شدن برادرش علیرضا غلامی باز هم به پشت جبهه برنگشت
و با اینكه چهار ماه تمام در آنجا حضور داشت و با وجود از دست دادن یار خویش شهید غلامی باز هم ادامه داد
اما با آن گرفتاری كه برای خانوادهاش پیش آمد از مبارزه باز ایستاد و دیگر بار عازم جبهه آبادان شد و پس از شكستن حصر آبادان به پشت جبهه آمد
و مشغول مبارزه با گروهكهای امریكایی شد و ضمن ادامه درس دیگر بار عازم بستان شد و در پیروزی فتح بستان مسئولیت مهمی بر عهده داشت و پس از آن به پشت خط مقدم آمد و مشغول مبارزه و سر و سامان دادن به انجمن های اسلامی دانشآموزان و اتحاد بین انجمن های اسلامی مشغول شد و در این مورد فعالیت او بر همه آشكار است
باز هم به ندای هل ناصر ینصرنی پاسخ گفت و عازم شوش شد و با عده ای از دوستانش و با تمام وجود خود را نثار انقلاب نمودند و به لقاء الله پیوستند (در سن 19 سالگی )
ناگفته نماند كه آنچه درباره او بوسیله خانواده شهید بیان شد قطره ای در مقابل دریاست و خیلی از خصوصیات و اعمال و كردارش و فعالیتش در رابطه با انقلاب و اسلام از چشم ما پنهان بود و آن خصوصیاتش كه ایشان داشت و از آنچه انجام می داد به زبان نمی آورد ما نمی دانستیم كه چكار انجام می دهد اما در خصوص اخلاق ایشان در خانواده می توان گفت كه الگوی اخلاق و صفا و مهر و محبت بود
زیرا در طول عمرش هیچ كس را جز ضد انقلاب نیازرد و هیچگونه برخورد تندی نداشت مگر با ضد انقلاب ، با همه مهربان بود و همه او را از جان و دل دوست داشتند و یكی از بهترین خصوصیات وی آن بود كه هیچ گاه غیبت نمی كرد .
آنچه انجام می داد در عمل بود نه زبان . از نظر شجاعت و چابكی خیلی سریع بود و به تمام معنا رزمنده ای فداکار برای امام و انقلاب اسلامی بود.
روحش شاد و راهش پر رهرو باد.
