• امروز : پنجشنبه, ۳۰ مهر , ۱۴۰۵
  • برابر با : Thursday - 22 October - 2026
کل 1068 امروز 0
0
♥0

شهید محمد غلامی

  • کد خبر : 2406
  • 03 اردیبهشت 1397 - 10:06
شهید محمد غلامی

شهید محمد غلامی نام پدر : حسین تاریخ تولد : ۱۳۳۶/۱۲/۱۰ تاریخ شهادت :۱۳۶۱/۱/۲ محل تولد :گناوه محل شهادت : جبهه شوش – عملیات فتح المبین آرامگاه :گناوه ________________________________________________________________________________________________ زندگی نامه شهید شهید محمد غلامی در سال ۱۳۳۶ در خانواده ای مذهبی متولد شد . در سن۷ الی ۸ سالگی با کمک پدر و مادر […]

شهید محمد غلامی

نام پدر : حسین

تاریخ تولد : ۱۳۳۶/۱۲/۱۰

تاریخ شهادت :۱۳۶۱/۱/۲

محل تولد :گناوه

محل شهادت : جبهه شوش – عملیات فتح المبین

آرامگاه :گناوه

________________________________________________________________________________________________

زندگی نامه شهید

شهید محمد غلامی در سال ۱۳۳۶ در خانواده ای مذهبی متولد شد . در سن۷ الی ۸ سالگی با کمک پدر و مادر نماز را آموخت که خود نیز علاقه وافری به آن داشت

وی در سن ۹ تا ۱۰ سالگی همراه با رفتن به مدرسه در تابستان به مكتب محله خود می رفت و قرآن را می آموخت قبل از انقلاب تكیه خاصی روی مسائل اسلامی داشت و شدیداً روی این امر پا فشاری می كرد

اغلب خواهران را به رعایت حجاب اسلامی تشویق و برادران را سفارش به نماز و روزه و دیگر مسائل اسلامی می كرد .

شهید برای ادامه تحصیلات رشته خود به برازجان رفت و پس از مدت زیادی با رنج و زحمت زیاد موفق به گرفتن دیپلم شد و بعد از آن آماده رفتن به خدمت سربازی شد ولی به علت معاینات پزشكی معاف گردید .

به كار علاقه زیادی داشت معتقد بود كه مسلمان باید به نیروی بازوی خود دسترنجش را بدست بیاورد و نیز اعتقاد بر این داشت که باید انسان به اندازه ای كه كار می كند مزد دریافت كند و بارها اعتراض نسبت به كم كاری‌ها داشت تا اینكه انقلاب اسلامی به اوج خود رسید

محمد شركت فعال در تظاهرات بر رژیم ستمشاهی داشت و از این بابت خوشحال بود كه دیگر احكام اسلام به دست ملت مسلمان و به رهبری فرزند قرآن احیا می شود .

علاقه شدیدی به خواندن كتاب داشت قبل از انقلاب دارای یك كتابخانه كوچك در خانه بود و اكثر خرجی كه می كرد صرف خریدن كتاب بود .

انقلاب به پیروزی رسید با تشكیل كمیته انقلاب اسلامی در گناوه او نیز مشغول به پاسداری در كمیته انقلاب اسلامی گناوه شد . اكثر اوقات پاسداری وی در كنار دریا و كنترل كشتیهای قاچاقچیان بود.

او شدت عمل زیاد به خرج می داد ،حتی چند بار سفارش كردند كه اگر محمد دست از این كار بر ندارد حسابش غیر از این است ولی او ترتیب اثر نداد و با ایمان و با جدیت بیشتر به كار ادامه می داد

وی می‌گفت اگر روزی پدرم هم نیز بخواهد بر خلاف قانون اسلام عمل كند طبق احکام اسلام با او رفتار خواهد شد

تا اینكه سپاه پاسداران تشكیل شد و ایشان به دلایلی به كمك پدرش در امور مالی خانواده شتافت

و بعد از آن مسئله جنگ تحمیلی به وجود آمد و ایشان این جنگ را جنگ حق علیه باطل به حساب می آوردند و ایمان به پیروزی حق داشتند و علاقه داشت كه در جبهه حضور داشته باشد و در حمل و نقل مجروحین ، برادران خود را یاری كرده بیش از دو ماه در آنجا بود

و در نامه‌هایی كه می نوشت شهامت های برادران رزمنده را می نوشت و او از شهامت و شجاعت آنها بر خود می بالید بالاخره با تلاش دیگر برادران در آنجا برای مدتی به شهر خود بازگشت و برای معلمی به روستای شول رفت و در آنجا مشغول خدمت پر ارج معلمی گردید

او همیشه از درد و رنج های این روستا درد و دلهای فراوانی داشت و از كمبودها سخن می‌گفت از نداشتن مدرسه و دیگر امكانات كه باید به آنها كمك می شد

ایشان دارای اخلاق و رفتاری بسیار خوب بودپس از آن با عده ای از دوستانش از جمله برادرش شهید علیرضا غلامی عازم جبهه غرب كشور شدند (نوسود) مدت چهار ماه در خط مقدم جبهه مبارزه نمود و پس از تصرف تپه های نوسود و شهید شدن برادرش علیرضا غلامی باز هم به پشت جبهه برنگشت
و با اینكه چهار ماه تمام در آنجا حضور داشت و با وجود از دست دادن یار خویش شهید غلامی باز هم ادامه داد

اما با آن گرفتاری كه برای خانواده‌اش پیش آمد از مبارزه باز ایستاد و دیگر بار عازم جبهه آبادان شد و پس از شكستن حصر آبادان به پشت جبهه آمد

و مشغول مبارزه با گروهكهای امریكایی شد و ضمن ادامه درس دیگر بار عازم بستان شد و در پیروزی فتح بستان مسئولیت مهمی بر عهده داشت و پس از آن به پشت خط مقدم آمد و مشغول مبارزه و سر و سامان دادن به انجمن های اسلامی دانش‌آموزان و اتحاد بین انجمن های اسلامی مشغول شد و در این مورد فعالیت او بر همه آشكار است

باز هم به ندای هل ناصر ینصرنی پاسخ گفت و عازم شوش شد و با عده ای از دوستانش و با تمام وجود خود را نثار انقلاب نمودند و به لقاء‌‌ الله پیوستند (در سن 19 سالگی )

ناگفته نماند كه آنچه درباره او بوسیله خانواده شهید بیان شد قطره ای در مقابل دریاست و خیلی از خصوصیات و اعمال و كردارش و فعالیتش در رابطه با انقلاب و اسلام از چشم ما پنهان بود و آن خصوصیاتش كه ایشان داشت و از آنچه انجام می داد به زبان نمی آورد ما نمی دانستیم كه چكار انجام می دهد اما در خصوص اخلاق ایشان در خانواده می توان گفت كه الگوی اخلاق و صفا و مهر و محبت بود

زیرا در طول عمرش هیچ كس را جز ضد انقلاب نیازرد و هیچگونه برخورد تندی نداشت مگر با ضد انقلاب ، با همه مهربان بود و همه او را از جان و دل دوست داشتند و یكی از بهترین خصوصیات وی آن بود كه هیچ گاه غیبت نمی كرد .

آنچه انجام می داد در عمل بود نه زبان . از نظر شجاعت و چابكی خیلی سریع بود و به تمام معنا رزمنده ای فداکار برای امام و انقلاب اسلامی بود.

روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

________________________________________________________________________________________________

خاطرات شهید

از مادر شهیدان علیرضا و محمد غلامی :

قبل از شهادت علیرضا خواب دیدم كه درخت نخلی در حیات داریم و آن درخت خیلی زیاد ثمر كرده كه از دیدنشان تعجب كردم رفتم بچه‌ها را صدا زدم و گفتم بیایید ببینید كه درختمان چقدر ثمر كرده ،وقتی دست زدم كه یكی از آنها را بچینم تمام آنها ریخت ، در همان لحظه از خواب بیدار شدم و صبح خبر شهادت علیرضا را آوردند .

قبل از شهادت محمد خواب دیدم كه علیرضا و محمد دست هم را گرفته اند و آمدند

به علیرضا گفتم تو كجا و محمد كجا ، تو كه شهید شده‌ای پس چرا دست محمد را گرفته‌ای ، ایشان گفتند : ما پیش هم هستیم و آنها خدا حافظی كردند و رفتند

من برای بدرقه شان می رفتم كه دیدم به یك باغ بزرگ وارد شدند كه در آن باغ همه نوع چیز خداوند موجود بود گفتم اینجا چه جای خوبی است ،

علیرضا گفت : اینجا فقط جای شهدا است وقتی كه این را گفت من جا خوردم و بیدار شدم صبح آن شب نیز خبر شهادت محمد رضا را آوردند…

شادی روح شهدا صلوات

_______________________________________________________________________________________________

شرح شهادت شهید

به قلم همرزم شهید

ساعت ۵ بعد از ظهر مورخه
۱۳۶۰/۱۲/۳ بود كه از شیراز به سوی اهواز حركتمان دادند و ساعت ۴:۳۰ بامداد روز بعد به گلف اهواز رسیدیم كه از آنجا به پادگان نمونه واقع در دانشگاه جندی شاپور رفتیم و تا مورخه ۱۳۶۰/۱۲/۱۳ برنامه از این قرار بود كه برادران صبح زود قبل از اذان بیدار و وضو می‌گرفتند و برنامه قرائت قرآن و بعضی‌ها نماز شب، تا اینكه اذان گفته می‌شد بعد نماز جماعت را اقامه می‌كردند و بعد از آن به مراسم سخنرانی‌ها می‌رفتیم و شبهای جمعه مراسم دعای كمیل كه حالت معنوی برای ما داشت احترام می‌كردیم و اغلب شبهای دیگر دعای توسل قرائت می‌شد ،

همه عاشق بودند كه انگار از طرف خداوند به آنها الهام شده بود كه سرنوشت برادران چیست؟ همه آنهایی كه الان شهید شده‌اند خودشان نفر به نفر به من می‌گفتند : ما شهید می‌شویم و در این موضوع هیچ شك و شبهه‌ای نداریم

از جمله محمد غلامی به من بعد از دعای توسل گفت : من حتما به شهادت می‌رسم و خیلی هم خوشحال هستم و بلافاصله متن شرحی نوشت و به من گفت كه این متن را به مادرم بده .

باید بگوییم كه آن چهره‌های سراسر ایمان و عظمت براستی این را از سالار شهیدان حسین( ع) به ارث برده بودند

همه ما وابسته به تیپ ۱۷ علی بن ابیطالب ع قم ، گردان ۳ ، گروهان ۱ ، دسته یك بودیم و به قول فرمانده گردان برادران گناوه‌ای چشم گردان نام برده می‌شدند .

هر كدام از برادران در سمتی كه خودشان انتخاب كرده بودند با نهایت تلاش و توان می‌كوشیدند ، فی‌المثل :

شهید عبدالحسین ثقفیان ، شهید نصرت الله احمدی ـ آر . پی . جی

شهید عبدالحسین مرادی ، شهید بهادر شهریاری ـ كمك آر. پی . جی

شهید شهریار ارجمند كمك تیر بار چی

شهید غلامحسین تیموری ، شهید فریدون غلامی‌ ـ تك تیرانداز

شهید محمدغلامی ، شهید عبدالطیف حیدرزاده و شهید مصطفی‌سراجی ـ هرسه بی‌سیم چی

شهید بهروز بهروزی نارنجك تفنگی ـ و غیره

همچون یاران حسینی در حالی كه خودشان از شهادتشان با خبر بودند ولی جانانه و مردانه به قلب دشمن تاختند و مردانه به شهادت رسیدند و برای همیشه جاوید شدند .

برگردیم به عقبتر روز ۱۳۶۰/۱۲/۱۳ به شوش آمدیم و روز ۱۳۶۰/۱۲/۱۶ به سنگرها رفتیم در حدود ۱۰۰ متر بار شنی قرار داشت ، ولی از آنجا كه هدف مقدس بود در سنگرهایمان نماز جماعت و دعای توسل و دعای كمیل و كلاسهای ایدئولوژی و قرآن داشتیم و حداكثر استفاده از این كلاسها را می‌بردیم و هیچ كس حاضر نبود كه وقتش بیهوده صرف شود

تمام برادران وقتها را غنیمت می‌شمردند یا به بحثهای علمی و یا به عبادت خدا مشغول بودند و آن روحیه‌های برادران را هیچگاه فراموش نمی‌كنم .

یادم هست یك ساعت قبل از حمله بود كه دعای توسل خواندیم و در پایان دعا شهید بهروز بهروزی گفتند : بچه‌ها شهدا منتظر ما هستند و امشب عده‌ای زیادی از ما به شهادت می‌رسیم ، غلامحسین تیموری می‌گفت : تنها از شما می‌خواهم به فرزندم بگویید كه برگردد گناوه و برایم فاتحه بگذارد (فرزند بزرگش جبهه بوده است) برادر شهریاری می‌گفت : بچه‌ها ما داریم آخرین لحظات زندگیمان را می‌گذرانیم .

قلم علیل است از اینكه آن چهره های نورانی را وصف كند .

راس ساعت ۱ بعد از نیمه شب بود كه این برادران عزیز به فیض عظمای شهادت نائل شده و به ملكوت اعلی پیوستند .

“شادی روح همه ی شهدا صلوات”

_______________________________________________________________________________________________

قسمتی از وصیت نامه شهید

بسم رب الشهداء و الصدیقین

مرا به پهلو خاك كنيد .

براي من لباس سياه نپوشيد و گريه نكنيد كه مرگ حق است و اگر چنانچه اين دنيا ارزشي داشت خداوند خاتم انبيا حبيب خودش را از دنيا نمي برد .

دين خدا را حفظ كنيد و به ريسمانش كه همان خميني كبير است چنگ زنيد .

از من به شما كه اين انقلاب شكست‌ناپذير است چون اين چراغ را خدا روشن كرده و هيچ كس قادر به خاموش كردن آن نيست اگر چنانچه خداي نكرده همه شما هم بر عليه اين انقلاب بشوريد خداوند همه شما را نابود خواهد كرد .

والسلام محمد غلامي

لینک کوتاه : https://aflakeyan.com/?p=2406

نوشته های مشابه

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.